جهاني شدن و بحران هويت. بخش دوم

[ad_1]

اندیشکده روابط بین الملل: چرا از دیدگاه متفکران و آگاهان و یا محققان، جهان امروز جهان بحران هویت است چرا ما ناگزیریم جهان نو را مساوی و معادل با تهدید هویت بگیریم. چرا این جهان نو تداوم هویت ذاتی انسان نیست.
چرا جهان نو در هر قلمروی هر مفهوم ارزشی را با یک بحران دارد تولید میکند؟ چرا اطلاعاتی که میتواند منشا آگاهی باشد برای انسان با اصطلاح انفجار اطلاعات از آن یاد میشود ؟ و چرا شخصی مثل  لیو تار  به عنوان یک پست مدرن جدی فرانسوی منتقد است علم امروز ایجاد یقین نمیکند دامنه شک و جهل انسان را افزایش میدهد. چرا ما در هر پدیده ای که وارد میشویم و هر پدیده ای که مثلا در جهان نو مورد بحث و بررسی قرار میگیرد به اندازه ارزشهایی که دارد حاوی ضد ارزش هاست که حقیقتاً بنیادهای ذاتی انسان را مورد حجمه قرار میدهد. چرا؟
یک بار دیگر تکرار میکنم چرا جهانی سازی مساوی با تهدید هویت است ؟چرا مساوی تقویت هویت نیست؟
برای جواب این سئوال باید جهان نو یا اصطلاحاglobalization  و جهانی سازی را تعریف کرد و برای فهم چگونگی بحران هویت باید نوع نگاهمان را به خود و کنشهای دیگران تغییر دهیم.
اگر ما بخواهیم بحران هویت را باز بکنیم ناگزیریم شیوه و شکلی به آگاهی هامان بدهیم که مخاطب این آگاهی را در ذات خودش مبدل به کنش رفتاری بکند. اگر وارد این قلمرو نشویم و سراغ شیوه ها و روشها یی که قادر به تبدیل به کنش و ایجاد تحول ذاتی هستند از آن شیوه ها و روشها استفاده نکنیم بحران هویت همچنان مستدام خواهد ماند و ما هم آرام آرام ظرف چند سال آینده وارد این جهان نو خواهیم شد که هویت هویتی بازتابی است و هویت شخصی و درونی نشات گرفته از فرهنگ سنتی نیست.
مسلما بررسی یک مقوله با بررسی ویژگی های آن و کنش هایی که که مسببش است روشن می شود.
ما در اینجا به بررسی برخی از ویژگی  های این جهان نو می پردازیم. البته در نوشته ی جنبش نرم افزاری به بررسی تاثیر این عوامل در نانو جوامع یعنی افراد تشکیل دهنده ی یک جامعه پرداختیم. یکی از ویژگی  هایی که در اول به آن می پردازیم چند پارگی فرهنگی و هویتی است.
جهان امروز جهانی است که به تکثر ارزشها دچار شده. جهانی چند پاره و جهانی با شیوه های متعدد زندگی. یعنی جهانی است که یک تعریف واحدی از ارزش وجود ندارد. جهانی است که به قول  سارتر  ارزشها مقدم بر ما نیستند موخر بر ما هستند یعنی این نیست که رفتار من وقتی ارزشی میشود که با یک ارزش منطقی منطبق باشد نه رفتار من وقتی ارزشی میشود که خودم مقلد آن باشم. ارزش محصول رفتار من است و نه مقدم بر رفتار من.
جهانی است که به قول میشل فوکو در اواخر عمرش خوب وجود ندارد خوب چیزی است که ما تعریف میکنیم. در جهانی قرار داریم که تعریف واحد از ارزشها و تعریف واحد از خوب و تعریف واحد از بد دچار نوعی تحول و چند پارگی شده. نتیجه این چند پارگی چیست؟ نسبیت. در واقع ما در جزیره هایی زندگی میکنیم که با کابل دیتا به هم وصل شده‌اند و روابط پیش به سوی مصنوعی تر شدن میروند. ما در جهانی زندگی میکنیم که منش های متعدد زندگی وجود دارد. نتیجه فلسفی و نظری وجود این منش های متعدد این است که جهان، جهانی است با ارزشهای نسبی. یعنی اگر شما در جهانی زندگی کردید که هر کسی برای خودش یک نظام نامه ی ارزشی داشت به آن معتقد بود و پایبند پس در جهانی دارید زندگی میکنید که ارزش های متفاوت وجود دارد و این ارزش ها نهادینه شده و مردم پذیرفتن بر اساس این ارزشها دارند زندگی میکنند. در واقع همان چالش نهادینه شده ای که در نوشته ی جنبش نرم افزاری به آن اشاره کردم به تولید انبوه میرسد زیرا که یک ارزش واحد یا معیار واحد یا منش واحدی که هویت ذاتی من را تعریف کند وجود ندارد. در قلمرو ای که شما با چند پارگی ارزش ها روبرو باشید انتخاب دیگر خیلی مهم نیست هر چه را انتخاب کردید همان را به عنوان منش زندگیتان انتخاب میکنید و به جلو میروید و حرکت تان را ادامه میدهید.
جهان امروز (جهانی که میخواهیم به سویش به تاخت برانیم) جهان چند پارگی ارزشهاست. جزیره جزیره شدن ارزشها. معیارهای واحد اخلاقی وجود ندارد. در این جهان نو شبکه ای به ظاهر برای انسان حق انتخاب قائل میشوند و منش‌های متعدد ارائه میکنند و حال در این جزیره منشهای متعدد که با کابل سریال(کابل انتقال دیتا به صورت سری مثل usb) هر کسی هر چیزی را انتخاب کند همان سلوک و معیار زندگی او میشود و هیچ ارزشی هم بر ارزش دیگر ترجیح ندارد.)
در واقع وقت این قیاس زدن و انتخاب در این ارتباط سریال که امکان دارد در عین ارتباط سری به طور موازی هم(مثل کابل هارد parallel یا موازی گویند که کارش مثل یک تاکسی برد و آورد دیتاست) در ارتباط با دیگری باشند. جزئی از یک شبکه بزرک که هر لحظه به طور سری و موازی در حال رد و بدل کردن داده ها و بیشتر دریافت داده ها است. در نتیجه زمانی و وقتی برای فرد باقی نمی ماند که ببیند که این عمل که انجام میدهد به چه معیاریست.
فقط انجام میدهد. این بحران درست میکند.. این جزء مهمترین ویژگی های جهان نو است. ممکن است که چون هدف یک ارزش بالاست، برای کسانی، وسیله رسیدن به هدف هر چه که باشد مباه انگاشته شود. در واقع خود نمیداند که این وسیله و راهی که انتخاب کرده برای رسیدن به هدف حتی مناسب است یا نه و آیا ضرری و ضد نفعی هم دارد یا نه. در واقع وقتش را ندارد. فقط چون در انگاشت اولیه مناسب به نظر آمده انتخاب میشود. امکان دارد حتی برای عبور از یک گره ی ساده که با دست به راحتی باز میشود از چاقوی گرانادای نظامی استفاده کند. مثل اینکه وارد یک بازی رایانه ای بشوید هدف شما رسیدن به مرحله ی بعد است به هر روشی شده. حتی با کد تقلب که لذت بازی را از بین میبرد. فقط چون که در برآورد اولیه این روش مناسب برای رسیدن به هدف که همان دیدن مرحله بعد است به نظر آمده مورد استفاده قرار میگیرد.
خوب. حالا اینهایی که (مردمانی که) دیگر وقت ندارند انتخاب تولید کنند انتخاب از کجا می آورند که انتخاب کنند؟ انتخابها کجا و چگونه تولید میشوند؟ اصلا انتخابها و مدها و تکه کلامها از کجا سرازیر و خرامان به سوی این مردم هجوم می آورند؟ اینجاست که ویژگی  دیگر و مکمل جهان نو که غیر قابل اجتناب است ظاهر میشود.

رشد رسانه های جمعی
ارائه ی انتخابهای انتخاب شده به آحاد
ویژگی  دیگر جهان نو که نتیجه ی آن بحران هویت است رشد بسیار گسترده ی رسانه های جمعی و بروز و ظهور یک اصطلاح مهم است به نام تکنولوژی اطلاعات. توجه کنید که تکنولوژی را تکنیک شناسان آماده ی ارائه میکنند و نه حکیمان و دانشمندان و دانایان.
کار تکنیک شناسان چسباندن تکنیکهای مختلف به هم است برای این که مثلا ساعتی مچی، رادیو هم داشته باشد ولی تکنیک جدید را دانشمندان و حکیمان و دانایان در عرصه های مختلف تولید میکنند. یکی از بزرگترین اهداف تکنیک شناسان جذب سرمایه است. تولید قدرت است. بیشتر و بیشتر. ولی باز هم تکنیک بدون دانش و بدون علم، پلمپ و فقط با یک دکمه و یک صفحه ی نمایش.
جهان امروز قدرت را بر اساس تکنولوژی اطلاعات تولید میکند. جهان امروز ثروت را بر اساس رسانه ها و تکنولوژی اطلاعات تولید میکند و همچنین تجربه را خلق و تولید میکند. نیاز انسانها به فرهنگ که نیاز روزمره شده چطور باید به دست آنها برسد. این جزیره ها چطور باید روابط روزمره ی خود را تنظیم کنند. در واقع به وسیله ی همان رادیویی که به ساعت مچی اضافه شده.

رسانه های فردی و جمعی
در اینجا جزیره آحاد تنها، که مانند یک  گیم نت بی سیم wire less به هم به هم وصله دوز شده اند و در واقع شبکه شده اند توسط دریافت کننده هاشان اعم از ساعت مچی باشد یا تلویزیون و یا یک کابل دیتا به سرعت و بدون وقفه بمباران میشوند. بمباران اطلاعاتی. شاید این اطلاعات تکراری باشد ولی ظاهرش و شکل بسته بندی اش با قبلی فرق دارد در نتیجه اطلاعات جدید انگاشته میشود و با برچسب جدید به ویترین و یا یک حراجی ارائه و مصرف میشود. بله. به جوامع شبکه ای خوش امدید. ثروت و قدرت و تجربه سه بنیان اصلی جوامع شبکه ای است.
اگر در جوامع سنتی و جوامع باز به یک سری از مبانی پا بندید و با نگاه به آنها و قیاس زدن و با تانی و صبر به پیشواز تغیرات میروید (البته در جوامع سنتی به پیش و از جدید رفتن سخت تر است و معمولا با واکنش روبه روست)در جامعه شبکه ای دیگر وقت این را ندارید. تا بخواهید قبلی را بفهمید بعدی آمده و همین طور ادامه دارد و پایین آوردن سرعت به صرفه ی ارائه دهندگان نیست زیرا که کاهش سرعت به جنگ با سه اصل اصلی جوامع شبکه ای که در بالا گفتیم میرود. در جامعه شبکه ای شما نه آن سنت ها را دارید و نه جامعه مدرنی را دارید که جامعه ی بازی است و یک سری مبانی سنتی را برای خودش تعریف کرده ولی ورود به قلمروهای نو را هم می طلبد. نه. (جامعه ی باز مثل: جامعه ی دانشجویی) در جزیره های به هم وصل شده و شبکه شده شما در جایی به سر میبرید و هستید که فرهنگ ساخته میشود و معیارها در آن طراحی و تولید میشوند. عامل ساخت فرهنگ و معیار و اخلاق در جامعه شبکه ای چیست. تکنولوژی اطلاعات. و بنیان های ساخت این جامعه شبکه ای چیست؛ قدرت. ثروت. تجربه.

تجربه یعنی همان کنش رفتاری.یعنی شما به جایی بررسید که یک منشی را که مثلا یک سری فیلم های خاص و بازی های خاص و ابزار خواص و … برا ی شما تبلیغ میکنند آن را به عنوان منش و رفتار زندگی خودتان انتخاب کنید.
درست است نتیجه ای که حاصل میشود و از ویژگی  جهان نو است سلطه ی رسانه ها بر جوامع شبکه ای است. تکنولوژی اطلاعات قدرت ثروت و تجربه را به عنوان معنا و هویت تولید میکند در یک راستا و قلمرو خاص هویت میشود بازتابی. چرا؟ چون رسانه ها دارند هویت را میسازند.
دیگر این منش های سنتی و فرهنگی نیستند که هویت یک فرد را می سازد. ضمن اینکه انسان هم سطحی میشود و عمق و ژرف بینی خود را از دست میدهد و خیلی ساده تحت تاثیر جریانات روز قرار میگیرد و با هر موجی به این سو آن سو متمایل میشود ما الان در قلمرو جامعه شبکه ای قرار داریم.
البته ما ایرانی ها و ما جهان دومی ها و سومی ها و ما شرقی ها هنوز کاملا وارد جامعه شبکه ای نشده ایم هنوز تکنولوژی اطلاعات در کشور ما ثروت و قدرت و تجربه را تولید نکرده است. ولی جوامع غربی دقیقا جوامعی هستند که جامعه، جامعه ی شبکه ای است.
در جامعه ی شبکه ای این رسانه ها هستند که آن منشها و کنشها و حتی واکنشها را میسازند و خلقش میکنند و رقم میزنند.
نتیجه و اوج حضور در این وضعیت فکری و فرهنگی(که جامعه ی اطلاعاتی و تکنولوژی اطلاعات دارد به این سمت رانده میشود) چیست ؟
سطحی شدن آدم ها. آدمها دیگر روی یک نکته خیلی فکر نمیکنند بسیار تامل نمیکنند به قول مک لوهان  جهان رسانه ای یک کار میکند عقل را مبدل به چشم میکند تلویزیون میشود امتداد دیدن ما و نه امتداد اندیشه ما. این ویژگی جهان رسانه ای و شبکه ای است.
آیا انسان های امروز به همان عمق و قوت و ژرف بینی انسان دیروز اند. توسط رسانه ها از لحاظ اطلاعات دارند بمباران میشوند. لاکن “آیا به اندازه ی همان انسان گذشته میفهمند ادراک میکنند و تفکر میکنند و یا به قول انیشتین از فکر کردن میگریزند چون باید انرژی صرف بکنند.
امید است که با چشمان باز به پیشواز از دوران نو برویم.

 

[ad_2]

لینک منبع

جهاتي شدن و بحران هويت ١

[ad_1]


حسين اژدر

دریافت فایل PDF

اندیشکده روابط بین الملل: اهمیت بحث هویت به ویژه در کشورهای جهان دوم یا جهان سوم و یا در یک قلمرو کلی جهان شرق که در آستانه و درگاه یک new world قرار دارند، که شاید دیگر اصطلاح globalization یا جهانی سازی یا جهانی شدن دیگر جواب گوی این آستانه یا این قلمرو ای که ما در حاال وارد شدن به آن هستیم نباشد.
با ویژه گی ها ای که در اینجا از جهان نو گفته خواهد شد به سادگی به این نکته میرسیم که حتی ما اکنون باید به قرن بیست و یکمی نگاه کنیم که دارد مفاهیم جدیدی را تولید میکند و دارد صورت و سیرت زندگی انسان را دگرگون میکند هویتا و ماهیتا.
بحث هویت به این دلیل مهم است که در جهان نو با ارزش های دگرگون شده روبرو هستیم و با تعاریف تحول یافته روبرو هستیم و با حرکت های پر فراز و نشیبی در زیر لایه های فکری و فرهنگی انسان معاصر روبرو هستیم و به یک عبارت با یک انسان نو و جدیدی روبرو هستیم.
این می طلبد که محافل آکادمیک و دانشگاهی با تامل جدی بر تبیین ماهیت و هویت حد اقل آگاهانه وارد قلمرو جهان نو بشوند.
بنظر میرسد ما خیلی قدرت انتخاب نداریم در واقع یعنی جهان جهانی است که انتخاب شدن را بر ما تحمیل میکند اما میتوانیم تا حدودی در این انتخاب نرم ها و استاندارد های فرهنگی خودمان را دخالت بدهیم و این منوط و مشروط به شناسایی دقیق و عمیق جهان معاصر و این جهان نو است که در این جهان نو، ارزشها دگرگون و تعاریف متحول میشوند.
معنی اینکه، تعاریف مختلف دارد متحول میشود و ارزشها دارد دگرگون میشود چیست؟
الان یکی از جدیدترین بحث هایی که در بحث بحران هویت جهان معاصر صورت میگیرد مسئله فروپاشی هسته ی جامعه یعنی خانواده است.
این بحث بسیار جدی است هم در جهان غرب وهم در جهان شرق. هویت یک جامعه به هسته هایش است و هسته ها خانواده ها هستند که عینی ترین و بنیادی ترین صورت یک اجتماع هستند. ما در متن خانواده شاهد دگرگونی در ارزشهای خانواده هستیم. منظور از این دگرگونی این نیست که خانواده ها دارند متلاشی میشوند و خانواده ها دارند فروپاشی میشوند. نه اصلا این نیست.
دارد هویت خانواده عوض میشود یعنی اگر خانواده کنار هم قرار گرفتن یک زن و مرد است با پذیرش مسئولیت زندگی و تربیت نسل بعد، خانواده ی جهان نو خانواده ایست که مسئولیت از آن حذف شده است.
قواعد و مبانی جوامع سنتی که یک خانواده را مشروع میکند مثلا در جوامع اسلامی خواندن عقد و در جوامع مسیحی و شینتوئیستی و کنفیسیوئیستی و هندوئیستی و بودیستی و… خواندن یک عقد یا بستن یک پیمان بر اساس مبانی معنوی و مذهبی شان.
در جهان نو عقد به رضایت صوری طرفین دگر گون میشود و ثانیا قراری که در این عقد و یا این توافق طرفینی بسته میشود این است که ما با هم زندگی مشترکی خواهیم داشت بدونه اینکه هیچ گونه مسئولیتی که خاص خانواده های سنتی است بر خود تحمیل کنیم در قلمرو چنین خانواده ای زن و مرد مشترکاً با هم زندگی میکنند و به هم محبت می‌ورزند و می‌دانند نهایت کارش بر اساس یک نرم چه خواهد بود.
هویت یعنی آگاهی من بر من. یعنی میدانم کی هستم و به چه کارم. منشا و منبع هویت در جوامع سنتی خود شخص است.
در جوامع سنتی خود شخص بر اساس تربیتی که دارد بر اساس فرهنگ رایج اجتماعی اش و بر اساس نرم های سنتی حاکم بر زندگی اش یک هدفی را برای زندگی خودش تعریف میکند. اما در جوامع مدرن و جوامع نو اینگونه نیست.
در جهان نو هویت از خود نمی جوشد بلکه هویت بازتابی میشود از آنچه که در جمع جامعه به ویژه آنچه در رسانه ها جاری است یعنی منش زندگی من و شیوه و سلوک زندگی من بر اساس نرم ها و استاندارد های فرهنگی خود جوش که ریشه در یک سنت چند هزار ساله دارد سر چشمه نمیگیرد و شکل نمیگیرد این رسانه ها هستند که به عنوان یک عامل فعال هویت من را شکل میدهند و من را دچار یک بازسازی هویتی میکنند و هویت رفلکسی(بازتابی) میشود و انسان در مقابل هویت باز تابی در مقابل سبک های متنوع زندگی قرار میگیرد که باید از آن سبک های متنوع زندگی یکی را انتخاب کند در جامعه سنتی سبک زندگی من بر اساس فرهنگ من تعریف شده در جهان نو من مواجه میشوم با سبک های متنوعی که تعریف نشده است و خودم باید تعریف بکنم و یکی از آنها را به عنوان سبک زندگیم و ماهیت زندگیم انتخاب بکنم و براساس آن نرم ها زندگی کنم. این سبکهای متنوع زندگی را رسانه ها میسازند.
نتیجه اش این میشود که جهان نو از شما میخواهد که انتخاب بکنید و چنان فضا را برای شما تنگ میکند و پیچیده میکند که شما از انتخاب کردن ناگزیر میشوید یعنی مجبورید که انتخاب بکنید.
یکی از ویژه گیهای جهان مدرن این موقعیت متناقض و پارادوکسیکال اش است یعنی از یک طرف به من میگویند انتخاب کن، این بسیار خوب است و این با عزت نفس من و با هویت انتخاب گر انسانی من میخواند ولی از سوی دیگر براساس یک رفتار و منش و مکانیسم خاص این انتخاب بر من تحمیل میشود در اینجا اختیار و جبر با هم مجتمع در یک مفهوم میشود و میشود پارادوکسیکال. قضیه خیلی پیچیده است.
با یک مثال بسیار ساده و تا حدی بروز قضیه روشن میشود:
کنوانسیون زنان- اصلا کاری ندارم حوزه های علمیه در باره این کنوانسیون چه میگویند و کسانی که تصویب کرده اند چه استدلال هایی دارند. یعنی نمی خواهیم از زاویه خاصی که متاسفانه گریبانگیر مسایل ماهوی و هویتی ما شده به مسئله نگاه کنیم از یک فضای کاملا بیرونی و اشرافی میخواهم به مسئله نگاه کنیم تا به نحوی تبیین کرده باشم این موقعیت پارادوکسیکال انسان را در جهان نو که از یک طرف به شما میگویند قدرت انتخاب دارید و از سوی دیگر مکانیسمی را حاکم میکنند که به ظاهر دارید انتخاب میکنید اما به باطن چیزی را انتخاب کردید که در یک سیستم خاص از قبل تعریف شده بود مثال آن کنوانسیون زنان است.
کنوانسیون زنان برای ما چه چیزی را دارد تعریف میکند. این که شما در جامعه خود چهار قانون داشته باشید برای این که مثلا زنان حقوقشان رعایت بشود. بله بخشی از آن این است. اما به عنوان یک برنامه فرهنگی برای خودش یک هویتی قائل است. این هویت معارض ساختار و صورت زندگی من نیست معارض با هویتی است که من بر اساس نرم های فرهنگی ام برای خودم تعریف کرده ام و بر اساس آن دارم زندگی میکنم یعنی یک برنامه هویتی است یک برنامه ای است که هویت جدیدی را برای شما تعریف میکند.
از یک سو میگویند که میتوانید انتخاب کنید و وارد شوید و یا وارد نشوید و از سوی دیگر مکانیسم ها ای را برای شما ترتیب میکنند که اگر وارد نشوید تبعات سختی را باید تحمل کنید خوب بحث کنوانسیون کجا شکل گرفت.
باید بحث نظری کرد که این جهان نو چه ویژه گی ها ای دارد که انتخاب را بر من تحمیل میکند.
تکرار میکنم این جهان نو چه ویژه گی ها ای دارد که انتخاب را بر من تحمیل میکند از همین جمله شما میتوانید مفهوم پارادوکسیکال جهان نو را بشناسید. به ظاهر به من قدرت انتخاب میدهند ولی در واقع انتخاب را به من تحمیل میکنند.
خوب این چه ارتباطی با بحث هویت بازتابی دارد.
چند تا برنامه را میگذارند جلوی من و میگویند ببین میتوانی یکی از اینها را انتخاب بکنی ، باید انتخاب بکنی.
این اجباري كه در واژه ي “باید” به اينشكل كه”باید انتخاب کنی”با انتخاب و اختیاری که; در ماهيت “انتخاب” وجود دارد ، با هم نمی خواند.
مسئله انتخاب یک مفهوم خود جوش است.
من از خودم باید بجوشد که این گل را انتخاب بکنم یا انتخاب نکنم وقتی این مفهوم خود جوش به صورت بیرونی بر من تحمیل میشود پس هویت از درون نشات نمیگیرد و یک مفهوم بازتابی و بیرونی است که بر من تابانده میشود و من از اینکه آن را نپذیرم گریزی ندارم پس باید بپذیرم. حالا متوجه میشدیم ; گیدنز ; در رابطه با هویت در جهان نو چه میگوید.
در جوامع سنتی بر اساس نرم های سنتی هویت خودتان را میسازید اما در جهان نو هویت را باید انتخاب بکنید چون رسانه‌ها هویت های خود را به شما القاء میکنند با منش زندگی و هویت فردی شما کار دارند و صرفا وسایلی برای پر کردن اوقات فراغت شما و یا تفریح زندگی شما نیستند همین است که  مک لوهان میگوید که رسانه ابزار پیام نیست خود پیام است.
این نكته دوم و دلیل دوم اهمیت بحث بسیار مهم و جدی هویت است که متاسفانه در جامعه ی ما چندان بهایی آنهایی که باید به این مسئله بدهند نمیدهند.
نکته سوم بحث: هویت در فلسفه یک معنا دارد و در جامعه شانسی سیاسی مدرن یک معنای دیگر دارد که البته خیلی متعارض و متفاوت نیستند.
در فلسفه هویت ذات یک شیئ است. یعنی اگر شما تا حدودی با بحث فلسفه اسلامی یا کلا فلسفه آشنا باشید میدانید که جدی ترین بحث فلسفه یک بحث وجود است دو بحث ماهیت است.
منظور از ماهیت در فلسفه ذات. هویت و یا معنای درونی یک موجود است. انسان یک وجودی دارد که شامل، هستی جسمانی و بیولوژیکی و حیاتی اش است. یک هویت دارد که اتفاقا عامل تفاوت انسان ها هم همین هویت آنهاست و همین ذات آنهاست و همین ماهیت آنهاست.
این هویت حیات انسان را personality انسان را و در واقع شخصیت انسان را شکل میدهد و بر اساس یک منش خاص انسان را میسازد این مفهومی است که ما در فلسفه از هویت داریم پس در فلسفه هویت ذات معنوی و معنایی یک شیء است. در جامعه شانسی فرآیند معنا سازی میشود هویت.
افرادی مثل مانوئل کاسترز هویت را این تعریف میکنند که یک جامعه فرهنگی را برای افراد خودش برای انسانها و افرادی که در آن جامعه دارند زندگی میکنند را تعریف بکند که بر اساس آن تعریف افراد در زندگیشان آن فرهنگ را مبدل به کنش رفتاری بکنند یعنی در جامعه شناسی سیاسی مدرن هویت، دادن آگاهی نیست بلکه تبدیل آگاهی به کنش رفتاری است یعنی اگر یک جامعه ای و حکومتی بیاید و اولیای فرهنگی اش صرفا به دنبال انتشار وسیع آگاهی ها باشد او الزاما هویت سازی نکرده چون آگاهی ها فرار اند(رونده اند) و در قلمرو نقد میتوانند عکس خودشان را تولید بکنند.
به عنوان مثال اگر جمهوری اسلامی ایران بخواهد یک برنامه هویت سازی را در جهان بحران هویت امروز برای خودش تعریف بکند یعنی بیاید بر اساس یک حساب ساده ی دو دوتا چهار تا بگوید که من دچار شبیه خون فرهنگی شده ام و دچار تهاجم فرهنگی شده ام و از درون فرهنگم دارد متحول میشود نرم ها و استانداردها ای وارد زندگی شده که مغایر با نرم‌های سنتی من است پس من باید هویت سازی بکنم.
این سیستم و این حکومت و این اولیای فرهنگی نمیتوانند هویت سازی را این تعریف بکنند که مثلا بگویند کنفرانس میگذاریم و سخنرانی های متعدد می‌گذاریم و یا اصلا یکی از کانالهای تلویزیون را مختص برنامه آگاهی بخشی فرهنگی و مبانی اخلاقی میکنیم از دیدگاه جامعه شناسی مدرن که مفسر جهان نو است این حرکت شما حرکت هویت سازی نیست چون هویت در جامعه شناسی مدرن ;تبدیل آگاهی به کنش رفتاری است یعنی اگر این آگاهی ها و سخنرانی ها ای که صورت میگیرد و آگاهی ها ای که داده شد و اطلاعاتی که به عامه و جامعه داده شد سبب تغییر رفتار شخص در زندگی فردی و جمعی شد یعنی این آگاهی جدید شما آنقدر مؤثر بود و نفوذ داشت که به تغییر رفتار بینجامد شما کار هویت سازی کردید. و اگر نه صرف آگاهی هویت سازی نیست.
اکنون بسیاری از جوامع شرقی دارند فریب این مسئله را میخورند که تصور میکنند که اگر مراجع را متعدد بکنند مراجع هویت بخش را متعدد بکنند و سیستم ها و رسانه ها و افرادی که قدرت هویت بخشی را دارند و قدرت آگاهی بخشی را دارند این را وسعت بدهند و….
الزاما نتیجه این وسعت مراجع، هویت بخشی نیست هویت یعنی نهادینه کردن یک فرهنگ در ذات یک مخاطب هویت یعنی برخوردی چنان با مخاطب که مخاطب این دیدگاه را ماثر در تصمیم گیری در زندگی اش تعبیر و تفسیر کند این میشود هویت سازی و هویت بخشی.
پس در جهان مدرن و نو هویت افزایش آگاهی ها نیست.
سیستم ها ای که میخواهند با بحران هویت مبارزه کنند الزاما نباید به دنبال افزایش و تعدد مراجع آگاهی بخش باشند باید دنبال یک مکانیسم باشند، باید دنبال یک شیوه و منش و روش باشند که بتواند آگاهی را به یک کنش رفتاری در سطح جامعه تبدیل کند.
چرا جمهوری اسلامی بحران هویت دارد. فکر میکنید در این جامعه ما بحران کمبود آگاهی داریم. در جهان معاصر و جامعه‌ای مثل ما بحران آگاهی وجود ندارد ولی بحران هویت وجود دارد چرا!!! آگاهی ها مبدل به کنش رفتاری نمی شوند یکی از علت هایش این است که مسئولان هویت را  آگاهی تعریف کرده اند و تبدیل به کنش رفتاری تعریف نکرده اند به همین دلیل حرف بسیار میزنند اما تاثیر کم میگذارند.
این ویژگی های جهان نو است جهان نو و جامعه شناسی نو هم هویت را فرآیند معنا سازی تعریف میکنند و فرآیندی تعریف میکند که آگاهی تبدیل به معنا میشود و در ذات و به یک عبارت تبدیل به باور میشود و همیشه رفتار انسانها از باورشان است که نشات میگیرد.
منشا رفتار یک انسان باور آن است. باور یعنی هویت و هویت یعنی درونی شدن ارزشها یعنی تبدیل آگاهی به کنش رفتاری.
در جهان ما این تعریف هویت است.

دریافت فایل PDF

ادامه دارد…

برای مطالعه بخش دوم این مقاله به سایت اندیشکده روابط بین الملل مراجعه فرمایید

 


ارزش بحران هویت تهاجم فرهنگی جهانی شدن حسین اژدر زندگی مدرن شبیخون فرهنگی مک لوهان هویت بومی هویت جهانی هویت در جامعه مدرن هویت مدرن هویت و ارزش


درباره By:sl2.az.h




bigtheme


[ad_2]

لینک منبع