جهاني شدن و بحران هويت. بخش دوم

[ad_1]

اندیشکده روابط بین الملل: چرا از دیدگاه متفکران و آگاهان و یا محققان، جهان امروز جهان بحران هویت است چرا ما ناگزیریم جهان نو را مساوی و معادل با تهدید هویت بگیریم. چرا این جهان نو تداوم هویت ذاتی انسان نیست.
چرا جهان نو در هر قلمروی هر مفهوم ارزشی را با یک بحران دارد تولید میکند؟ چرا اطلاعاتی که میتواند منشا آگاهی باشد برای انسان با اصطلاح انفجار اطلاعات از آن یاد میشود ؟ و چرا شخصی مثل  لیو تار  به عنوان یک پست مدرن جدی فرانسوی منتقد است علم امروز ایجاد یقین نمیکند دامنه شک و جهل انسان را افزایش میدهد. چرا ما در هر پدیده ای که وارد میشویم و هر پدیده ای که مثلا در جهان نو مورد بحث و بررسی قرار میگیرد به اندازه ارزشهایی که دارد حاوی ضد ارزش هاست که حقیقتاً بنیادهای ذاتی انسان را مورد حجمه قرار میدهد. چرا؟
یک بار دیگر تکرار میکنم چرا جهانی سازی مساوی با تهدید هویت است ؟چرا مساوی تقویت هویت نیست؟
برای جواب این سئوال باید جهان نو یا اصطلاحاglobalization  و جهانی سازی را تعریف کرد و برای فهم چگونگی بحران هویت باید نوع نگاهمان را به خود و کنشهای دیگران تغییر دهیم.
اگر ما بخواهیم بحران هویت را باز بکنیم ناگزیریم شیوه و شکلی به آگاهی هامان بدهیم که مخاطب این آگاهی را در ذات خودش مبدل به کنش رفتاری بکند. اگر وارد این قلمرو نشویم و سراغ شیوه ها و روشها یی که قادر به تبدیل به کنش و ایجاد تحول ذاتی هستند از آن شیوه ها و روشها استفاده نکنیم بحران هویت همچنان مستدام خواهد ماند و ما هم آرام آرام ظرف چند سال آینده وارد این جهان نو خواهیم شد که هویت هویتی بازتابی است و هویت شخصی و درونی نشات گرفته از فرهنگ سنتی نیست.
مسلما بررسی یک مقوله با بررسی ویژگی های آن و کنش هایی که که مسببش است روشن می شود.
ما در اینجا به بررسی برخی از ویژگی  های این جهان نو می پردازیم. البته در نوشته ی جنبش نرم افزاری به بررسی تاثیر این عوامل در نانو جوامع یعنی افراد تشکیل دهنده ی یک جامعه پرداختیم. یکی از ویژگی  هایی که در اول به آن می پردازیم چند پارگی فرهنگی و هویتی است.
جهان امروز جهانی است که به تکثر ارزشها دچار شده. جهانی چند پاره و جهانی با شیوه های متعدد زندگی. یعنی جهانی است که یک تعریف واحدی از ارزش وجود ندارد. جهانی است که به قول  سارتر  ارزشها مقدم بر ما نیستند موخر بر ما هستند یعنی این نیست که رفتار من وقتی ارزشی میشود که با یک ارزش منطقی منطبق باشد نه رفتار من وقتی ارزشی میشود که خودم مقلد آن باشم. ارزش محصول رفتار من است و نه مقدم بر رفتار من.
جهانی است که به قول میشل فوکو در اواخر عمرش خوب وجود ندارد خوب چیزی است که ما تعریف میکنیم. در جهانی قرار داریم که تعریف واحد از ارزشها و تعریف واحد از خوب و تعریف واحد از بد دچار نوعی تحول و چند پارگی شده. نتیجه این چند پارگی چیست؟ نسبیت. در واقع ما در جزیره هایی زندگی میکنیم که با کابل دیتا به هم وصل شده‌اند و روابط پیش به سوی مصنوعی تر شدن میروند. ما در جهانی زندگی میکنیم که منش های متعدد زندگی وجود دارد. نتیجه فلسفی و نظری وجود این منش های متعدد این است که جهان، جهانی است با ارزشهای نسبی. یعنی اگر شما در جهانی زندگی کردید که هر کسی برای خودش یک نظام نامه ی ارزشی داشت به آن معتقد بود و پایبند پس در جهانی دارید زندگی میکنید که ارزش های متفاوت وجود دارد و این ارزش ها نهادینه شده و مردم پذیرفتن بر اساس این ارزشها دارند زندگی میکنند. در واقع همان چالش نهادینه شده ای که در نوشته ی جنبش نرم افزاری به آن اشاره کردم به تولید انبوه میرسد زیرا که یک ارزش واحد یا معیار واحد یا منش واحدی که هویت ذاتی من را تعریف کند وجود ندارد. در قلمرو ای که شما با چند پارگی ارزش ها روبرو باشید انتخاب دیگر خیلی مهم نیست هر چه را انتخاب کردید همان را به عنوان منش زندگیتان انتخاب میکنید و به جلو میروید و حرکت تان را ادامه میدهید.
جهان امروز (جهانی که میخواهیم به سویش به تاخت برانیم) جهان چند پارگی ارزشهاست. جزیره جزیره شدن ارزشها. معیارهای واحد اخلاقی وجود ندارد. در این جهان نو شبکه ای به ظاهر برای انسان حق انتخاب قائل میشوند و منش‌های متعدد ارائه میکنند و حال در این جزیره منشهای متعدد که با کابل سریال(کابل انتقال دیتا به صورت سری مثل usb) هر کسی هر چیزی را انتخاب کند همان سلوک و معیار زندگی او میشود و هیچ ارزشی هم بر ارزش دیگر ترجیح ندارد.)
در واقع وقت این قیاس زدن و انتخاب در این ارتباط سریال که امکان دارد در عین ارتباط سری به طور موازی هم(مثل کابل هارد parallel یا موازی گویند که کارش مثل یک تاکسی برد و آورد دیتاست) در ارتباط با دیگری باشند. جزئی از یک شبکه بزرک که هر لحظه به طور سری و موازی در حال رد و بدل کردن داده ها و بیشتر دریافت داده ها است. در نتیجه زمانی و وقتی برای فرد باقی نمی ماند که ببیند که این عمل که انجام میدهد به چه معیاریست.
فقط انجام میدهد. این بحران درست میکند.. این جزء مهمترین ویژگی های جهان نو است. ممکن است که چون هدف یک ارزش بالاست، برای کسانی، وسیله رسیدن به هدف هر چه که باشد مباه انگاشته شود. در واقع خود نمیداند که این وسیله و راهی که انتخاب کرده برای رسیدن به هدف حتی مناسب است یا نه و آیا ضرری و ضد نفعی هم دارد یا نه. در واقع وقتش را ندارد. فقط چون در انگاشت اولیه مناسب به نظر آمده انتخاب میشود. امکان دارد حتی برای عبور از یک گره ی ساده که با دست به راحتی باز میشود از چاقوی گرانادای نظامی استفاده کند. مثل اینکه وارد یک بازی رایانه ای بشوید هدف شما رسیدن به مرحله ی بعد است به هر روشی شده. حتی با کد تقلب که لذت بازی را از بین میبرد. فقط چون که در برآورد اولیه این روش مناسب برای رسیدن به هدف که همان دیدن مرحله بعد است به نظر آمده مورد استفاده قرار میگیرد.
خوب. حالا اینهایی که (مردمانی که) دیگر وقت ندارند انتخاب تولید کنند انتخاب از کجا می آورند که انتخاب کنند؟ انتخابها کجا و چگونه تولید میشوند؟ اصلا انتخابها و مدها و تکه کلامها از کجا سرازیر و خرامان به سوی این مردم هجوم می آورند؟ اینجاست که ویژگی  دیگر و مکمل جهان نو که غیر قابل اجتناب است ظاهر میشود.

رشد رسانه های جمعی
ارائه ی انتخابهای انتخاب شده به آحاد
ویژگی  دیگر جهان نو که نتیجه ی آن بحران هویت است رشد بسیار گسترده ی رسانه های جمعی و بروز و ظهور یک اصطلاح مهم است به نام تکنولوژی اطلاعات. توجه کنید که تکنولوژی را تکنیک شناسان آماده ی ارائه میکنند و نه حکیمان و دانشمندان و دانایان.
کار تکنیک شناسان چسباندن تکنیکهای مختلف به هم است برای این که مثلا ساعتی مچی، رادیو هم داشته باشد ولی تکنیک جدید را دانشمندان و حکیمان و دانایان در عرصه های مختلف تولید میکنند. یکی از بزرگترین اهداف تکنیک شناسان جذب سرمایه است. تولید قدرت است. بیشتر و بیشتر. ولی باز هم تکنیک بدون دانش و بدون علم، پلمپ و فقط با یک دکمه و یک صفحه ی نمایش.
جهان امروز قدرت را بر اساس تکنولوژی اطلاعات تولید میکند. جهان امروز ثروت را بر اساس رسانه ها و تکنولوژی اطلاعات تولید میکند و همچنین تجربه را خلق و تولید میکند. نیاز انسانها به فرهنگ که نیاز روزمره شده چطور باید به دست آنها برسد. این جزیره ها چطور باید روابط روزمره ی خود را تنظیم کنند. در واقع به وسیله ی همان رادیویی که به ساعت مچی اضافه شده.

رسانه های فردی و جمعی
در اینجا جزیره آحاد تنها، که مانند یک  گیم نت بی سیم wire less به هم به هم وصله دوز شده اند و در واقع شبکه شده اند توسط دریافت کننده هاشان اعم از ساعت مچی باشد یا تلویزیون و یا یک کابل دیتا به سرعت و بدون وقفه بمباران میشوند. بمباران اطلاعاتی. شاید این اطلاعات تکراری باشد ولی ظاهرش و شکل بسته بندی اش با قبلی فرق دارد در نتیجه اطلاعات جدید انگاشته میشود و با برچسب جدید به ویترین و یا یک حراجی ارائه و مصرف میشود. بله. به جوامع شبکه ای خوش امدید. ثروت و قدرت و تجربه سه بنیان اصلی جوامع شبکه ای است.
اگر در جوامع سنتی و جوامع باز به یک سری از مبانی پا بندید و با نگاه به آنها و قیاس زدن و با تانی و صبر به پیشواز تغیرات میروید (البته در جوامع سنتی به پیش و از جدید رفتن سخت تر است و معمولا با واکنش روبه روست)در جامعه شبکه ای دیگر وقت این را ندارید. تا بخواهید قبلی را بفهمید بعدی آمده و همین طور ادامه دارد و پایین آوردن سرعت به صرفه ی ارائه دهندگان نیست زیرا که کاهش سرعت به جنگ با سه اصل اصلی جوامع شبکه ای که در بالا گفتیم میرود. در جامعه شبکه ای شما نه آن سنت ها را دارید و نه جامعه مدرنی را دارید که جامعه ی بازی است و یک سری مبانی سنتی را برای خودش تعریف کرده ولی ورود به قلمروهای نو را هم می طلبد. نه. (جامعه ی باز مثل: جامعه ی دانشجویی) در جزیره های به هم وصل شده و شبکه شده شما در جایی به سر میبرید و هستید که فرهنگ ساخته میشود و معیارها در آن طراحی و تولید میشوند. عامل ساخت فرهنگ و معیار و اخلاق در جامعه شبکه ای چیست. تکنولوژی اطلاعات. و بنیان های ساخت این جامعه شبکه ای چیست؛ قدرت. ثروت. تجربه.

تجربه یعنی همان کنش رفتاری.یعنی شما به جایی بررسید که یک منشی را که مثلا یک سری فیلم های خاص و بازی های خاص و ابزار خواص و … برا ی شما تبلیغ میکنند آن را به عنوان منش و رفتار زندگی خودتان انتخاب کنید.
درست است نتیجه ای که حاصل میشود و از ویژگی  جهان نو است سلطه ی رسانه ها بر جوامع شبکه ای است. تکنولوژی اطلاعات قدرت ثروت و تجربه را به عنوان معنا و هویت تولید میکند در یک راستا و قلمرو خاص هویت میشود بازتابی. چرا؟ چون رسانه ها دارند هویت را میسازند.
دیگر این منش های سنتی و فرهنگی نیستند که هویت یک فرد را می سازد. ضمن اینکه انسان هم سطحی میشود و عمق و ژرف بینی خود را از دست میدهد و خیلی ساده تحت تاثیر جریانات روز قرار میگیرد و با هر موجی به این سو آن سو متمایل میشود ما الان در قلمرو جامعه شبکه ای قرار داریم.
البته ما ایرانی ها و ما جهان دومی ها و سومی ها و ما شرقی ها هنوز کاملا وارد جامعه شبکه ای نشده ایم هنوز تکنولوژی اطلاعات در کشور ما ثروت و قدرت و تجربه را تولید نکرده است. ولی جوامع غربی دقیقا جوامعی هستند که جامعه، جامعه ی شبکه ای است.
در جامعه ی شبکه ای این رسانه ها هستند که آن منشها و کنشها و حتی واکنشها را میسازند و خلقش میکنند و رقم میزنند.
نتیجه و اوج حضور در این وضعیت فکری و فرهنگی(که جامعه ی اطلاعاتی و تکنولوژی اطلاعات دارد به این سمت رانده میشود) چیست ؟
سطحی شدن آدم ها. آدمها دیگر روی یک نکته خیلی فکر نمیکنند بسیار تامل نمیکنند به قول مک لوهان  جهان رسانه ای یک کار میکند عقل را مبدل به چشم میکند تلویزیون میشود امتداد دیدن ما و نه امتداد اندیشه ما. این ویژگی جهان رسانه ای و شبکه ای است.
آیا انسان های امروز به همان عمق و قوت و ژرف بینی انسان دیروز اند. توسط رسانه ها از لحاظ اطلاعات دارند بمباران میشوند. لاکن “آیا به اندازه ی همان انسان گذشته میفهمند ادراک میکنند و تفکر میکنند و یا به قول انیشتین از فکر کردن میگریزند چون باید انرژی صرف بکنند.
امید است که با چشمان باز به پیشواز از دوران نو برویم.

 

[ad_2]

لینک منبع