راهبردهای اروپا برای عصر پساداعش در غرب‌آسیا

[ad_1]

اندیشکده روابط بین الملل: قدرت‌نمايي داعش در اجراي مقتدرانه مانور وحشت در قلب اروپا، يک پيغام مهم براي دولت‌هاي غربي داشت و آن اين‌‎که نمي‌توان باد کاشت و در انتظار نسيم بود.

انفجارهاي اخير پاريس که از آن تحت عنوان «يازده سپتامبر فرانسه» ياد مي‌شود، آن‌چنان راهبردهاي اروپا در قبال بحران‌هاي غرب‌آسيا را تحت تاثير قرار داد که برخي تحليلگران، با تقسيم جهان به دو دوره تاريخي متفاوتِ پيش و پس از انفجارهاي پاريس، معتقدند اين حوادث دوره جديدي را پيش روي اتحاديه اروپا باز کرده است.

تشديد اختلاف‌هاي رهبران اروپايي بر سر ناکارآمدي پيمان‌هاي امنيتي مشترک و تاکيد بر بازگشت به مرزهاي ملي از سوي کشورهايي هم چون فرانسه، بلژيک، هلند و تمايل ۵۲‌درصدي انگليسي‌ها به خروج از اتحاديه اروپا به دليل ناتواني آن در حفاظت از مرزهاي خود، از جمله مواردي است که با رقم‌زدن پيچيده‌ترين بحران تاريخ معاصر، احتمال فروپاشي اتحاديه اروپايي را بيش از هر زمان ديگري محتمل کرده است؛ اوج اين نگراني‌ها و استيصال را مي‌توان در سخنان مارک روته (نخست‌وزير هلند) مشاهده کرد که بحران پناهندگان آسيايي را با «هجوم بربرها به امپراتوري روم باستان» تشبيه و نسبت به نابودي اتحاديه اروپا بر اثر وقوع حادثه‌اي مشابه هشدار مي‌دهد.

با توجه به موارد ياد شده، گمانه‌زني‌هاي مختلفي در مورد راهبرد اتحاديه اروپا براي رويارويي با اين تهديدها که اتفاقاً خود نيز در گسترش آن‌ها سهيم بوده‌اند مطرح است.

بر همين اساس، در اين نوشتار، آينده رويارويي اتحاديه اروپا با جريان‌هاي افراطي، طي چهار سناريو مورد بررسي قرار مي‌گيرد.

در جستجوي روزنه اي براي نفوذ

پررنگ شدن تهديدهاي امنيتي داعش در اروپا، اعضاي اتحاديه را با پيچيده‌ترين چالش امنيتي خود روبه‌رو کرده است. از يک‌سو سردرگمي در مورد چگونگي رويارويي با سيل مهاجران که در پشت مرزهاي اروپا در انتظار پذيرش پناهندگي خود هستند؛ و از سوي ديگر نگراني از تکرار حوادث مشابه پاريس در کشورهايي هم چون آلمان، بلژيک، انگلستان و دانمارک که بيشترين تمرکز مسلمانان را در خود جاي داده‌اند به کابوسي مخوف براي دولتمردان اروپايي بدل شده است.

به همين دليل هم‌زمان با بالا‌گرفتن احساسات ضداسلامي، برخورد قاطع با گروه‌هاي تندرو و محدودکردن پايگاه‌هاي آن‌ها، در صدر مطالبات جوامع اروپايي از دولت‌هاي خود قرار مي‌گيرد. 

در چنين شرايطي دولت‌هاي غربي براي کنترل پيامدهاي بحران و پيشگيري از افزايش تنش بين گروه‌هاي افراطي بومي و مسلمانان، بر آن مي‌شوند با تغيير راهبرد از راه نقش‌آفرينيِ فعال در منطقه غرب‌آسيا، به مقابله با پايگاه‌هاي عقيدتي، فکري و ايدئولوژيک بنياد‌گرايي در منطقه غرب‌آسيا به‌ويژه عربستان، آفريقا، افغانستان، عراق و ديگر مناطق بپردازند.

به همين دليل با توجه به اهميت ژئوپلتيک و ژئواکونوميک غرب‌آسيا و همچنين تغيير اهميت منطقه در اولويت‎هاي سياست خارجي آمريکا و تمايل اين کشور براي انتقال بخشي از نيروهاي خود به شرق‌آسيا، طي توافقي نانوشته، تأمين امنيت منطقه به اتحاديه اروپا سپرده مي‌شود.

 از اين رو با توجه به پيامدهاي ناامني‌هاي غرب‌آسيا بر اروپا، اعضاي اتحاديه تلاش مي‌کنند با نقش‌آفريني بيش تر در تحولات منطقه، ساختارها و بنيادهاي سياسي و امنيتي جديدي را پايه‌گذاري کرده و از راه سرمايه‌گذاري بيشتر و تعريف مجموعه‌اي از منافع به‌هم پيوسته براي کشورها و گروه‌هاي مختلف منطقه، انگيزه آن‌ها را براي پيوستن به گروه‌هاي تکفيري کاهش دهند.

در چنين شرايطي کشورهاي اروپايي هم‌زمان چند هدف عمده را دنبال مي‌کنند و از يکسو وضعيت موجود را به‌مثابه فرصتي براي احياي نفوذ سنتي خود در معادلات غرب‌آسيا و آفريقا تلقي کرده و از سوي ديگر تلاش مي‌کنند با بازطراحي و پي‌ريزي ساختارها و بنيادهاي جديد امنيتي و سياسيِ اين مناطق، زمينه حذف و کمرنگ‌شدن پايگاه‌هاي بنياد‌گرايي در کشورهايي همچون عربستان را فراهم کنند.

  بازگشت ديکتاتورها

پيامدهاي سال‌ها ناامني و درگيري‌هاي طولاني در غرب‌آسيا، اروپا را در وضعيت پيچيده‌اي قرار داده است. کشورهاي اروپايي و غربي از يک‌سو نمي‌توانند نسبت به شکل‌گيري و تقويت نظام‌هاي مردم‌سالار اسلامي در منطقه بي‌تفاوت باشند و از سوي ديگر تمايل و تواني هم براي پذيرش پيامدهاي بي‌ثباتي در منطقه و هجوم سيل مهاجران به مرزهاي خود را ندارند؛ به همين دليل با توجه به پررنگ‌شدن مسائل امنيتي، اقتصادي و اجتماعي، درنهايت کشورهاي غربي با استناد به وجود ثبات نسبي در دوران ديکتاتوري‌هاي خودکامه، به اين نتيجه مي‌رسند طي روندي هماهنگ و تدريجي، با حمايت از قدرت‌گرفتن ديکتاتورهاي وابسته، زمينه بازگشت نظم و ثبات به منطقه را فراهم کنند.

بدين‌ترتيب در بحبوحه رويارويي شهروندان غرب‌آسيا با انواع بحران‌هاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي و امنيتي، پس از روندي مرموز، به‌تدريج مردم با نااميدي از تحقق اهداف انقلاب، خود به اين نتيجه مي‌رسند که سرنگوني حکومت‌هاي خودکامه نه تنها مصائب آن‌ها را کاهش نداده است بلکه بر شمار آن‌ها نيز افزوده است. همزمان رسانه‌ها، شبکه‌هاي اجتماعي و گروه‌هاي صنفي نيز با مقايسه ثبات گذشته و ناملايمت‌هاي حال، تنها راه برون‌رفت از بحران فعلي را، بازگشت به شرايط گذشته بيان مي‌کنند.

در پايان کار نيز چهره‌اي به ظاهر ملي از بقاياي رژيم گذشته که حمايت‌هاي بين‌المللي را نيز به همراه دارد، به قدرت رسيده و کشورهاي غربي نيز با ارائه انواع حمايت‌هاي اقتصادي و سياسي زمينه را براي تسلط بهتر وي بر امور کشور فراهم مي‌کنند.

در اين سناريو کشورهاي غربي به چند هدف رسيده‌اند:

  1. تحکيم نفوذ سنتي خود در منطقه که در بلند‌مدت قدرت آن‌ها را براي نقش‌آفريني در معادلات منطقه‌اي و جهاني افزايش مي‌دهد؛
  2. با بازگشت ثبات نسبي به اين مناطق، کشورهاي اروپايي از کابوس بحران مهاجران نيز رهايي يافته است؛ و
  3. تقويت و نهادينه‎شدن روحيه يأس و نااميدي در بين شهروندان غرب‌آسيا که امکان هرگونه تلاش براي تغيير را در بلند‌مدت از آن‌ها سلب مي‌کند.

  غرب‌آسيا در دست شيعيان

بررسي تحولات معاصر غرب‌آسيا، نکته مهمي را پيش‌روي کشورهاي اروپايي قرار داده است و برخلاف حمايت سنتي دولت‌هاي استعماري از دولت‌هاي سني و عرب منطقه، بيشترين گرايش‌هاي تروريستي و بنيادگرايي از درون جوامع و فقه سلفي و وهابي نشأت گرفته است. اين در حالي است که به‌رغم دشمني و مهره‌چيني اين کشور‌ها براي تضعيف و جلوگيري از قدرت‌گرفتن شيعيان در منطقه، کمتر نمونه‌اي مبني بر تمايل اين شيعيان براي ارتکاب به اعمال تروريستي و خشونت‌بار وجود دارد.

اين موضوع، کشورهاي اروپايي را در يک دوراهي راهبردي قرار مي‌دهد و آن‌ها را که در ظاهر تفکيکي ميان شيعيان و اهل تسنن قائل نيستند، مجبور مي‌کند با کنار گذاشتن اسلام‌هراسي و زير سوال‌بردن کليت اسلام به عنوان دين مروج خشونت، شيعيان را به‌مثابه الگويي ميانه‌رو از اسلام به جهانيان معرفي کرده و از قدرت‌گرفتن جريان‌هاي شيعي در منطقه حمايت کنند.

بدين‌ترتيب با همسو شدن منافع شيعيان و کشورهاي اروپايي، اعضاي اتحاديه چند هدف مهم را دنبال مي‌کنند. در صدر اين اهداف، حل معضل تروريسم با استفاده از نيروها و الگوهاي منطقه‌اي و بومي است که هزينه‌ها و ريسک کشورهاي غربي و به‌ويژه اروپايي را در رويارويي با مهمترين چالش دو دهه اخير خود به شدت کاهش مي‌دهد.

مسئله ديگر بازگشت ثبات و رونق نسبي به منطقه است که افزون بر فراهم‌کردن بازاري گسترده و ثروتمند براي اتحاديه اروپا، مانع از هجوم شهروندان غرب‌آسيا براي مهاجرت به اروپا و ديگر کشورهاي غربي مي‌شود.

تغيير نگاه جهاني به شيعيان به عنوان الگويي ميانه‌رو از اسلام، هر چند در نوع خود پديده مثبتي است و فرصت‌هاي بي‌بديلي را در اختيار اين گروه به‌عنوان يکي از اصلي‌ترين قربانيان تروريسم و ديکتاتوري‌هاي خودکامه در منطقه قرار مي‌دهد، اما در عين حال آبستن مسائلي است که در بلند‌مدت مي‌تواند با پررنگ‌کردن اختلاف‌ها و جنگ مذهبي ميان گروه‌هاي مختلف مسلمانان، منافع شيعيان و جمهوري اسلامي ايران را تهديد کند.

  ديوار فولادين

ناتواني کشورهاي اروپايي در کنترل پيامدهاي هجوم موج پناه‌جويان و عدم توافق آن‌ها براي دستيابي به رويکردي واحد در قبال اين بحران، موجوديت اتحاديه اروپا را با چالشي تاريخي روبه‌رو کرده است.

از يک‌سو گروه‌ها و احزاب مختلف با هشدار نسبت به گسترش ناامني و هزينه‌هاي پذيرش حجم بالاي پناه‌جويان، خواهان اخراج اين افراد از کشورهاي خود هستند و از سوي ديگر با تهديد برخي اعضا به خروج از پيمان شينگن و بازگشت به مرزهاي ملي، اعضاي اتحاديه به‌ناچار در آستانه انتخاب دشواري قرار گرفته‌اند.

برآيند اين مسائل سبب مي‌شود تا در نهايت اعضاي اتحاديه براي حفظ يکپارچگي و همچنين تأمين امنيت اتحاديه، رويکرد منحصربه‌فردي را در قبال بحران‌هاي غرب‌آسيا در پيش بگيرند. بر اساس اين رويکرد، اتحاديه اروپا با اقتباس از اصل مونروئه آمريکا در قرن نوزدهم، با اعلام بي‌طرفي و عدم‌دخالت در قبال بحران‌هاي غرب‌آسيا و شمال آفريقا، مسير خود را از تحولات منطقه جدا مي‌کند؛ هم چنين با هدف جلوگيري از هجوم پناه‌جويان به اروپا، تلاش مي‌شود از راه طرحي موسوم به ديوار فولادين، امکان ورود پناه‌جويان به خاک اروپا به حداقل ممکن رسانده شود.

 بر اساس اين طرح، اعضاي اتحاديه اروپا با اعطاي تسهيلات ويژه به کشورهايي هم چون ترکيه، يونان، قبرس و اسپانيا که در صف اول رويارويي با مهاجران آفريقايي و آسيايي قرار دارند، خواهان جلوگيري و برخورد سرسختانه اين کشورها براي ورود مهاجران به خاک اروپا مي‌شوند.

هم چنين با استفاده از تجربه‌هاي استراليا در زمينه مبارزه با مهاجران غيرقانوني، از راه پرداخت پول به قاچاقچيان، از آن‌ها خواسته مي‌شود مسافران خود را به مقاصدي غير از اروپا منتقل کنند.  بااين‌حال اتخاذ اين راهبردها هم نمي‌تواند راه‌حل مطمئني را براي مسئله هجوم پناه‌جويان به اروپا ارائه کند و صرف‌نظر از گرايش پناه‌جويان به سمت مسيرهاي جايگزيني هم چون روسيه، پيامدهاي اقتصادي، سياسي و امنيتي اين طرح براي کشورهاي لايه نخست، مانع از تداوم آن مي‌شود.

http://uk.reuters.com/article/2015/11/24/uk-britain-eu-poll-idUKKBN0TD0FY20151124

http://www.cnbc.com/2015/11/27/paris-attacks-turn-eu-leaders-against-migrants.html

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *