كاركرد اجتماعي آينده‌انديشي

[ad_1]

اندیشکده روابط بین الملل:  يكي از ممتازترين كاركردهاي آينده‌انديشي در جامعه اميدوار ساختن اعضاي جامعه به آينده به ويژه آينده‌هاي مرجح و برتر است. هنگامي كه يكايك اعضاي يك جامعه به ساختن آينده‌اي بهتر اميدوار باشند، تلاش‌هاي خود را در راه رسيدن به اهداف و آرزوهاي خود متمركز نموده و با پيگيري مداوم و پيوسته‌ي اهداف خود شاهد به بار نشستن آن‌ها خواهند بود.

اگر اميد اجتماعي در ميان مردم احيا و زنده شود، علاقه به ساختن آينده از محدوده‌ي آرزوهاي فردي خارج شده و در گامي فراتر انديشه‌هاي جمعي را در بر گرفته و آن‌ها را رو به سوي آينده به جنبش و حركت در مي‌آورد. پويايي اجتماعي استعدادهاي فردي را در مسير تحقق اهداف جمعي شكوفا نموده و به كار مي‌گيرد. از توانمندي‌ها و استعدادهاي فردي در جايگاه موثر و صحيح با هدف تاثيگذاري بر جريان‌هاي اجتماعي آينده‌گرا مي‌توان بهره‌برداري نمود. صاحبان اين استعدادها و توانمندي‌ها در عمق بخشيدن به كوشش‌هاي اجتماعي با نگاه به آينده مي‌توانند نقش‌هاي مهمي را بر عهده بگيرند.

انديشه پيرامون آينده در تبديل شدن به رويه‌اي اجتماعي و آنچه كه از آن مي‌توان با اصطلاح “آينده‌پيمايي” ياد نمود، مي‌تواند آحاد جامعه را به آينده‌انديشان موفقي تبديل كند. امروزه بسياري از قشرهاي اجتماعي اعم از كارشناسان، كارمندان، كاسبان، بازرگانان و كارگران دغدغه‌ي آينده‌ي خود و خانواده‌ي خود را دارند، اما نمي‌‌دانند شيوه‌ي صحيح براي آينده‌انديشي چيست. بسياري مصلحت انديشي‌هاي آينده‌گرايانه را براي خود نوعي آينده‌انديشي يا آينده‌نگري تلقي مي‌كنند و گمان مي‌كنند با فراهم ساختن يك مسكن يا سرپناه و اندك درآمدي براي دوران بازنشستگي آينده‌نگري موثري را به انجام رسانده‌اند.

طبيعي است كه تفاوت در حداقل‌هاي معيشتي در جوامع گوناگون انتظارات اجتماعي متفاوتي را ايجاد مي‌كند و هنگامي كه افراد هنوز در انديشه يا دغدغه‌ي جان‌پناه و آب باريكه‌ي دوران كهنسالي باشند، هرگز نخواهند توانست از استعدادهاي فردي و ذهني خويش براي ساختن آينده‌هاي جمعي و اجتماعي استفاده كنند. اين افراد بر اين اعتقادند كه در حل مسايل روز خود درمانده‌اند چه برسد به آن كه بخواهند براي ساختن آينده‌هاي جمعي كه تاحدي مربوط به ديگران است، قدمي بردارند.

با وجود آن كه اين افراد برچسب واقع‌بيني را بر انديشه‌ي كنوني مي‌زنند، از يك واقعيت چشم‌پوشي مي‌كنند: اين كه درماندگي امروز آن‌ها در حل مسايل جاري نتيجه‌ي تلخ بي‌تفاوتي آن‌ها يا ديگر شهروندان در توجه جدي نسبت به شرايط آينده بوده است. اين چرخه‌ي اجتماعي در طول تاريخ همواره بارها و بارها تكرار شده و تنها جوامعي موفق به توقف آن شده‌اند كه از گذشته‌ي خود درس‌هاي عبرت‌آموزي را آموخته‌اند و آن را توشه‌اي براي حركت موثر و هدفمند به سوي آينده‌اي سعادتمند و برخوردار از تمامي مواهب اجتماعي و انساني ساخته‌اند.

پرسش اينجاست كه آينده‌انديشي براي بهبود اين وضعيت چه تدبيري را مي‌تواند ارايه دهد؟ آينده‌انديشي چگونه مي‌‌تواند به بي‌تفاوتي اجتماعي نسبت به آينده پايان دهد و عبارت “چو فردا شود، فكر فردا كنيم” را در همان گذشته‌اي مدفون سازد كه اين انديشه از آن برآمده است؟

در پاسخ به اين گونه پرسش‌ها بايد به بنيان‌هاي پذيرفته شده‌ي آينده‌انديشي بازگرديم. به عنوان نمونه هنگامي كه از مقوله‌ي “آينده‌هاي بديل” سخن به ميان مي‌آوريم ناخودآگاه اين واقعيت را مطرح مي‌كنيم كه آدمي مي‌‌تواند و بايد به آينده‌هاي متفاوت بيانديشد و هيچگاه نبايد تنها يك آينده را در ذهن خود متصور شود. اين يعني اين كه در ارتباط با هر موضوعي بتوانيم از ديدگاه‌هاي متفاوت بينديشيم و آن موضوع را از زواياي گوناگون در نظر بگيريم. اين يعني پايان جزم انديشي. اين يعني اين كه به خود اجازه دهيم درباره‌ي مسلم‌ترين موضوعات و امور بينديشيم و پرسش‌هاي خود را پيرامون آن‌ها مطرح كنيم.

به ياد داشته باشيم، اگر گاليله نيز مانند ديگر هم‌عصران خود بي قيد و شرط شيوه‌ي ستاره‌شناسي بطلميوس و ديگر قدما را مي‌پذيرفت و اعتراف مي‌كرد كه زمين ثابت و مركز جهان است، شايد تا پيش از فراهم شدن امكان مسافرت به خارج از زمين همگان هنوز نمي‌‌دانستند كه زمين نه مركز جهان و نه ثابت است، بلكه خود متحرك بوده و به دور خورشيد نيز مي‌چرخد.

بر اين اساس آينده‌انديشي پيش از هر چيز پرسشگري پيرامون همه چيز را تشويق مي‌كند. اين كه انسان‌ها به خود اجازه دهند درباره‌ي همه چيز سوال كنند و هيچ چيز را بدون تفكر و انديشه نپذيرند، بزرگترين توفيق آينده‌انديشي است. اگر پرسشگري به رويه‌اي اجتماعي مبدل شود، آن گاه مي‌‌توان درباره‌ي آينده نيز پرسش‌هايي را مطرح كرد. هنگامي كه افراد به خود اجازه نمي‌دهند درباره‌ي حال و حتا گذشته‌هاي دور و نزديك اجتماعي خود پرسشي را مطرح كنند، چگونه مي‌توان از آن‌ها انتظار داشت كه به پرسشگري پيرامون آينده روي آورند؟

اگر از خود بپرسيم كه “چه عواملي منجر به كمبود آب در بسياري از مناطق جهان كه پيش از اين از آب كافي برخوردار بودند، شده است؟” آن گاه مي‌توانيم بپرسيم كه “تداوم اين روند در آينده چه مناطق ديگري را به كم آبي دچار خواهد ساخت؟” يا اگر ريشه‌هاي فقر در جوامع گوناگون را شناسايي كنيم، آنگاه مي‌ِتوانيم از رشد آن‌ها در آينده جلوگيري كنيم يا دست كم براي محدود ساختن آن‌ها راه‌كارهايي را ارايه دهيم. يادآوري اين نكته ضروري است كه مقدمه‌ي پرسشگري، “آزاد انديشي” است. در حقيقت پرسشگري دستاورد انديشه‌ي آزاد افراد است.

آينده‌انديشي به آزادانديشي بيش از هر چيز ديگري نيازمند است. بدون داشتن ذهني آزاد نمي‌توان آن را به ذهني آينده‌انديش مبدل ساخت. آينده‌انديشي اجتماعي نيز از اين مقوله خارج نيست و شايد نياز آن به آزادانديشي بيش از آينده‌انديشي فردي است. اما آنچه كه آزاد انديشي را به ارمغان مي‌آورد آمادگي فردي براي آغاز تغيير ذهني و رهايي از پارادايم‌هاي فكري گذشته است. اگر قرار باشد درباره‌ي آينده نيز همان‌ گونه بينديشيم كه هميشه مي‌انديشيديم، بديهي است كه به هيچ فكر تازه‌اي دست نخواهيم يافت. بازنگري در قالب‌هاي فكري پيشين و آماده ساختن آن‌ها براي پذيرش افكار و ايده‌هاي نوين پيش‌شرط تربيت ذهن‌هاي آزاد انديش است.

هنگامي كه آزاد انديشي در سطح و عمق جامعه به عنوان يك ارزش سرمايه‌آفرين براي آينده پذيرفته شود، مي‌توان اميدوار بود كه هر روز استعدادهاي ناشناخته‌ي بيشتري براي ساختن آينده‌هاي مرجح اجتماعي شكوفا شوند. فراموش نكنيم كه آزاد شدن انرژي‌هاي ذهني در مسير آينده‌انديشي نيازمند مديريت و برنامه‌ريزي‌هاي اجتماعي است به گونه‌اي كه هر فرد صاحب انديشه‌اي در جايگاه صحيح اجتماعي خويش قرار گيرد تا بتواند با پرورش ايده‌هاي خود و تلاش براي محقق ساختن آن‌ها به عنوان عضوي از جامعه نقش خود را به درستي ايفا نمايد.

[ad_2]

لینک منبع

شغل هایی که در آینده منقرض می‌شود

[ad_1]

اندیشکده روابط بین الملل: مشاغل،‌ کسب‌وکارها و صنایع همراه با زمان می‌آیند و می‌روند. مقدار کمی از مشاغل در طول نسل‌های مختلف باقی می‌مانند و بعید است که حتی بزرگترین نام‌ها در کسب‌وکار امروز در قرن آینده حتی وجود داشته باشند. اوضاع تغییر می‌کند و کار زیادی از شما بر نمی‌آید. و زمانی که این اتفاق بیفتد، شغل‌ها نیز تغییر می‌کنند. توضیح اینکه که کدام شغل‌ها در معرض بیشترین خطر قرار دارند، کار آسانی نیست ولی با نگاهی به آمار و ارقام می‌توان به نتایج جالبی رسید.

با نگاهی به آمار اشتغال منتشر شده توسط دفتر آمار نیروی کار ایالات متحده در خصوص رشد و افت مشاغل، مشاهده می‌کنیم که برخی از مشاغل با سقوط شدیدی مواجه شده‌اند و حتی ممکن است در دهه آینده خبری از آن‌ها نباشد.

با نگاهی به آمار اشتغال منتشر شده توسط دفتر آمار نیروی کار ایالات متحده در خصوص رشد و افت مشاغل، مشاهده می‌کنیم که برخی از مشاغل با سقوط شدیدی مواجه شده‌اند و حتی ممکن است در دهه آینده خبری از آن‌ها نباشد. هر چند مطمئنا این مشاغل احتمالا در آنیده نیز وجود خواهند داشت ولی نقش‌ آنها به سرعت در حال کمرنگ‌تر شدن است. چیت‌شیت ۷ مورد از مشاغلی که ممکن است در دهه آینده وجود نداشته باشد را معرفی کرده است:

رانندگان
دنیا همواره دارای راننده خواهد بود و ما نیز احتمالا تا ۱۰ سال آینده هنوز رانندگی خواهیم کرد ولی بسیاری از منابع تاکید کرده‌اند که دنیا در حال تغییر به سمت رانندگی خودکار است. اتومبیل‌های خودران تنها چند سال با ما فاصله دارند و زمانی که جایگزین شوند، این تغییر تنها گریبانگیر خودروهای شخصی ما نخواهد بود؛ وسایل حمل‌ونقل عمومی و تریلی‌های ۱۸ چرخ، همه چیز تحت تاثیر قرار خواهند گرفت.

کشاورزان
همه کشاورزان تا ۱۰ سال آینده بیکار نمی‌شوند ولی همانطور که در دو نسل گذشته مشاهده کرده‌ایم نقش آنها بسیار کمرنگ خواهد شد. زمانی اغلب آمریکایی‌ها کشاورز بودند. ولی در حال حاضر تنها ۲٫۲ میلیون کشاورز در سراسر آمریکا وجود دارد و زمین‌های کشاورزی نیز روز به روز کوچکتر می‌شوند. تکنولوژی باعث شده تا افراد کمتری با بازده بیشتر به تولید محصولات کشاورزی و حتی گوشت بپردازند.

پستچی‌ها
تعداد کارمندان اداره پست در حال کاهش است و دلایل متعددی برای این وجود دارد. شرکت‌های خصوصی بخشی از بار پستی را بر دوش می‌کشند. ولی همانند بسیاری از دیگر شرکت‌ها، تکنولوژی متهم اصلی است. حاملان نامه، نمی‌توانند ایمیلتان را به شما تحویل دهند، علاوه بر این تجهیزات سیستم پستی بسیار خودکار و به‌روزتر شده و نیاز به کارمندان به ندرت کمتری دارد. پستچیان بیشترین سرعت ناپدید‌شدن را در میان مشاغل آمریکا به نام خود ثبت کرده‌اند.

گویند‌ه‌های رادیو و تلویزیون
صنعت رادیو و گویندگی، صنعت دیگری است که شاید در آینده به کل، از بین نرود ولی در حال کوچک‌شدن است. این موضوع بدین معناست که جایگاه‌های کمتری در این صنعت وجود خواهد داشت. به طور کلی، گزارشگران خبری پول چندانی به دست نمی‌آورند. با وجود کار سخت، میزان پرداختی به خبرنگاران بسیار کم است.

جواهرسازان
جهانی‌شدن باعث شده که صنعت جواهرات آمریکا نیز با سقوط مواجه شد. البته جواهرسازان محلی همواره وجود خواهند. بر اساس آمار BLS تنها ۳۳ هزار نفر جواهرساز در آمریکا وجود دارد و در هشت سال آینده این میزان ۱۱ درصد کاهش خواهد داشت.

ماهیگیران
ماهیگیران حرفه‌ای با خطرات زیادی در شغل خود مواجه هستند. تکنولوژی باعث شده که افراد کمتری برای یک صید به کار گرفته شوند. واردات غذاهای دریایی و همچنین ماهی پرورشی بسیار ارزان‌تر و محبوب‌تر بوده است. مسئله زیاده روی در ماهیگیری نیز باید در نظر گرفته شود. واقعیت این است که تغییرات اقلیمی تاثیر شگرفی روی زندگی آبزیان و میزان ماهی‌های موجود گذاشته است.

ناشران و چاپ‌کنندگان
صنعت چاپ و نشر، حداقل در مفهوم قدیمی خود، یک صنعت رو به نابودی است. تکنولوژی ما را وارد قلمرو دیجیتال کرده و موجب کاهش روزنامه چاپی و افزایش کتاب‌های الکترونیک شده است. ما همواره کتاب منتشر خواهیم کرد، ولی افرادی که با روشهای قدیمی کتاب تولید می‌کردند احتمالا در آینده نزدیک باید به دنبال شغلی دیگر برای خود باشند.

[ad_2]

لینک منبع

جنگ نامتقارن و استراتژي وحشت

[ad_1]


حسين اژدر

شاید بخشی از جنگ نامتقارن را بتوان ازآنجاکه از ابزارهای تاکتیکی ساده برای به انجام رساندن عملیات‌های شهری حداکثر استفاده می‌کند به «سلاح فقرا» تشبیه کرد ؛ چرا که به بسیاری از بازیگران صحنه‌ی نبرد که جز ابزارهای نظامی ساده و بسیار محدود چیزی در اختیار ندارند اجازه می‌دهد از قابلیت آسیب‌رسانی کاملاً غیرمتناسب با ابزارهای نظامی در دستشان برخوردار باشند.
اندیشکده روابط بین الملل: بهره‌جویی از تاکتیک‌های مؤثری همچون ایجاد وحشت و جنگ روانی پیرامون بزرگ‌نمایی توانایی‌های درگیری در نیروهای شبه‌نظامی مستقر در عرصه‌ی نبرد و نیز شگردهای تبلیغاتی چندرسانه‌ای برای بزرگ‌نمایی درباره توانایی‌های نظامی در تسخیر شهرها و نیز استفاده از باورهای فرقه‌ای برای ایجاد جذابیت و مشروعیت در دید گروهی از مردمان و سرمایه‌گذاران می‌تواند به همان اندازه در جنگ مؤثر باشد که تاکتیک بهره‌جویی از سلاح‌های نامتعارف در درگیری‌های نظامی نامتقارن.
به‌واقع استفاده از روش‌های نامتعارف و حتی وحشیانه به همان اندازه درنتیجه‌ی جنگ و نامتقارن کردن آن همان‌قدر مؤثر خواهد بود که استفاده از سلاح‌های کشتارجمعی و فوق مدرن.
این به آن معناست که به راه انداختن جنگ نامتقارن به‌عنوان گزینه‌ای مؤثر در ظفرمندی فقط و فقط در اختیار کشورهای با توانایی بهره‌مندی از ابزارهای نامتعارف نمی‌باشد بلکه می‌تواند در خدمت گروه‌های شبه‌نظامی با ابزارهای سبک و تاکتیک‌های مؤثر باشد.
باید توجه داشت که نامتشابه ترین دشمن ،دشمنی است که پیش‌بینی اعمالش مشکل‌تر باشد.اگر ما قبلاً می‌دانستیم که حریفمان چگونه می‌خواهد از عدم تشابهات ما با خودش بهره برد ،می‌توانستیم دکترینی ویژه را به‌منظور مقابله با اقدامات وی پیش‌بینی و توسعه و در نهایت پیشنهاد دهیم۱٫
صادقانه می‌توان بر این اظهارنظر تأکید کرد که نیروهای محاربی همچون داعش در جنگ، به روش نامتشابه ظاهر خواهند شد، چرا که عدم توانایی آن‌ها از بهره بری از لجستیک سنگین و نداشتن پایگاه اجتماعی در صحنه نبرد،آن‌ها را به استفاده از سلاح‌های سبک و کارآمد؛تاکتیک‌های خشن و نامتعارف و تبلیغ سریع بر پایه تاکتیک روانی ایجاد وحشت تشویق می‌کند.
برای شبه‌نظامیانی همچون داعش جنگ تنها زمانی می‌تواند مؤثر و ظفرمندانه باشد که در برابر دشمن از ابزارها و تاکتیک‌های غیرقابل پیش‌بینی تر، حداکثر استفاده را بکند.
تکنیک‌های نامتقارن سازی در نبرد تهاجمی در گستره‌ی تاریخ از عقبه‌ی قابل قبولی برخوردار است.
۱- رک: دکترین نبرد نامتقارن-سرهنگ کلینتون جی انکرو و سرهنگ دوم مایکل دی بورک-مترجم سیاوش دانیالی-ماهنامه خلیج‌فارس و امنیت


استراتژی وحشت جنگ نامتقارن حسین اژدر داعش


درباره سیدعبد المجید زواری

مدیر اندیشکده روابط بین الملل، مدیر موسسه مطالعاتی احیا صنایع نرم ،
مدرس دانشگاه آزاد ، دانشجوی دکتری روابط بین الملل، روزنامه نگار و تحلیل گر مسایل بین الملل
اینستاگرام: https://www.instagram.com/majidzavari/
توییتر: @MajidZavari
تلگرام: Majid. Zavari



bigtheme


[ad_2]

لینک منبع

آينده ‌شناسي‌ و آينده ‌نگري‌

[ad_1]

درآمد: زندگي‌ آدمي‌ و آينده ‌نگري‌

اندیشکده روابط بین الملل: آينده ‌نگري‌ به‌ ديرينگي‌ خودآگاهي‌ تاريخي‌ آدمي‌ است‌. از آن‌ زمان‌كه‌ آدمي‌ به‌ هستي‌ تاريخمند و سپس‌، تاريخمندي‌ هستي‌ خويش‌اندك‌ آگاهي‌ يافت‌، پيش‌بيني‌ و نيز پيشگويي‌ رويدادهاي‌ گوناگون‌آينده‌، بويژه‌ رويدادهاي‌ طبيعي‌ و سياسي‌ – اجتماعي‌ از اهميتي‌ گاه‌سرنوشت‌ساز برخوردار شد. جادوگران‌ و طالع‌بينان‌، در كنار تجربه ‌آموختگان‌ انديشه‌گر قوم‌، هريك‌ به‌ گونه‌يي‌، از سير حوادث‌ وآينده‌ پديده‌هاي‌ طبيعي‌ و اجتماعي‌ گفتند و پيش‌بيني‌ روشمند فراطبيعي ‌نگرانه‌، تبلور خويش‌ را در تبيين‌ اسطوره‌يي‌ جهان‌ و ادوارگوناگون‌ سير حوادث‌ و نقشبازي‌ شخصيتهاي‌ فراتاريخي‌ يافت‌ وجهان‌نگري‌ نظام‌مند هر قوم‌ پديد آمد.

واقعيت‌ سرسخت‌ طبيعت‌ و اجتماع‌ عرضه‌ طرحي‌واقع‌گرايانه‌تراز سير رويدادها را تحميل‌ كرد و آرام‌ آرام‌ فيلسوفان‌ طبيعت‌ وفيلسوفان‌ تاريخ‌ پديد آمدند تا تبييني‌ عقلانيتر و مرتبط با واقعيت‌گذشته‌ و حال‌ از رويدادها و آينده‌ سير آنها عرضه‌ كنند و بدين‌سان‌علوم‌ طبيعي‌ و درصدد آنها فلسفه‌ سياسي‌ و جامعه‌شناسي‌ و كمابيش‌ آميخته‌ با نگرشهاي‌ كل‌گرايانه‌ گوناگون‌ فلسفي‌ از سوي‌ ديگر، شكل‌گرفيند و در هر روز تاريخي‌ به‌ كشف‌ عرصه‌يي‌ جديد رسيدند.

گام‌ يكم‌: علم‌، فلسفه‌، و آينده ‌نگري‌
به‌ اين‌ ترتيب‌، دانش‌، در معناي‌ عام‌ و خاص‌ كهن‌ و نوين‌ خويش‌با آينده‌نگري‌ و پيش‌بيني‌ آينده‌ همراه‌ بود و چنان‌ شد كه‌ توانمندترين‌مكتبهاي‌ فلسفه‌ علم‌ سده‌ بيستم‌ قدرت‌ پيش‌بيني‌ را از ويژگيهاي‌ علم‌و گزاره‌هاي‌ علمي‌ دانستند.
علوم‌ طبيعي‌، بنابر ماهيت‌ خويش‌، ويژگي‌ و توان‌پيش‌بيني‌كنندگي‌ خود را در تماشاكه‌ تمدن‌ پيشرونده‌ آدمي‌ به‌ نمايش‌گذاشت‌. ماهيت‌ موضوع‌ و روش‌ علوم‌ طبيعي‌ بيشترين‌ شمارانديشمندان‌ را به‌ توافقي‌ فراگير در خصوص‌ روابط علت‌ و معلولي‌رويدادها، شمار نسبتا اندك‌ عوامل‌ اثرگذار در يك‌ دستگاه‌ يا يك‌جريان‌، و نهايتا، پيش‌بيني‌پذيري‌ رويدادهاي‌ طبيعي‌ را تشكيل‌ داد وطيفي‌ از جبرگراي‌، باشدت‌ و ضعفهاي‌ گوناگون‌ پديد آمد كه‌ تنهااصل‌ عدم‌ قطعيت‌ هايزنبرك‌ و بروايت‌ رسمي‌ مكانيك‌ كوانتمي‌ (مكتب‌ كپنهاگ‌) ضربه‌ئي‌گران‌، دست‌ كم‌ در عرصه‌ زيراتمي‌، بر آن‌وارد ساخت‌. اما به‌ هر حال‌ در اين‌ روايت‌ نيز (اصل‌ انطباق‌) جهان‌متعارف‌ را چونان‌ حالتي‌ حدي‌ در زير فرمان‌ عليت‌ نگه‌ داشت‌ وموضوع‌ پيش‌بيني‌، دست‌ كم‌ در جهان‌ فرااتمي‌، تقريبا از سوي‌ همه‌دانشوران‌ پذيرفته‌ شد.
در علوم‌ انساني‌، ماهيت‌ موضوع‌ و روش‌ همواره‌ موجب‌جلوه‌يي‌ شديد يا ضعيف‌ از اصل‌ عدم‌ قطعيت‌، در كنار جبرگرايي‌تاريخي‌ ـ اجتماعي‌ و تاريخي‌گراييهاي‌ گوناگون‌، شده‌ است‌. اما درعلوم‌ انساني‌ نيز، از همان‌ سپيده‌دمان‌ تاريخ‌، پيش‌بيني‌ آينده‌، آمادگي‌براي‌ آن‌ و حتي‌ طراحي‌ آينده‌ و كوشش‌ براي‌ تعيين‌ آگاهانه‌ و ارادي‌تاريخ‌، دغدغه‌ خاطر فرزانگان‌ قوم‌ و بويژه‌ فيلسوفان‌ بوده‌ است‌.كتاب‌ جمهوري‌ (رآيين‌ كشورداري‌) افلاطون‌ مثل‌ اعلاي‌ طراحي ‌فيلسوفانه‌ جامعه‌، بر پايه‌ تبيين‌ فلسفي‌ خاص‌ جهان‌، است‌. مصلحان‌اجتماعي‌، سياستمداران‌، و حتي‌ عارفان‌، سوفيستهاي‌ رنگارنگ‌ وآشوب‌گرايان‌ (رآثار شيستهاي‌) گوناگون‌، هر يك‌ به‌ گونه‌اي‌، به‌ آينده‌نظر داشته‌اند. گذشته‌ از جامعه‌ مطلوب‌ آينده‌انديشان‌ ديني‌، نخستين‌نمود ترسيم‌ جامعه‌ مطلوب‌ آينده‌ رادر آثار فيلسوفان‌ مي‌يابيم‌ كه‌ درچارچوب‌ نگرش‌ فلسفي‌ خاص‌، و متأثر از اوضاع‌ سياسي‌ ـ فرهنگي‌ـ اقتصادي‌ ـاجتماعي‌ جاري‌، آرمانشهر خويش‌ را بر تاروپود تخيل‌فلسفي‌ طرح‌ مي‌كنند و نامهايي‌ برگرفته‌ از جهان‌بيني‌ و آرمانهاي‌مرتبط با آن‌ بر آرمانشهرها مي‌نهند: از شهر خدا (ي‌آوگوستين‌)قديس‌ و مدينه‌ فاضله‌ (ي‌ فارابي‌) تا شهر آفتاب‌ (كامپانلا) و اتوپيا(ي‌ مور). ابن‌ خلدون‌ مي‌كوشد تا از نيروهاي‌ محركه‌ جوامع‌ و تاريخ‌تبييني‌ علي‌ به‌ دست‌ دهد. سپس‌، بر پايه‌ ميراث‌ تحليلگران‌ پيشروي‌چون‌ فرانسيس‌ بيكن‌، تحليل‌گراني‌ چون‌ فوريه‌، ريكاردو،سن‌سيمون‌ و نهايتا ماركس‌ از يك‌ سو و آدام‌ اسميت‌ و جان‌استوارت‌ ميل‌ از سوي‌ ديگر، فلسفه‌ سياسي‌ به‌ سوي‌ علمي‌ شدن‌ گام‌برمي‌دارد و در نگاه‌ به‌ آينده‌ ماركي‌ از صرف‌ (تعبير جهان‌) (بسان‌كاري‌ كه‌ به‌ گمان‌ او مشغله‌ فيلسوفان‌ پيش‌ از او بوده‌ است‌) دست‌مي‌كشد و بر آن‌ است‌ تا، به‌ مثابه‌ يك‌ فيلسوف‌، به‌ (تغيير جهان‌)بپردازد. نسلهاي‌ رنگارنگ‌ پس‌ از او، از مخالف‌ و موافق‌، هر يك‌ به‌گونه‌اي‌ به‌ آينده‌ انديشيده‌اند و اين‌ امر با رشد جامعه‌ و جمعيت‌ وپديد آمدن‌ مسائلي‌ حياتي‌، اهميت‌ خويش‌ را بر تارك‌ مبرمترين‌مسائل‌ بشري‌ به‌ نمايش‌ گذاشته‌ است‌.

گام‌ دوم‌: مباني‌ آينده‌ شناسي‌

هرگونه‌ آينده‌نگري‌ نيازمند آينده‌شناسي‌ است‌ و آينده‌شناسي‌، بااتكاء بر پيشفرضهايي‌ در خضوض‌ وجود گونه‌اي‌ ارتباط و توالي‌ميان‌ رويدادها، نيازمند آينده‌پژوهي‌ است‌.

آينده‌شناس‌ بر آن‌ است‌ تا آينده‌ وضعيت‌ يك‌ جزء يا يك‌ نظام‌كوچك‌ يا بزرگ‌ اجتماعي‌ يا طبيعي‌ را بشناسد. او در آينده‌شناسي‌،آگاهانه‌ يا ناآگاهانه‌، از نگرش‌ خاصي‌ درباره‌ چگونگي‌ پيوندرويدادها برخوردار است‌.

در اين‌ نوشته‌، نگارنده‌ تنها به‌ آينده‌شناسي‌ اجتماعي‌ (در جلوه‌هاو زير رشته‌هاي‌ گوناگون‌ آن‌) توجه‌ دارد و به‌ آينده‌شناسي‌ در زمينه‌ ورويدادها و پديده‌هاي‌ طبيعي‌ نمي‌پردازد.

شناخت‌ دقيق‌ آينده‌ بر دو پايه‌ استوار است‌:

۱ـ اين‌ پيشفرض‌ اثبات‌ شده‌ يا پذيرفته‌شده‌ كه‌ آينده‌ ادامه‌ حال‌ است‌جنان‌ كه‌ حال‌ ادامه‌ گذشته‌ است‌. بدين‌ معني‌ كه‌ با دانستن‌ حالت‌ يك‌نظام‌ در هر زمان‌ و با دانستن‌ چگونگي‌ فرايند تحول‌ آن‌ نظام‌ مي‌توان‌هر حالت‌ آتي‌ آن‌ را تعيين‌ كرد (چنان‌ كه‌ هر حالت‌ گذشته‌ آن‌ نيزتعيين‌پذير است‌). چنين‌ ديدگاهي‌ در طيف‌ گسترده‌ و رنگارنگ‌جبرگرايي‌ اجتماعي‌ ـ تاريخي‌ جا مي‌گيرد و در منظر آن‌ مي‌توان‌ باشناخت‌ وضعيت‌ كنوني‌ نظام‌ اجتماعي‌ و كاركرد آنها، از وضعيت‌آينده‌ آن‌ اجزا و كاركرد آنها آگاه‌ شد.

۲ـ شناخت‌ دقيق‌ همه‌ اجزاي‌ نظام‌، كاركرد آنها و چگونگي‌ ميان‌كنش‌ آنها با عوامل‌ بيرون‌ از نظام‌.

در ارتباط با نخستين‌ پايه‌، انواع‌ فلسفه‌هاي‌ تاريخ‌، با اعتقاد به‌جبر مطلق‌ از يك‌ كران‌ و عدم‌ قطعيت‌ از كران‌ ديگر، بحثهاي‌گوناگوني‌ را مطرح‌ كرده‌اند. جبرگرايي‌ مطلق‌ صورتهاي‌ گوناگوني‌، ازتاريخي‌گراييهاي‌ گوناگون‌، جبر فوق‌طبيعي‌، جبرگرايي‌ علمي‌ و… .حركت‌ دوري‌ ر چرخه‌يي‌ را در برمي‌گيرد و عدم‌ قطعيت‌ از اعتقاد به‌نقش‌ بي‌همتاي‌ شخصيت‌ در تاريخ‌ تا تبيين‌ آشوب‌انديشانه‌ و اعتقادبه‌ تفويض‌ و اختيارمطلق‌ را، در فلسفه‌هاي‌ گوناگون‌، از نگرش‌بعضي‌ از نحله‌هاي‌ ديني‌ تا اگزيستاليسم‌سارتري‌، شامل‌ مي‌شود.

در ارتباط با دومين‌ پايه‌، شناخت‌ اجزا، از يك‌ سو، بر قبول‌ وجودارتباط عيني‌ ميان‌ اجزاي‌ نظام‌ و كنش‌ و واكنش‌ ميان‌ آنها و عوامل‌بيرون‌ از نظام‌ و از شوي‌ ديگر، بر امكانپذيري‌ شناخت‌ عينيت‌ اجزا،ارتباط ميان‌ آنها، و كنش‌ و واكنش‌ آنها با يكديگر و با عوامل‌ بيرون‌ ازنظام‌ استوار است‌.

هرگاه‌ وجود ازتباط علت‌ و معلولي‌ خاصي‌ را ميان‌ اجزاي‌تشكيل‌دهنده‌ يك‌ نظام‌ اجتماعي‌ و ميان‌ حالات‌ اجزا در زمانهاي‌مختلف‌ و در سير تاريخي‌ كليت‌ نظام‌ بپذيريم‌ اين‌ نكته‌ را نيز بايدبپذيريم‌ كه‌، از يك‌ سو، اجزاي‌ دروني‌ و بيروني‌ نظام‌ چنان‌ متعددندكه‌ شناخت‌ اجزا، ارتباطها و ميان‌ كنشها، كاركردها، فرايندها و درنهايت‌، شناخت‌ برايند كلي‌ حركت‌ نظام‌ بسيار دشوار است‌ و از سوي‌ديگر، عامل‌ انساني‌، با عدم‌ قطعيتهاي‌ خاص‌ خود در تأثيرگذاري‌،دخالت‌ دارد و از قطعيت‌ چگونگي‌ تحولي‌ نظام‌ مي‌كاهد.

گام‌ سوم‌: تثبيت‌ آينده ‌شناسي‌ و آينده ‌پژوهي‌

علي‌رغم‌ وجود ديدگاهها و تبيينهاي‌ گوناگون‌ در خصوص‌آينده‌نگري‌ و آينده‌شناسي‌، علاقه‌ آدمي‌ به‌ آينده‌ متن‌ مشترك‌ همه‌آينده‌شناسيها را تشكيل‌ داده‌ است‌. آدمي‌ همواره‌ به‌ دنبال‌ يافتن‌روشهاي‌ نظام‌مند و قانونمند و قانونمند براي‌ پيش‌بيني‌ تحولاتن‌آينده‌، بويژه‌ در ارتباط با پديده‌هاي‌ جوي‌ و ديگر پديده‌هاي‌ طبيعي‌ وهمچنين‌ پديده‌هاي‌ سياسي‌ و اجتماعي‌، بوده‌ كه‌ اين‌ خود برپيشفرض‌ وجود نظم‌ ويژه‌ در سير رويدادها استوار بوده‌ است‌. درسير تمدن‌ غيبگويان‌، فال‌بينان‌، اخترگويان‌، شاعران‌ پيشگو جاي‌خود را به‌ فيلسوفان‌، اخترشناسان‌ و دانشمندان‌ علوم‌ طبيعي‌ و علوم‌انساني‌ دادند. با پديد آمدن‌ حوزه‌هاي‌ معرفتي‌ گوناگون‌ در علوم‌طبيعي‌ و علوم‌ انساني‌ و رشد تخصص‌گرايي‌ و افزون‌ شدن‌ عوامل‌ ومسائل‌ اجتماعي‌ آينده‌شناسي‌ به‌ دوران‌ نوين‌ احراز هويت‌ پا نهاد و،پس‌ از تلاشهاي‌ گرانقدر ه‌.ج‌.ولز در پيش‌بيني‌ و طراحي‌ آينده‌اوسيپ‌ فلشتايم‌ آينده‌نگر آلماني‌، در سال‌ ۱۳۲۲ اصطلاح‌(آينده‌شناسي‌) را در ارتباط با برنامه‌هاي‌ مربوط به‌ سمتگيري‌ جوامع‌نسبت‌ به‌ آينده‌ ساخت‌. با تلاشهاي‌ پرتوان‌ دوژوونل‌ فرانسوي‌ و فرديولاك‌ هلندي‌، توجه‌ به‌ طرح‌ريزي‌ آينده‌ محتمل‌ و مطلوب‌ و توانايي‌آدمي‌ در به‌ اصور درآوردن‌ آينده‌ اهميتي‌ ويژه‌ يافت‌.
با پديد آمدن‌ و تثبيت‌ حوزه‌ آينده‌شناسي‌ در اروپا (آينده‌پژوهي‌)(FS) در امريكا آغاز شد و بسرعت‌ رشد كرد و بويژه‌ مؤسسه‌ هادسن‌ ومؤسسه‌ پژوهشي‌ استفزد و كساني‌ چون‌ هرمن‌كان‌، و يليس‌ هارمن‌ ورابرت‌ ثئوبالد جايگاهي‌ ويژه‌ به‌ آينده‌پژوهي‌ بخشيدند و با تأسيس‌(انجمن‌ آينده‌ جهان‌) توجه‌ مردم‌ به‌ مطالعه‌ آينده‌ و برنامه‌ريزي‌ آينده‌بيش‌ از پيش‌ جلب‌ شد چنان‌ كه‌ در (نخستين‌ كنفرانس‌ جهاني‌ آينده‌)در تير ماه‌ ۱۳۵۹ كه‌ در تورنتوي‌ كانادا برگزار شد، بيش‌ از ۶۰۰۰ نفرشركت‌ كردند.
پس‌ از ادبيات‌ آرمانشهري‌ چندين‌ سده‌يي‌، آينده‌شناسي‌، دراواسط سده‌ بيستم‌، عمدتا در ارتباط با مسائل‌ نظامي‌ آغاز شد وپيش‌بيني‌ فن‌شناسي‌ و مسائل‌ راهبردي‌ نظامي‌ به‌ صورت‌ آماج‌آينده‌پژوهي‌ پس‌ از جنگ‌ جهاني‌ دوم‌ درامد. نخست‌ تئودوركارمان‌در (به‌ سوي‌ افقهاي‌ تازه‌) (۱۹۴۷/۱۳۲۶) نمونه‌اي‌ كلاسيك‌ از پيش‌بيني‌ فن‌شناختي‌ را عرضه‌ كرد و همزمان‌ با (دباره‌ جنگ‌ گرماهسته‌يي‌) (۱۹۶۰/۱۳۳۹) بررسي‌ پيوند ميان‌ تحولات‌ سلاح‌ وراهبرد نظامي‌ را به‌ نقطه‌ عطفي‌ در تحليل‌ آينده‌نگرانه‌ آينده‌شناختي‌رساند و اولاف‌ هلمر رياضيدان‌ به‌ تدوين‌ ميناي‌ نظري‌ بهره‌گيري‌ ازنظر تخصصي‌ در پيش‌بيني‌ پرداخت‌. با (فن‌ حدس‌) (۱۹۶۴/۱۳۴۳)،اثر برتران‌ دو ژوونل‌ آينده‌شناسي‌ به‌ سوي‌ كسب‌ شالوده‌ عقلاني‌ وفلسفي‌ حركت‌ كرد. ابتكار (فرهنگستان‌ فنون‌ (ر هنرها) و علوم‌امريكا) در تشكيل‌ كميسيوني‌ درباره‌ سال‌ ۲۰۰۰ بحث‌ عرضه‌ برنامه‌و پيش‌بيني‌ الگوهاي‌ اجتماعي‌ براي‌ طراحي‌ نهادهاي‌ جديد را به‌عرصه‌اي‌ علمي‌ ـ دانشگاهي‌ كشاند. گزارشي‌ كه‌ اين‌ كميسيون‌ درسال‌ ۱۳۴۶ عرضه‌ كرد نخستين‌ مطالعه‌ جامع‌ و گستردهئآينده‌شناسي‌ در امريكاست‌. دنيس‌ ميدوز و همكارانش‌ در (مؤسسه‌فن‌شناسي‌ مسچوسيتس‌) ((M.I.T. بر پايه‌ بررسيهاي‌ باشگاه‌ رم‌ دست‌ به‌بررسي‌ نئوكلاسيك‌ معروفي‌ زدند كه‌ در سال‌ ۱۳۵۱ (ر۱۹۷۲) به‌صورت‌ كتاب‌ معروف‌ (محدوديت‌ رشد) عرضه‌ شد. در اين‌ اثر پنج‌عامل‌ (جمعيت‌)، توليد (مواد غذايي‌، آلودگي‌ محيط زيست‌)،(بهره‌برداري‌ از منابع‌ احياء نشدني‌)، و (فرايند صنعتي‌ شدن‌) باديدگاهي‌ مالتوسي‌ مورد توجه‌ قرار گرفتند. آنان‌ با تكيه‌ بر فرضيه‌هاي‌مستخرج‌ از الگوي‌ كامپيوتري‌ كنش‌ و واكنش‌ ميان‌ گرايشهاي‌اجتماعي‌ – اقتصادي‌ گوناگون‌ در جهان‌ و با بدبيني‌ نسبت‌ به‌ نهادهاي‌موجود و با توجه‌ به‌ گسترش‌ بي‌زويه‌ شهرها، بيكاري‌، بي‌اعتباري‌ارزشهاي‌ سنتي‌، تورم‌، بحرانهاي‌ اقتصادي‌ ملي‌ ـ بين‌المللي‌ و بااحساس‌ بي‌بست‌ ناشي‌ از امكان‌ناپذيري‌ تداوم‌ رشد به‌ شيوه‌ كنوني‌،توجه‌ خود را به‌ رشد جمعيت‌، توسعه‌ صنعتي‌، آلودگي‌ فزاينده‌ محيطزيست‌، توليد ناكافي‌ غذا و از ميان‌ رفتن‌ منابع‌ طبيعي‌ معطوف‌ساختند و با تأكيد بر رشد آنها به‌ صورت‌ تصاعد هندسي‌، محدوديت‌رشد و فرو پاشي‌ نظم‌ جهاني‌ بر اثر ادامه‌ رشد عوامل‌ منفي‌ با آهنگ‌كنوني‌ را اعلام‌ داشتند و بر لزوم‌ ايجاد انقلابي‌ كوپرنيكي‌ در ذهن‌،براي‌ ارزيابي‌ دوباره‌ اعتقاد به‌ رشد بي‌پايان‌ و اسرافكاري‌ بي‌حد،تأكيد كردند. گزارش‌ دوم‌ باشگاه‌ رم‌ با عنوان‌ (استراتژي‌ براي‌ فردا)خود كوششي‌ در عرضه‌ راه‌ حلي‌ براي‌ اين‌ معضل‌ بود و بر لزوم‌ رشدانداموار در برابر رشد ناانداموار جوامع‌، با توجه‌ به‌ لزوم‌ پيوندانداموارتر بين‌ اجزاي‌ نظام‌ جهاني‌، تاكيد مي‌ورزيد. گزارش‌ جهان‌۲۰۰۰ به‌ رئيس‌جمهور امريكا (سال‌ ۱۳۶۰)بسياري‌ از توصيه‌هاي‌ميدوز و همكارانش‌ را تكرار مي‌كرد كه‌ از آن‌ ميان‌ آهنگ‌ رشد صفربراي‌ جمعيت‌، پايين‌ آوردن‌ سطح‌ توليد صنعتي‌، نياز به‌ مهار آلودگي‌محيط زيست‌، بازيافت‌ مواد، ساخت‌ كالاهاي‌ بادوامتر باتعميرپذيري‌ بيشتر و حركت‌ از ساخت‌ كالاي‌ مصرفي‌ به‌ سوي‌اقتصادي‌ خدماتيتر قابل‌ توجه‌ هستند.

