راهبرد واکنشی آمریکا در مقابل ایران و روسیه

[ad_1]

بعد از شکست معارضین مورد حمایت ایالات متحده و کشورهای عربی حوزه خلیج فارس در استان حلب و فروپاشی مرکز گروه‌های عرب سنی مذهب معارض حکومت سوریه و ورود نظامی ترکیه با هدف جلوگیری از اتصال دو منطقه کردنشین شامل استان‌های حسکه، رقه و قسمت شمال شرق استان حلب با منطقه عفرین در شمال غرب استان حلب و شکست طرح کریدور کردستان در شمال سوریه، ایالات متحده با ادعای مبارزه مستقیم با داعش اقدام به ایجاد پایگاه نظامی غیررسمی در استان رقه می‌کند. همانطور که در بالا عنوان شد، جنگ با داعش تنها نبردی است که از لحاظ بین المللی دارای توجیه بوده و این واقعیت دلیلی بر جوانب زمانی و مکانی اقدام واشنگتن بوده است.

در عراق و در استان موصل نیز نیروهای ارتش عراق، پیشمرگه‌های کرد و نیروهای الحشد الشعبی با کمک نیروی نظامی ایالات متحده توانستند شکست را به داعش تحمیل کنند و این در شرایطی ست که اساسا هدف ایالات متحده از ورود به جنگ موصل، اتصال دو منطقه کردنشین در استان نینوا و استان حسکه و سرازیر شدن نیروهای داعش از جنوب استان نینوا به استان دیرالزور سوریه بوده که این اتفاق در صورت وقوع جریان تازه‌ای از نبرد این گروه و ارتش سوریه را رقم می‌زد.

استراتژی الحشد الشعبی در حفاظت حداکثری از مرزهای سوریه و عراق در استان نینوا و تمرکز در تسلط بر روستاهای مرزی عراق اما از وقوع رخداد فوق الذکر جلوگیری کرد و علاوه بر شکست طرح اتصال مناطق کردنشین دو کشور، از ورود نیروهای داعش به خاک سوریه جلوگیری کرد که در آینده‌ای نزدیک به سرازیر شدن داعش به استان کرکوک نیز منجر خواهد شد.

بر این اساس طرح‌های تدوینی ایالات متحده در موصل شکست خورده و طرح مدونی نیز از سوی این کشور در باب آینده حضور نظامی در استان رقه ارائه نشده، ضمن اینکه حداقل تا امروز هیچ برنامه‌ای جهت ایجاد امنیت پایدار در آینده این دو منطقه مورد مناقشه میان بازیگران محلی نیز از سوی کاخ سفید تدوین نشده است، طرحی که علاوه بر شاخصه‌های ژئوپولیتیک و ژئواستراتژیک، باید دارای پارامترهای قومی و مذهبی نیز باشد. سردرگمی کاخ سفید در موضع گیری نهایی در قبال آینده بشار اسد را نیز به موارد فوق اضافه کنید. دونالد ترامپ تا امروز موضع مشخصی در باب آینده حکومت سوریه و نقش بشار اسد در آن را اتخاذ و عنوان نکرده است.

تمام موارد فوق الذکر دلایلی هستند بر عدم وجود استراتژی روشن از سوی کاخ سفید در باب آینده سوریه و عراق که با توجه به کم تجربه بودن سکان داران سیاست خارجی ایالات متحده، پیش بینی پذیر نیز بود. باید در نظر داشت، فقدان استراتژی از سوی کاخ سفید مصادف است با پیشروی ایران و روسیه در خلال بحران خاورمیانه و از این روی به واقع راهبرد تدوینی ایالات متحده اساسا راهبردی واکنشی است در مقابل استراتژی کنش‌گرایانه ایران و روسیه.

این مسائل از دو زاویه دید قابل تحلیل است:

یک – آزادسازی موصل و رقه به هیچ عنوان به مثابه پایان بحران عراق و سوریه نخواهد بود، بلکه به دلیل احتمال تغییر توازن قوا به پیچیده‌تر شدن بحران‌های فوق نیز منجر خواهد شد و حضور نظامی ایالات متحده در کشوری که حاکمیت آن اساسا کاخ سفید را یکی از مسببان بحران کنونی می‌داند، یعنی سوریه نیز بر پیچیدگی اوضاع خواهد افزود. از این روی عدم برخورداری واشنگتن از استراتژی روشن به بروز وضعیتی به شدت خطرناک منجر و وضعیتی مانند افغانستان بعد از جنگ ۲۰۰۱ را رقم خواهد زد، با این تفاوت که این بار ایالات متحده علاوه بر نیروهای بومی با قدرت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی مانند ایران و روسیه نیز مواجه خواهد بود.

دو – ایران می‌تواند از این رخداد یعنی عدم وجود راهبرد واضح از سوی ایالات متحده بیشترین بهره را ببرد به شرط آنکه با اتخاذ استراتژی کنش گرا، کاخ سفید را مجبور به اخذ تصمیمات واکنش گرایانه در مقابل تصمیمات تهران کرده و عنان تصمیم سازی در بحران فوق را در دست گیرد.

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *