گرگ های تنها

[ad_1]

دریافت فایل PDF

اندیشکده روابط بین الملل: در سال ۲۰۱۳ پنج کشور عراق، افغانستان، پاکستان، نیجریه و سوریه منبع ۸۲ درصد کشته‌های ناشی از فعالیت‌های تروریستی معرفی شدند. پنج درصد عملیات تروریستی در کشورهای پیشرفته صنعتی رخ‌داده است و از این میزان، ۲۵ درصد حملات تروریستی را تروریست‌هایی انجام داده‌اند که به «گرگ‌های تنها» معروف‌اند؛ حملات در مقیاس بزرگ هماهنگ شده توسط گروه‌های تروریستی بین‌المللی (مانند حملات ۱۱ سپتامبر و اخیراً حملات مرگبار در پاریس)، میزان توجه زیاد رسانه‌ای را دربرمی گیرد؛ اما گرگ‌های تنها افراد یا گروه‌های کوچکی‌اند که بدون کمک یک سازمان بزرگ‌تر کار می‌کنند و به تعبیر موسسه رند ۷۰ درصد مرگ‌ومیر عملیات تروریسم در غرب را تشکیل می‌دهند. اصطلاح  «گرگ تنها» در غرب به افرادی اطلاق می شود که به تنهایی و بدون طراحی سناریویی دقیق دست به اقدامات تروریستی و جنایتکارانه می زنند. اوباما، رئیس جمهور پیشین ایالات متحده، در دهمین سالگرد حادثه یازده سپتامبر و در مصاحبه با شبکه سی.ان.ان بزرگترین دغدغه خود را “اقدام تروريستي گرگ تنها” نامیده بود.

از زمان بوجود آمدن داعش، جنگ روانی برای این گروه تروریستی از اهمیت بسیار زیادی برخوردار شده است. از مهم‌ترین عملیات روانی که توسط گروه داعش انجام‌شده است انتشار ویدیوها و فایل‌های متعددی است که بر ذهن و روان مخاطبان تأثیر گذاشته و آن‌ها را به گرویدن به گروه خود یا انجام عملیات مختلف در کشورهای دیگر ترغیب نماید. این عملیات که توسط هواداران این گروه انجام میشود پدیده گرگهای تنها نام دارد. پدیده گرگ‌های تنها نه‌تنها یک کابوس  جدید  برای اروپا محسوب می‌شود بلکه تشخیص نوع عملیات و چگونگی مقابله و مبارزه با این پدیده از چالش‌های بزرگ دستگاه‌های امنیتی نیز محسوب می‌شود. مشکل شناسایی و مقابله با گرگ‌های تنها ازآنجا ناشی می‌شود که گرگ‌های تنها با گروه‌های تروریستی ارتباط مشخصی ندارند و به خاطر تأثیراتی روانی که بر روی آن‌ها گذاشته‌شده تبدیل به نیروهای خودساخته‌ای در کشورهای دیگر شده‌اند که قادرند به‌تنهایی دست به عملیات بزنند. تأثیر پروپاگاندای گروه‌های افراطی بر روی این افراد از حمله ناگهانی با یک چاقو و یا اتومبیل شخصی تا ساخت بمب و انفجارهای انتحاری را شامل می‌شود. از طرفی جامعه هدف گرگ‌های تنها افراد مشخصی نمی‌باشند که با تحت نظر گرفتن آن‌ها بتوان عملیات گرگ‌های تنها را خنثی کرد، بلکه شهروندان و مردم عادی، تجمعات ساده و افراد بی‌گناهی هستندکه می‌توانند سوژه‌ی هدف گرگ‌های تنها قرار بگیرند چراکه هر چقدر جامعه هدف مبهم تر و گسترده تر باشد میزان رعب و وحشتی که ایجاد می شود بیشتر خواهد بود. گروه های تروریستی با انجام عملیات روانی و درواقع  پرورش گرگ‌های تنها یا کسی که از گله دورمانده، برای خود نیروهای خارج از صفوف جنگی فراهم آورده اند که با ایجاد ارعاب میان شهروندان می‌توانند به افزایش فشار بر دولت‌ها و نیروهای ضد خود و و تقویت روحیه نیروهای خود منجر شوند و فرصتی برای تنفس نظامی و بهم زدن تمرکز و توجه کانون مبارزه را ایجاد کنند. هرچقدر گروه‌های القاعده و داعش بیشتر با تلفات و شکست روبرو می‌شوند نیاز به افزایش روحیه نیروهای خودی و جذب نیروهای جدید افزایش می یابد و سعی می شود تا از طریق تشویق طرفداران خود به انجام حملات به سبک گرگ‌های تنها دست آورد مهمی را برای خود بدست بیاورند.  تلاش برای نشان دادن خود بصورت گسترده تر از حد تصور باعث می شود که حتی داعش در بیانیه های خود، بدون هیچ واسطه، مسئولیت حوادث رخ داده  را به گردن بگیرد. همچنین با انتشار ویدیوهایی چون «بپا خیزید» از هوادارنش بخواهد که در کشورهای مختلف عملیات تروریستی «گرگ تنها» را اجرا کنند. پیش تر با انجام عملیات تروریستی در اروپا و موفیت این استراتژی توسط داعش ، دفتر اروپایی پلیس بین الملل بیان داشته بود که “راهبرد گرگ های تنها” بهترین راهبرد برای داعش و القاعده به شمار می رود.

عملیات تروریستی انجام گرفته توسط گرگهای تنها ناگهانی و بدون برنامه‌ریزی سازمانی و حتی بدون نیاز به سطح آموزش‌های پیچیده یا انتخاب اهداف سخت صورت می‌گیرد، لذا توانمندی و کارآمدی نهادهای امنیتی اطلاعاتی در افشای این نوع حمله‌ها در مراحل برنامه‌ریزی برای انجام عملیات دشوار خواهد بود. همچنین تعداد اماکنی که می تواند هدف بالقوه مهاجمان باشد، افزایش بسیار یافته و از توان نیروهای امنیتی برای حفاظت از این اماکن بکاهد. انجام عملیات تروریستی توسط گرگ‌های تنها، میتواند اساساً  به دنبال تائید بالادستی‌ها نباشند و بدون آنکه آن‌ها از خط فکری گروه تصمیم‌گیری دستور بگیرند با تصمیم خود و بدون هماهنگی سازمان یافته و صرفاً برای انجام‌وظیفه یا ابراز همدردی باهم فکران خود در سراسر جهان اقدام به عملیات مختلف کنند. در طی یک پژوهش مشخص شد که اغلب کسانی  هستندکه مستعد انجام عملیات به سبک گرگ‌های تنها هستند باکسانی در زندان که عضو گروه های افراطی بوده اند و یا در محله‌هایی با ساکنان تندرو و انجمن های زیرزمینی رفت و آمد داشته و یا از طریق اینترنت با اشخاص گرایش های تندرو ارتباط برقرار کرده اند. آنها از طریق این ارتباطات و شستشوی مغزی نسبت به کشتار و عملیات تروریستی توجیه شده‌اند تا به‌اندازه‌ای که از نابودسازی و فدا ساختن خود هیچ ابایی نداشته‌اند. از همین رو گرگ های تنها کسانی هستند که  به اقدامات تروریستی فردی و خودسرانه به‌جای گروهی و سازمانی دست می زنند وکشف و شناسایی عملیات فردی بسیار دشوارتر از گروهی خواهد بود. ذکر این نکته نشان دهنده ی آن است که عضویت یک فرد در گروه‌های تروریستی با هدایت شدن یک فرد به سمت انجام عملیات تروریستی یکسان نیست و ممکن است حتی دوستان، اقوام و همکاران یک فرد اصولاً احساس نکنند که فرد در پروسه رادیکال شدن و انجام عملیات تروریستی قرار دارد و فقط آنها فکر کنند که روحیات وی چون گذشته نیست و یا وی رفتاری متفاوت با دیگران دارد.

 گسترش عملیات به سبک گرگ‌های تنها، نه‌تنها چالش‌هایی را در درون کشور ایجاد خواهد کرد بلکه می‌تواند تأثیرات بسیار عمیق‌تر بر جامعه بگذارد. چالش‌های اجتماعی ایجادشده می‌تواند پا را از محدوده امنیت اجتماعی گذاشته و باعث ایجاد دگرگونی‌های سیاسی چون قدرت‌یابی احزاب راست افراطی گردد. همچنین می‌تواند باعث تغییراتی در تصمیم دولت درسیاست‌گذاری برای آموزش جوانان، تدابیر امنیتی، سیاست مهاجرت‌پذیری، اعطای حقوق آزادی تبلیغ مذهبی و …گردد. افزایش گرگ‌های تنها و انجام حمله تروریستی توسط آن‌ها، بازگشت تروریست های خارجی و افراد وابسته به گروه داعش، نشان‌دهنده‌ی آن است که اکثر کشورهای حامی تروریسم، مستعد حملات تروریستی هستند و قربانیان بیشتری در صف انتظار هستند.

دریافت فایل PDF

[ad_2]

لینک منبع

راهبرد واکنشی آمریکا در مقابل ایران و روسیه

[ad_1]

بعد از شکست معارضین مورد حمایت ایالات متحده و کشورهای عربی حوزه خلیج فارس در استان حلب و فروپاشی مرکز گروه‌های عرب سنی مذهب معارض حکومت سوریه و ورود نظامی ترکیه با هدف جلوگیری از اتصال دو منطقه کردنشین شامل استان‌های حسکه، رقه و قسمت شمال شرق استان حلب با منطقه عفرین در شمال غرب استان حلب و شکست طرح کریدور کردستان در شمال سوریه، ایالات متحده با ادعای مبارزه مستقیم با داعش اقدام به ایجاد پایگاه نظامی غیررسمی در استان رقه می‌کند. همانطور که در بالا عنوان شد، جنگ با داعش تنها نبردی است که از لحاظ بین المللی دارای توجیه بوده و این واقعیت دلیلی بر جوانب زمانی و مکانی اقدام واشنگتن بوده است.

در عراق و در استان موصل نیز نیروهای ارتش عراق، پیشمرگه‌های کرد و نیروهای الحشد الشعبی با کمک نیروی نظامی ایالات متحده توانستند شکست را به داعش تحمیل کنند و این در شرایطی ست که اساسا هدف ایالات متحده از ورود به جنگ موصل، اتصال دو منطقه کردنشین در استان نینوا و استان حسکه و سرازیر شدن نیروهای داعش از جنوب استان نینوا به استان دیرالزور سوریه بوده که این اتفاق در صورت وقوع جریان تازه‌ای از نبرد این گروه و ارتش سوریه را رقم می‌زد.

استراتژی الحشد الشعبی در حفاظت حداکثری از مرزهای سوریه و عراق در استان نینوا و تمرکز در تسلط بر روستاهای مرزی عراق اما از وقوع رخداد فوق الذکر جلوگیری کرد و علاوه بر شکست طرح اتصال مناطق کردنشین دو کشور، از ورود نیروهای داعش به خاک سوریه جلوگیری کرد که در آینده‌ای نزدیک به سرازیر شدن داعش به استان کرکوک نیز منجر خواهد شد.

بر این اساس طرح‌های تدوینی ایالات متحده در موصل شکست خورده و طرح مدونی نیز از سوی این کشور در باب آینده حضور نظامی در استان رقه ارائه نشده، ضمن اینکه حداقل تا امروز هیچ برنامه‌ای جهت ایجاد امنیت پایدار در آینده این دو منطقه مورد مناقشه میان بازیگران محلی نیز از سوی کاخ سفید تدوین نشده است، طرحی که علاوه بر شاخصه‌های ژئوپولیتیک و ژئواستراتژیک، باید دارای پارامترهای قومی و مذهبی نیز باشد. سردرگمی کاخ سفید در موضع گیری نهایی در قبال آینده بشار اسد را نیز به موارد فوق اضافه کنید. دونالد ترامپ تا امروز موضع مشخصی در باب آینده حکومت سوریه و نقش بشار اسد در آن را اتخاذ و عنوان نکرده است.

تمام موارد فوق الذکر دلایلی هستند بر عدم وجود استراتژی روشن از سوی کاخ سفید در باب آینده سوریه و عراق که با توجه به کم تجربه بودن سکان داران سیاست خارجی ایالات متحده، پیش بینی پذیر نیز بود. باید در نظر داشت، فقدان استراتژی از سوی کاخ سفید مصادف است با پیشروی ایران و روسیه در خلال بحران خاورمیانه و از این روی به واقع راهبرد تدوینی ایالات متحده اساسا راهبردی واکنشی است در مقابل استراتژی کنش‌گرایانه ایران و روسیه.

این مسائل از دو زاویه دید قابل تحلیل است:

یک – آزادسازی موصل و رقه به هیچ عنوان به مثابه پایان بحران عراق و سوریه نخواهد بود، بلکه به دلیل احتمال تغییر توازن قوا به پیچیده‌تر شدن بحران‌های فوق نیز منجر خواهد شد و حضور نظامی ایالات متحده در کشوری که حاکمیت آن اساسا کاخ سفید را یکی از مسببان بحران کنونی می‌داند، یعنی سوریه نیز بر پیچیدگی اوضاع خواهد افزود. از این روی عدم برخورداری واشنگتن از استراتژی روشن به بروز وضعیتی به شدت خطرناک منجر و وضعیتی مانند افغانستان بعد از جنگ ۲۰۰۱ را رقم خواهد زد، با این تفاوت که این بار ایالات متحده علاوه بر نیروهای بومی با قدرت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی مانند ایران و روسیه نیز مواجه خواهد بود.

دو – ایران می‌تواند از این رخداد یعنی عدم وجود راهبرد واضح از سوی ایالات متحده بیشترین بهره را ببرد به شرط آنکه با اتخاذ استراتژی کنش گرا، کاخ سفید را مجبور به اخذ تصمیمات واکنش گرایانه در مقابل تصمیمات تهران کرده و عنان تصمیم سازی در بحران فوق را در دست گیرد.

[ad_2]

لینک منبع

جهاتي شدن و بحران هويت ١

[ad_1]


حسين اژدر

دریافت فایل PDF

اندیشکده روابط بین الملل: اهمیت بحث هویت به ویژه در کشورهای جهان دوم یا جهان سوم و یا در یک قلمرو کلی جهان شرق که در آستانه و درگاه یک new world قرار دارند، که شاید دیگر اصطلاح globalization یا جهانی سازی یا جهانی شدن دیگر جواب گوی این آستانه یا این قلمرو ای که ما در حاال وارد شدن به آن هستیم نباشد.
با ویژه گی ها ای که در اینجا از جهان نو گفته خواهد شد به سادگی به این نکته میرسیم که حتی ما اکنون باید به قرن بیست و یکمی نگاه کنیم که دارد مفاهیم جدیدی را تولید میکند و دارد صورت و سیرت زندگی انسان را دگرگون میکند هویتا و ماهیتا.
بحث هویت به این دلیل مهم است که در جهان نو با ارزش های دگرگون شده روبرو هستیم و با تعاریف تحول یافته روبرو هستیم و با حرکت های پر فراز و نشیبی در زیر لایه های فکری و فرهنگی انسان معاصر روبرو هستیم و به یک عبارت با یک انسان نو و جدیدی روبرو هستیم.
این می طلبد که محافل آکادمیک و دانشگاهی با تامل جدی بر تبیین ماهیت و هویت حد اقل آگاهانه وارد قلمرو جهان نو بشوند.
بنظر میرسد ما خیلی قدرت انتخاب نداریم در واقع یعنی جهان جهانی است که انتخاب شدن را بر ما تحمیل میکند اما میتوانیم تا حدودی در این انتخاب نرم ها و استاندارد های فرهنگی خودمان را دخالت بدهیم و این منوط و مشروط به شناسایی دقیق و عمیق جهان معاصر و این جهان نو است که در این جهان نو، ارزشها دگرگون و تعاریف متحول میشوند.
معنی اینکه، تعاریف مختلف دارد متحول میشود و ارزشها دارد دگرگون میشود چیست؟
الان یکی از جدیدترین بحث هایی که در بحث بحران هویت جهان معاصر صورت میگیرد مسئله فروپاشی هسته ی جامعه یعنی خانواده است.
این بحث بسیار جدی است هم در جهان غرب وهم در جهان شرق. هویت یک جامعه به هسته هایش است و هسته ها خانواده ها هستند که عینی ترین و بنیادی ترین صورت یک اجتماع هستند. ما در متن خانواده شاهد دگرگونی در ارزشهای خانواده هستیم. منظور از این دگرگونی این نیست که خانواده ها دارند متلاشی میشوند و خانواده ها دارند فروپاشی میشوند. نه اصلا این نیست.
دارد هویت خانواده عوض میشود یعنی اگر خانواده کنار هم قرار گرفتن یک زن و مرد است با پذیرش مسئولیت زندگی و تربیت نسل بعد، خانواده ی جهان نو خانواده ایست که مسئولیت از آن حذف شده است.
قواعد و مبانی جوامع سنتی که یک خانواده را مشروع میکند مثلا در جوامع اسلامی خواندن عقد و در جوامع مسیحی و شینتوئیستی و کنفیسیوئیستی و هندوئیستی و بودیستی و… خواندن یک عقد یا بستن یک پیمان بر اساس مبانی معنوی و مذهبی شان.
در جهان نو عقد به رضایت صوری طرفین دگر گون میشود و ثانیا قراری که در این عقد و یا این توافق طرفینی بسته میشود این است که ما با هم زندگی مشترکی خواهیم داشت بدونه اینکه هیچ گونه مسئولیتی که خاص خانواده های سنتی است بر خود تحمیل کنیم در قلمرو چنین خانواده ای زن و مرد مشترکاً با هم زندگی میکنند و به هم محبت می‌ورزند و می‌دانند نهایت کارش بر اساس یک نرم چه خواهد بود.
هویت یعنی آگاهی من بر من. یعنی میدانم کی هستم و به چه کارم. منشا و منبع هویت در جوامع سنتی خود شخص است.
در جوامع سنتی خود شخص بر اساس تربیتی که دارد بر اساس فرهنگ رایج اجتماعی اش و بر اساس نرم های سنتی حاکم بر زندگی اش یک هدفی را برای زندگی خودش تعریف میکند. اما در جوامع مدرن و جوامع نو اینگونه نیست.
در جهان نو هویت از خود نمی جوشد بلکه هویت بازتابی میشود از آنچه که در جمع جامعه به ویژه آنچه در رسانه ها جاری است یعنی منش زندگی من و شیوه و سلوک زندگی من بر اساس نرم ها و استاندارد های فرهنگی خود جوش که ریشه در یک سنت چند هزار ساله دارد سر چشمه نمیگیرد و شکل نمیگیرد این رسانه ها هستند که به عنوان یک عامل فعال هویت من را شکل میدهند و من را دچار یک بازسازی هویتی میکنند و هویت رفلکسی(بازتابی) میشود و انسان در مقابل هویت باز تابی در مقابل سبک های متنوع زندگی قرار میگیرد که باید از آن سبک های متنوع زندگی یکی را انتخاب کند در جامعه سنتی سبک زندگی من بر اساس فرهنگ من تعریف شده در جهان نو من مواجه میشوم با سبک های متنوعی که تعریف نشده است و خودم باید تعریف بکنم و یکی از آنها را به عنوان سبک زندگیم و ماهیت زندگیم انتخاب بکنم و براساس آن نرم ها زندگی کنم. این سبکهای متنوع زندگی را رسانه ها میسازند.
نتیجه اش این میشود که جهان نو از شما میخواهد که انتخاب بکنید و چنان فضا را برای شما تنگ میکند و پیچیده میکند که شما از انتخاب کردن ناگزیر میشوید یعنی مجبورید که انتخاب بکنید.
یکی از ویژه گیهای جهان مدرن این موقعیت متناقض و پارادوکسیکال اش است یعنی از یک طرف به من میگویند انتخاب کن، این بسیار خوب است و این با عزت نفس من و با هویت انتخاب گر انسانی من میخواند ولی از سوی دیگر براساس یک رفتار و منش و مکانیسم خاص این انتخاب بر من تحمیل میشود در اینجا اختیار و جبر با هم مجتمع در یک مفهوم میشود و میشود پارادوکسیکال. قضیه خیلی پیچیده است.
با یک مثال بسیار ساده و تا حدی بروز قضیه روشن میشود:
کنوانسیون زنان- اصلا کاری ندارم حوزه های علمیه در باره این کنوانسیون چه میگویند و کسانی که تصویب کرده اند چه استدلال هایی دارند. یعنی نمی خواهیم از زاویه خاصی که متاسفانه گریبانگیر مسایل ماهوی و هویتی ما شده به مسئله نگاه کنیم از یک فضای کاملا بیرونی و اشرافی میخواهم به مسئله نگاه کنیم تا به نحوی تبیین کرده باشم این موقعیت پارادوکسیکال انسان را در جهان نو که از یک طرف به شما میگویند قدرت انتخاب دارید و از سوی دیگر مکانیسمی را حاکم میکنند که به ظاهر دارید انتخاب میکنید اما به باطن چیزی را انتخاب کردید که در یک سیستم خاص از قبل تعریف شده بود مثال آن کنوانسیون زنان است.
کنوانسیون زنان برای ما چه چیزی را دارد تعریف میکند. این که شما در جامعه خود چهار قانون داشته باشید برای این که مثلا زنان حقوقشان رعایت بشود. بله بخشی از آن این است. اما به عنوان یک برنامه فرهنگی برای خودش یک هویتی قائل است. این هویت معارض ساختار و صورت زندگی من نیست معارض با هویتی است که من بر اساس نرم های فرهنگی ام برای خودم تعریف کرده ام و بر اساس آن دارم زندگی میکنم یعنی یک برنامه هویتی است یک برنامه ای است که هویت جدیدی را برای شما تعریف میکند.
از یک سو میگویند که میتوانید انتخاب کنید و وارد شوید و یا وارد نشوید و از سوی دیگر مکانیسم ها ای را برای شما ترتیب میکنند که اگر وارد نشوید تبعات سختی را باید تحمل کنید خوب بحث کنوانسیون کجا شکل گرفت.
باید بحث نظری کرد که این جهان نو چه ویژه گی ها ای دارد که انتخاب را بر من تحمیل میکند.
تکرار میکنم این جهان نو چه ویژه گی ها ای دارد که انتخاب را بر من تحمیل میکند از همین جمله شما میتوانید مفهوم پارادوکسیکال جهان نو را بشناسید. به ظاهر به من قدرت انتخاب میدهند ولی در واقع انتخاب را به من تحمیل میکنند.
خوب این چه ارتباطی با بحث هویت بازتابی دارد.
چند تا برنامه را میگذارند جلوی من و میگویند ببین میتوانی یکی از اینها را انتخاب بکنی ، باید انتخاب بکنی.
این اجباري كه در واژه ي “باید” به اينشكل كه”باید انتخاب کنی”با انتخاب و اختیاری که; در ماهيت “انتخاب” وجود دارد ، با هم نمی خواند.
مسئله انتخاب یک مفهوم خود جوش است.
من از خودم باید بجوشد که این گل را انتخاب بکنم یا انتخاب نکنم وقتی این مفهوم خود جوش به صورت بیرونی بر من تحمیل میشود پس هویت از درون نشات نمیگیرد و یک مفهوم بازتابی و بیرونی است که بر من تابانده میشود و من از اینکه آن را نپذیرم گریزی ندارم پس باید بپذیرم. حالا متوجه میشدیم ; گیدنز ; در رابطه با هویت در جهان نو چه میگوید.
در جوامع سنتی بر اساس نرم های سنتی هویت خودتان را میسازید اما در جهان نو هویت را باید انتخاب بکنید چون رسانه‌ها هویت های خود را به شما القاء میکنند با منش زندگی و هویت فردی شما کار دارند و صرفا وسایلی برای پر کردن اوقات فراغت شما و یا تفریح زندگی شما نیستند همین است که  مک لوهان میگوید که رسانه ابزار پیام نیست خود پیام است.
این نكته دوم و دلیل دوم اهمیت بحث بسیار مهم و جدی هویت است که متاسفانه در جامعه ی ما چندان بهایی آنهایی که باید به این مسئله بدهند نمیدهند.
نکته سوم بحث: هویت در فلسفه یک معنا دارد و در جامعه شانسی سیاسی مدرن یک معنای دیگر دارد که البته خیلی متعارض و متفاوت نیستند.
در فلسفه هویت ذات یک شیئ است. یعنی اگر شما تا حدودی با بحث فلسفه اسلامی یا کلا فلسفه آشنا باشید میدانید که جدی ترین بحث فلسفه یک بحث وجود است دو بحث ماهیت است.
منظور از ماهیت در فلسفه ذات. هویت و یا معنای درونی یک موجود است. انسان یک وجودی دارد که شامل، هستی جسمانی و بیولوژیکی و حیاتی اش است. یک هویت دارد که اتفاقا عامل تفاوت انسان ها هم همین هویت آنهاست و همین ذات آنهاست و همین ماهیت آنهاست.
این هویت حیات انسان را personality انسان را و در واقع شخصیت انسان را شکل میدهد و بر اساس یک منش خاص انسان را میسازد این مفهومی است که ما در فلسفه از هویت داریم پس در فلسفه هویت ذات معنوی و معنایی یک شیء است. در جامعه شانسی فرآیند معنا سازی میشود هویت.
افرادی مثل مانوئل کاسترز هویت را این تعریف میکنند که یک جامعه فرهنگی را برای افراد خودش برای انسانها و افرادی که در آن جامعه دارند زندگی میکنند را تعریف بکند که بر اساس آن تعریف افراد در زندگیشان آن فرهنگ را مبدل به کنش رفتاری بکنند یعنی در جامعه شناسی سیاسی مدرن هویت، دادن آگاهی نیست بلکه تبدیل آگاهی به کنش رفتاری است یعنی اگر یک جامعه ای و حکومتی بیاید و اولیای فرهنگی اش صرفا به دنبال انتشار وسیع آگاهی ها باشد او الزاما هویت سازی نکرده چون آگاهی ها فرار اند(رونده اند) و در قلمرو نقد میتوانند عکس خودشان را تولید بکنند.
به عنوان مثال اگر جمهوری اسلامی ایران بخواهد یک برنامه هویت سازی را در جهان بحران هویت امروز برای خودش تعریف بکند یعنی بیاید بر اساس یک حساب ساده ی دو دوتا چهار تا بگوید که من دچار شبیه خون فرهنگی شده ام و دچار تهاجم فرهنگی شده ام و از درون فرهنگم دارد متحول میشود نرم ها و استانداردها ای وارد زندگی شده که مغایر با نرم‌های سنتی من است پس من باید هویت سازی بکنم.
این سیستم و این حکومت و این اولیای فرهنگی نمیتوانند هویت سازی را این تعریف بکنند که مثلا بگویند کنفرانس میگذاریم و سخنرانی های متعدد می‌گذاریم و یا اصلا یکی از کانالهای تلویزیون را مختص برنامه آگاهی بخشی فرهنگی و مبانی اخلاقی میکنیم از دیدگاه جامعه شناسی مدرن که مفسر جهان نو است این حرکت شما حرکت هویت سازی نیست چون هویت در جامعه شناسی مدرن ;تبدیل آگاهی به کنش رفتاری است یعنی اگر این آگاهی ها و سخنرانی ها ای که صورت میگیرد و آگاهی ها ای که داده شد و اطلاعاتی که به عامه و جامعه داده شد سبب تغییر رفتار شخص در زندگی فردی و جمعی شد یعنی این آگاهی جدید شما آنقدر مؤثر بود و نفوذ داشت که به تغییر رفتار بینجامد شما کار هویت سازی کردید. و اگر نه صرف آگاهی هویت سازی نیست.
اکنون بسیاری از جوامع شرقی دارند فریب این مسئله را میخورند که تصور میکنند که اگر مراجع را متعدد بکنند مراجع هویت بخش را متعدد بکنند و سیستم ها و رسانه ها و افرادی که قدرت هویت بخشی را دارند و قدرت آگاهی بخشی را دارند این را وسعت بدهند و….
الزاما نتیجه این وسعت مراجع، هویت بخشی نیست هویت یعنی نهادینه کردن یک فرهنگ در ذات یک مخاطب هویت یعنی برخوردی چنان با مخاطب که مخاطب این دیدگاه را ماثر در تصمیم گیری در زندگی اش تعبیر و تفسیر کند این میشود هویت سازی و هویت بخشی.
پس در جهان مدرن و نو هویت افزایش آگاهی ها نیست.
سیستم ها ای که میخواهند با بحران هویت مبارزه کنند الزاما نباید به دنبال افزایش و تعدد مراجع آگاهی بخش باشند باید دنبال یک مکانیسم باشند، باید دنبال یک شیوه و منش و روش باشند که بتواند آگاهی را به یک کنش رفتاری در سطح جامعه تبدیل کند.
چرا جمهوری اسلامی بحران هویت دارد. فکر میکنید در این جامعه ما بحران کمبود آگاهی داریم. در جهان معاصر و جامعه‌ای مثل ما بحران آگاهی وجود ندارد ولی بحران هویت وجود دارد چرا!!! آگاهی ها مبدل به کنش رفتاری نمی شوند یکی از علت هایش این است که مسئولان هویت را  آگاهی تعریف کرده اند و تبدیل به کنش رفتاری تعریف نکرده اند به همین دلیل حرف بسیار میزنند اما تاثیر کم میگذارند.
این ویژگی های جهان نو است جهان نو و جامعه شناسی نو هم هویت را فرآیند معنا سازی تعریف میکنند و فرآیندی تعریف میکند که آگاهی تبدیل به معنا میشود و در ذات و به یک عبارت تبدیل به باور میشود و همیشه رفتار انسانها از باورشان است که نشات میگیرد.
منشا رفتار یک انسان باور آن است. باور یعنی هویت و هویت یعنی درونی شدن ارزشها یعنی تبدیل آگاهی به کنش رفتاری.
در جهان ما این تعریف هویت است.

دریافت فایل PDF

ادامه دارد…

برای مطالعه بخش دوم این مقاله به سایت اندیشکده روابط بین الملل مراجعه فرمایید

 


ارزش بحران هویت تهاجم فرهنگی جهانی شدن حسین اژدر زندگی مدرن شبیخون فرهنگی مک لوهان هویت بومی هویت جهانی هویت در جامعه مدرن هویت مدرن هویت و ارزش


درباره By:sl2.az.h




bigtheme


[ad_2]

لینک منبع

فرا روندهای خاورمیانه: تحول در منطقه ما

[ad_1]

اندیشکده روابط بین الملل: آگاهی از مسیرهای محتمل آینده و پیش‌آگاهی از آنچه در آینده با آن مواجه خواهیم شد، باعث ایجاد امکان اتخاذ تصمیمات مناسب خواهد شد. علاوه بر این توجه به تغییرات آینده، زمینه‌های رشد و شکوفایی را عیان ساخته و چارچوب سیاستی مناسبی که برای مقابله با چالش‌های آینده مورد نیاز است را مشخص می‌سازد. در این راستا، دفتر مدلسازی و مدیریت اطلاعات اقتصادی با نگاه به مقوله آینده پژوهی پایش و رصد گزارش‌های بین المللی را در دستور کار خود قرار داده است.

گزارش «فراروندهای خاورمیانه تحول در منطقه ما»، از جمله گزارش‌هایی است که ناظر بر آینده‌پژوهی درباره روندهای آتی منطقه خاور میانه است. مؤسسه PwC در گزارش «فرا روندهای خاورمیانه: تحول در منطقه ما» که ترجمه آن پیشِ رو است، به شناسایی و ارایه ۵ فراروندی می‌پردازد که طی چند دهه آینده، جهان و به خصوص منطقه خاورمیانه را تحت تأثیر قرار خواهد داد. این ۵ فراروند عبارتند از: تغییرات اجتماعی و جمعیتی، جابه‌جایی در قدرت اقتصادی جهان، شهرنشینی سریع، تغییر اقلیم و کمبود منابع و شکوفایی تکنولوژیک.

در این گزارش با استناد به اطلاعاتی از کشورهای خاورمیانه، منطقه منا و شورای همکاری خلیج فارس تشریح می‌َشود که چگونه هریک از این فرا روندها بر آینده منطقه خاورمیانه اثر گذار است و چه چالش‌هایی را برای مدیریت دولت‌ها در منطقه به بار خواهد آورد. همچنین فرصت‌هایی که به دنبال این روندها در منطقه ایجاد شده است، مورد توجه قرار گرفته و  توصیه‌های سیاستی متناسب برای بهره‌گیری از این فرصت‌ها ارایه شده است.

متن کامل گزارش از اینجا قابل دریافت است.

[ad_2]

لینک منبع

اقتصاد مقاومتی از حرف تا عمل

[ad_1]

اندیشکده روابط بین الملل: اقتصاد مقاومتی و عمل به آن در کنار دیپلماسی فعال دولت بی شک میتواند کشور را از معضل اقتصادی نجات دهد.

دهمین مجلس شورای اسلامی در خرداد ماه ۹۵ فعالیت خود را آغاز کرد و منتخبانی که به این دور از انتخابات راه پیدا کردند با برنامه ها و اهداف گوناگون در تلاش اند برنامه های تبلیغاتی خود را منصه ظهور بگذارند. با وجود اینکه بعضی از نماینده های منتخب و گروههای سیاسی شان با توجه به شرایط جامعه امروز، سیاسی ترین پدیده ها و رخدادهای کشور را ریشه در اقتصاد می دانند. بعضی دیگر برنامه های خود را بر مبنای مشکلات جامعه عنوان میکنند. عده ای دیگر مسائل فرهنگی و … را در صدر برنامه های خود قرار داده اند. با این وجود اگر چه هر یک از آنها در ارائه هدف و برنامه ها با هم تفاوت دارند اما همگی یک دغدغه و هدف مشترکی را حال به نسبت کم یا زیاد که همان عمل به اجرای اقتصاد مقاومتی است را دنبال میکند.

 به عبارتی دیگر بعد از بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی و نامگذاری سال ۹۵ به نام اقتصاد مقاومتی اقدام و عمل این عامل وجهه پررنگ تری در میان منتخبین راه یافته به مجلس دهم پیدا کرده است. ایشان ده اقدام را برای شکل گیری این نوع اقتصاد اعلام نمودند از جمله مردمی نمودن اقتصاد، تقویت فرهنگ کار و تولید  کاهش وابستگی به ذخایر زیر زمینی اصلاح الگوی مصرف  و … رهبر معظم انقلاب برای برون رفت مشکلات اقتصادی کشور، اقتصاد مقاومتی را مطرح کردندو به تمام افراد و ارگان های نظام خواستند که این مولفه را در سرلوحه اقتصادی خود قرار دهند تا با عمل به آن، بحران  اقتصادی که گریبان گیر جامعه شده است  به زودی  مرتفع شود.

با توجه به این که در نظام جمهوری اسلامی ایران دو حزب به نام اصول گرایی و اصلاح طلبی وجود دارد این دو جریان میتواند در جهت منویات رهبری و منافع ملت و کشور حرکت کرده و مشکلات موجود در کشور را بر اساس اصول انقلاب اسلامی که نشات گرفته از گفتمان بنیان گذار کبیر انقلاب حضرت امام خمینی و رهنمودهای مقام معظم رهبری است، اصلاح کنند تا در مسیر حرکت در جهت اجرای اقتصاد مقاومتی، جامعه و کشور بتوانند همدلی و همزبانی حداکثری اقشار مختلف جامعه را بیش از پیش به دست اورند.

به زعم نویسنده نمایندگان مجلس دهم اعم از اصلاح طلب، اصول گرا و اعتدالیون  برای هر چه عملیاتی کردن این مولفه اقتصادی، می بایست به تبیین و راهکارهایی که این نوع اقتصاد را به اطلاع مردم برسانند مثمرثمر باشند زیرا با توجه به شرایط جامعه امروز و تاکید مقام معظم رهبری بر این مولفه، نشان میدهد آرمان همه احزاب و ملت که همان عمل به اقتصاد مقاومتی است، بی شک باید متحقق شود زیرا اقتصاد مقاومتی بدون اجرا و عمل هیچ نفعی به حال مردم نخواهد داشت زیرا ملت ایران تعاملی را همراه با شکوفایی، اقدام و عمل در همه زمینه ها میخواهند.

نمایندگان مجلس دهم  با تشکیل کارگروههای سیاسی و با مشاوره دان به آنها در عمل به اقتصاد مقاومتی و مولفه های آن از جمله تجارت مسائل سیاسی و اجتماعی و … میتوانند مفید واقع شوند.از دیگر سو عامل دیگر که میتواند عمل به اقتصاد مقاومتی را تسریع بخشد حمایت از تولیدات و صنایع داخلی است زیرا حمایت از این تولیدات به تبع ان میتواند حمایت از سرمایه گذاران داخلی را تسهیل ببخشد و بدین وسیله فرصت را برای انها در جهت حمایت تولیدات داخلی فراهم سازند.

استفاده از نیروی جوان و نخبه عاملی دیگر برای کمک به اجرایی شدن اقتصاد مقاومتی است.  زیرا  جامعه ای که بیشتر افراد آن را نیروهای زبده، جوان و نخبه مدیریت میکنند بی شک میتوانند راهکارها و برنامه های متنوعی را در جهت اهداف جامعه شکل دهند. به عبارتی دیگر از انجایی که جمهوری اسلامی ایران از پتانسیل های بالایی در جهت رشد و پیشرفت برخوردار است میتواند در جهت عمل به اقتصاد مقاومتی با اتکا به نیروهای جوان و متعهد مسیر هر چه بیشتر را در جهت عملیاتی کردن ان هدایت کنند.

از دیگر سو میتوان به تعامل مثبت و سازنده دولت، مجلس و قوای سه گانه اشاره کرد. داشتن روحیه تعامل هر چه بیشتر میان این ارگان ها با  تشکیل جلسات منظم و دوره ای  بدون داشتن هیچ سوء ظن و گمانه زنی های بی مورد میان خود میتواند عاملی دیگر در جهت اجرایی شدن آن باشد.

اما تلاش برای تحقق سند چشم انداز بیست ساله  نیز میتواند عمل به اقتصاد مقاومتی را تسریع بخشد زیرا از آنجایی که این سند در زمینه های فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی تدوین شده است لذا نمایندگان مجلس دهم با برنامه ریزی های مدون و با استفاده از مشارکت حداکثری به همراه دولت و اختیارات قانونی خود میتوانند نه تنها به تحقق هر چه بیشتر سند چشم انداز کمک کنند بلکه اقتصاد مقاومتی را به مرحله عمل نزدیک کنند.

به طور کلی اقتصاد مقاومتی و عمل به آن در کنار دیپلماسی فعال دولت بی شک میتواند کشور را از معضل اقتصادی نجات دهد و اگر نمایندگان منتخب مجلس با روحیه خدمت به مردم وارد مجلس شوند و اخلاص عمل و اخلاق سیاسی داشته باشند با تثبیت قوانین و لوایح خوب میتوانند خدمتی را برای اجرایی کردن مولفه اقتصاد مقاومتی انجام دهند.

 

[ad_2]

لینک منبع

راهبردهای اروپا برای عصر پساداعش در غرب‌آسیا

[ad_1]

اندیشکده روابط بین الملل: قدرت‌نمايي داعش در اجراي مقتدرانه مانور وحشت در قلب اروپا، يک پيغام مهم براي دولت‌هاي غربي داشت و آن اين‌‎که نمي‌توان باد کاشت و در انتظار نسيم بود.

انفجارهاي اخير پاريس که از آن تحت عنوان «يازده سپتامبر فرانسه» ياد مي‌شود، آن‌چنان راهبردهاي اروپا در قبال بحران‌هاي غرب‌آسيا را تحت تاثير قرار داد که برخي تحليلگران، با تقسيم جهان به دو دوره تاريخي متفاوتِ پيش و پس از انفجارهاي پاريس، معتقدند اين حوادث دوره جديدي را پيش روي اتحاديه اروپا باز کرده است.

تشديد اختلاف‌هاي رهبران اروپايي بر سر ناکارآمدي پيمان‌هاي امنيتي مشترک و تاکيد بر بازگشت به مرزهاي ملي از سوي کشورهايي هم چون فرانسه، بلژيک، هلند و تمايل ۵۲‌درصدي انگليسي‌ها به خروج از اتحاديه اروپا به دليل ناتواني آن در حفاظت از مرزهاي خود، از جمله مواردي است که با رقم‌زدن پيچيده‌ترين بحران تاريخ معاصر، احتمال فروپاشي اتحاديه اروپايي را بيش از هر زمان ديگري محتمل کرده است؛ اوج اين نگراني‌ها و استيصال را مي‌توان در سخنان مارک روته (نخست‌وزير هلند) مشاهده کرد که بحران پناهندگان آسيايي را با «هجوم بربرها به امپراتوري روم باستان» تشبيه و نسبت به نابودي اتحاديه اروپا بر اثر وقوع حادثه‌اي مشابه هشدار مي‌دهد.

با توجه به موارد ياد شده، گمانه‌زني‌هاي مختلفي در مورد راهبرد اتحاديه اروپا براي رويارويي با اين تهديدها که اتفاقاً خود نيز در گسترش آن‌ها سهيم بوده‌اند مطرح است.

بر همين اساس، در اين نوشتار، آينده رويارويي اتحاديه اروپا با جريان‌هاي افراطي، طي چهار سناريو مورد بررسي قرار مي‌گيرد.

در جستجوي روزنه اي براي نفوذ

پررنگ شدن تهديدهاي امنيتي داعش در اروپا، اعضاي اتحاديه را با پيچيده‌ترين چالش امنيتي خود روبه‌رو کرده است. از يک‌سو سردرگمي در مورد چگونگي رويارويي با سيل مهاجران که در پشت مرزهاي اروپا در انتظار پذيرش پناهندگي خود هستند؛ و از سوي ديگر نگراني از تکرار حوادث مشابه پاريس در کشورهايي هم چون آلمان، بلژيک، انگلستان و دانمارک که بيشترين تمرکز مسلمانان را در خود جاي داده‌اند به کابوسي مخوف براي دولتمردان اروپايي بدل شده است.

به همين دليل هم‌زمان با بالا‌گرفتن احساسات ضداسلامي، برخورد قاطع با گروه‌هاي تندرو و محدودکردن پايگاه‌هاي آن‌ها، در صدر مطالبات جوامع اروپايي از دولت‌هاي خود قرار مي‌گيرد. 

در چنين شرايطي دولت‌هاي غربي براي کنترل پيامدهاي بحران و پيشگيري از افزايش تنش بين گروه‌هاي افراطي بومي و مسلمانان، بر آن مي‌شوند با تغيير راهبرد از راه نقش‌آفرينيِ فعال در منطقه غرب‌آسيا، به مقابله با پايگاه‌هاي عقيدتي، فکري و ايدئولوژيک بنياد‌گرايي در منطقه غرب‌آسيا به‌ويژه عربستان، آفريقا، افغانستان، عراق و ديگر مناطق بپردازند.

به همين دليل با توجه به اهميت ژئوپلتيک و ژئواکونوميک غرب‌آسيا و همچنين تغيير اهميت منطقه در اولويت‎هاي سياست خارجي آمريکا و تمايل اين کشور براي انتقال بخشي از نيروهاي خود به شرق‌آسيا، طي توافقي نانوشته، تأمين امنيت منطقه به اتحاديه اروپا سپرده مي‌شود.

 از اين رو با توجه به پيامدهاي ناامني‌هاي غرب‌آسيا بر اروپا، اعضاي اتحاديه تلاش مي‌کنند با نقش‌آفريني بيش تر در تحولات منطقه، ساختارها و بنيادهاي سياسي و امنيتي جديدي را پايه‌گذاري کرده و از راه سرمايه‌گذاري بيشتر و تعريف مجموعه‌اي از منافع به‌هم پيوسته براي کشورها و گروه‌هاي مختلف منطقه، انگيزه آن‌ها را براي پيوستن به گروه‌هاي تکفيري کاهش دهند.

در چنين شرايطي کشورهاي اروپايي هم‌زمان چند هدف عمده را دنبال مي‌کنند و از يکسو وضعيت موجود را به‌مثابه فرصتي براي احياي نفوذ سنتي خود در معادلات غرب‌آسيا و آفريقا تلقي کرده و از سوي ديگر تلاش مي‌کنند با بازطراحي و پي‌ريزي ساختارها و بنيادهاي جديد امنيتي و سياسيِ اين مناطق، زمينه حذف و کمرنگ‌شدن پايگاه‌هاي بنياد‌گرايي در کشورهايي همچون عربستان را فراهم کنند.

  بازگشت ديکتاتورها

پيامدهاي سال‌ها ناامني و درگيري‌هاي طولاني در غرب‌آسيا، اروپا را در وضعيت پيچيده‌اي قرار داده است. کشورهاي اروپايي و غربي از يک‌سو نمي‌توانند نسبت به شکل‌گيري و تقويت نظام‌هاي مردم‌سالار اسلامي در منطقه بي‌تفاوت باشند و از سوي ديگر تمايل و تواني هم براي پذيرش پيامدهاي بي‌ثباتي در منطقه و هجوم سيل مهاجران به مرزهاي خود را ندارند؛ به همين دليل با توجه به پررنگ‌شدن مسائل امنيتي، اقتصادي و اجتماعي، درنهايت کشورهاي غربي با استناد به وجود ثبات نسبي در دوران ديکتاتوري‌هاي خودکامه، به اين نتيجه مي‌رسند طي روندي هماهنگ و تدريجي، با حمايت از قدرت‌گرفتن ديکتاتورهاي وابسته، زمينه بازگشت نظم و ثبات به منطقه را فراهم کنند.

بدين‌ترتيب در بحبوحه رويارويي شهروندان غرب‌آسيا با انواع بحران‌هاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي و امنيتي، پس از روندي مرموز، به‌تدريج مردم با نااميدي از تحقق اهداف انقلاب، خود به اين نتيجه مي‌رسند که سرنگوني حکومت‌هاي خودکامه نه تنها مصائب آن‌ها را کاهش نداده است بلکه بر شمار آن‌ها نيز افزوده است. همزمان رسانه‌ها، شبکه‌هاي اجتماعي و گروه‌هاي صنفي نيز با مقايسه ثبات گذشته و ناملايمت‌هاي حال، تنها راه برون‌رفت از بحران فعلي را، بازگشت به شرايط گذشته بيان مي‌کنند.

در پايان کار نيز چهره‌اي به ظاهر ملي از بقاياي رژيم گذشته که حمايت‌هاي بين‌المللي را نيز به همراه دارد، به قدرت رسيده و کشورهاي غربي نيز با ارائه انواع حمايت‌هاي اقتصادي و سياسي زمينه را براي تسلط بهتر وي بر امور کشور فراهم مي‌کنند.

در اين سناريو کشورهاي غربي به چند هدف رسيده‌اند:

  1. تحکيم نفوذ سنتي خود در منطقه که در بلند‌مدت قدرت آن‌ها را براي نقش‌آفريني در معادلات منطقه‌اي و جهاني افزايش مي‌دهد؛
  2. با بازگشت ثبات نسبي به اين مناطق، کشورهاي اروپايي از کابوس بحران مهاجران نيز رهايي يافته است؛ و
  3. تقويت و نهادينه‎شدن روحيه يأس و نااميدي در بين شهروندان غرب‌آسيا که امکان هرگونه تلاش براي تغيير را در بلند‌مدت از آن‌ها سلب مي‌کند.

  غرب‌آسيا در دست شيعيان

بررسي تحولات معاصر غرب‌آسيا، نکته مهمي را پيش‌روي کشورهاي اروپايي قرار داده است و برخلاف حمايت سنتي دولت‌هاي استعماري از دولت‌هاي سني و عرب منطقه، بيشترين گرايش‌هاي تروريستي و بنيادگرايي از درون جوامع و فقه سلفي و وهابي نشأت گرفته است. اين در حالي است که به‌رغم دشمني و مهره‌چيني اين کشور‌ها براي تضعيف و جلوگيري از قدرت‌گرفتن شيعيان در منطقه، کمتر نمونه‌اي مبني بر تمايل اين شيعيان براي ارتکاب به اعمال تروريستي و خشونت‌بار وجود دارد.

اين موضوع، کشورهاي اروپايي را در يک دوراهي راهبردي قرار مي‌دهد و آن‌ها را که در ظاهر تفکيکي ميان شيعيان و اهل تسنن قائل نيستند، مجبور مي‌کند با کنار گذاشتن اسلام‌هراسي و زير سوال‌بردن کليت اسلام به عنوان دين مروج خشونت، شيعيان را به‌مثابه الگويي ميانه‌رو از اسلام به جهانيان معرفي کرده و از قدرت‌گرفتن جريان‌هاي شيعي در منطقه حمايت کنند.

بدين‌ترتيب با همسو شدن منافع شيعيان و کشورهاي اروپايي، اعضاي اتحاديه چند هدف مهم را دنبال مي‌کنند. در صدر اين اهداف، حل معضل تروريسم با استفاده از نيروها و الگوهاي منطقه‌اي و بومي است که هزينه‌ها و ريسک کشورهاي غربي و به‌ويژه اروپايي را در رويارويي با مهمترين چالش دو دهه اخير خود به شدت کاهش مي‌دهد.

مسئله ديگر بازگشت ثبات و رونق نسبي به منطقه است که افزون بر فراهم‌کردن بازاري گسترده و ثروتمند براي اتحاديه اروپا، مانع از هجوم شهروندان غرب‌آسيا براي مهاجرت به اروپا و ديگر کشورهاي غربي مي‌شود.

تغيير نگاه جهاني به شيعيان به عنوان الگويي ميانه‌رو از اسلام، هر چند در نوع خود پديده مثبتي است و فرصت‌هاي بي‌بديلي را در اختيار اين گروه به‌عنوان يکي از اصلي‌ترين قربانيان تروريسم و ديکتاتوري‌هاي خودکامه در منطقه قرار مي‌دهد، اما در عين حال آبستن مسائلي است که در بلند‌مدت مي‌تواند با پررنگ‌کردن اختلاف‌ها و جنگ مذهبي ميان گروه‌هاي مختلف مسلمانان، منافع شيعيان و جمهوري اسلامي ايران را تهديد کند.

  ديوار فولادين

ناتواني کشورهاي اروپايي در کنترل پيامدهاي هجوم موج پناه‌جويان و عدم توافق آن‌ها براي دستيابي به رويکردي واحد در قبال اين بحران، موجوديت اتحاديه اروپا را با چالشي تاريخي روبه‌رو کرده است.

از يک‌سو گروه‌ها و احزاب مختلف با هشدار نسبت به گسترش ناامني و هزينه‌هاي پذيرش حجم بالاي پناه‌جويان، خواهان اخراج اين افراد از کشورهاي خود هستند و از سوي ديگر با تهديد برخي اعضا به خروج از پيمان شينگن و بازگشت به مرزهاي ملي، اعضاي اتحاديه به‌ناچار در آستانه انتخاب دشواري قرار گرفته‌اند.

برآيند اين مسائل سبب مي‌شود تا در نهايت اعضاي اتحاديه براي حفظ يکپارچگي و همچنين تأمين امنيت اتحاديه، رويکرد منحصربه‌فردي را در قبال بحران‌هاي غرب‌آسيا در پيش بگيرند. بر اساس اين رويکرد، اتحاديه اروپا با اقتباس از اصل مونروئه آمريکا در قرن نوزدهم، با اعلام بي‌طرفي و عدم‌دخالت در قبال بحران‌هاي غرب‌آسيا و شمال آفريقا، مسير خود را از تحولات منطقه جدا مي‌کند؛ هم چنين با هدف جلوگيري از هجوم پناه‌جويان به اروپا، تلاش مي‌شود از راه طرحي موسوم به ديوار فولادين، امکان ورود پناه‌جويان به خاک اروپا به حداقل ممکن رسانده شود.

 بر اساس اين طرح، اعضاي اتحاديه اروپا با اعطاي تسهيلات ويژه به کشورهايي هم چون ترکيه، يونان، قبرس و اسپانيا که در صف اول رويارويي با مهاجران آفريقايي و آسيايي قرار دارند، خواهان جلوگيري و برخورد سرسختانه اين کشورها براي ورود مهاجران به خاک اروپا مي‌شوند.

هم چنين با استفاده از تجربه‌هاي استراليا در زمينه مبارزه با مهاجران غيرقانوني، از راه پرداخت پول به قاچاقچيان، از آن‌ها خواسته مي‌شود مسافران خود را به مقاصدي غير از اروپا منتقل کنند.  بااين‌حال اتخاذ اين راهبردها هم نمي‌تواند راه‌حل مطمئني را براي مسئله هجوم پناه‌جويان به اروپا ارائه کند و صرف‌نظر از گرايش پناه‌جويان به سمت مسيرهاي جايگزيني هم چون روسيه، پيامدهاي اقتصادي، سياسي و امنيتي اين طرح براي کشورهاي لايه نخست، مانع از تداوم آن مي‌شود.

http://uk.reuters.com/article/2015/11/24/uk-britain-eu-poll-idUKKBN0TD0FY20151124

http://www.cnbc.com/2015/11/27/paris-attacks-turn-eu-leaders-against-migrants.html

[ad_2]

لینک منبع