گام‌ چهارم‌: گرايشها و روشها در آينده ‌پژوهي‌
با عشق‌ و بيم‌ آدمي‌ نسبت‌ به‌ آينده‌ و در پي‌ پيش‌بينيهاي‌ گوناگون‌اسطوره‌اي‌، طالع‌بينانه‌، اخترگويان‌، غيبگويانه‌، تخيلي‌ ـ فلسفي‌ وتاريخي‌ ـ فلسفي‌، با پايان‌ گرفين‌ قرون‌ وسطي‌ و اهميت‌ يافتن‌ روش‌علمي‌ نوين‌ و فزوني‌ گرفتن‌ نقش‌ معرفت‌ و دانايي‌ در قدرت‌ وتوانايي‌ آدمي‌، رويارويي‌ با آينده‌، پيش‌بيني‌ و حتي‌ تغييردهي‌ وطراحي‌ آن‌ اهميتي‌ روزافزون‌ يافت‌. معرفت‌ تاريخ‌ با عبور از نگرش‌اسطوره‌اي‌ به‌ فلسفه‌ تاريخ‌ در جلوه‌هاي‌ گوناگون‌ آن‌ (از فلسفه‌ تاريخ‌ديني‌، عرفاني‌، روح‌گرايانه‌ تا نگرش‌ اشپنگلر و توين‌بي‌)، پا به‌عرصه‌اي‌ نهاد كه‌ در آن‌ علوم‌ سازمان‌، سيبرسك‌ و نگرش‌ سيستمي‌،و پردازشها و شبيه‌سازيهاي‌ كامپيوتري‌ (به‌ عنوان‌ علم‌ اصلي‌ يا كمكي‌در زمينه‌ تحليل‌ مسائل‌ گوناگون‌ اجتماعي‌) جايگاه‌ ويژه‌اي‌ يافتند.
گروه‌ها و افراد گوناگوني‌ به‌ قصد پيش‌بيني‌ آينده‌، آماده‌ شدن‌براي‌ آن‌ و ت‌.ثيرگذاري‌ بر رويدادهاي‌ آن‌، يافتن‌ راهها و ابزارهاي‌گوناگون‌ برخورد با انواع‌ آينده‌هاي‌ قابل‌ تصور، و به‌ منظور كمك‌ به‌اتخاذ سريع‌ ايستار مناسب‌ در برابر تغييرات‌ اساسي‌ در جامعه‌اي‌ باصنايع‌ پيچيده‌ و ارتباط تنگاتنگ‌ ميان‌ اجزا، به‌ آينده‌پژوهي‌پرداخته‌اند تا با درك‌ روابط موجود ميان‌ اجزاي‌ نظامهاي‌ پيچيده‌اجتماعي‌ از يك‌ سو و روابط موجود از سوي‌ ديگر، قدرت‌ پيش‌بيني‌و تصحيح‌ موضع‌ در برابر آينده‌ پديد آيد.
آينده‌شناسان‌ گوناگون‌، با گرايشهاي‌ متفاوت‌ (از گرايش‌ فلسفي‌تا برخورد پراگماتيستي‌ با مسائل‌ مهم‌ اجتماعي‌) با آينده‌ رو در رومي‌شوند و در تحليل‌ و پيش‌بيني‌ آن‌ از روشهاي‌ گوناگون‌ بهره‌مي‌گيرند. اين‌ روشها طيف‌ گسترده‌ تحليل‌ سياسي‌ با چاشني‌ تخيل‌ تاتحليلهاي‌ كامپيوتري‌، از بندبازيهاي‌ گوناگون‌ در ميان‌ آمار و ارقام‌ تاحدسهاي‌ ساده‌ و از روش‌شناسيهاي‌ علوم‌ طبيعي‌ و اجتماعي‌ تاالگوپردازيهاي‌ ساده‌ را دربرمي‌گيرند و همه‌ متوجه‌ گونه‌اي‌تصميم‌سازي‌ هوشمندانه‌ و آگاهانه‌ در برابر آينده‌ هستند.
آينده‌نگران‌ در برخورد به‌ آينده‌ داراي‌ دو گرايش‌ عمده‌اند. يك‌گرايش‌ بر وضع‌ موجود تكيه‌ دارد و گرايش‌ ديگر بر وضع‌ مطلوب‌.گرايش‌ نخست‌ عمدتا با نگرشي‌ كاوشي‌ ـ توصيفي‌ در پي‌ شناخت‌آينده‌هاي‌ محتمل‌ بر پايه‌ شرايط موجودند و بر آنند تا انواع‌ داده‌هاي‌اجتماعي‌ خاص‌ را به‌ پيامدهاي‌ مطلوب‌ يا بهتر و مرجح‌ هستند وبرآنند تا با به‌ تصور درآوردن‌ آينده‌هاي‌ مطلوب‌ يا مرجح‌ اتخاذتصميمهاي‌ ويژه‌اي‌ را براي‌ دستيابي‌ به‌ آينده‌ موردنظر توصيه‌ كنند.اين‌ دو گرايش‌ را مي‌توان‌ آينده‌شناسي‌ توصيفي‌ و آينده‌سازي‌ ناميد.
روشهاي‌ پيش‌بيني‌ آينده‌ متنوع‌ و بر پايه‌ پيشفرضهاي‌ گوناگون‌ ودر خدمت‌ هدفهاي‌ متنوعند. عده‌اي‌ با فرض‌ همساني‌ رويدادهاي‌كذشته‌ و آينده‌ با تحليل‌ گذشته‌ ساده‌ترين‌ آينده‌شناسيها را عرضه‌مي‌دارند. گروهي‌ با منظور داشتن‌ همه‌ متغيرهاي‌ ذيربط و توجه‌ به‌همه‌ روابط متقابل‌ و آثار محتمل‌ اجزا بر روي‌ همديگر دست‌ به‌توصيف‌ مفصلي‌ از آينده‌ مي‌زنند. افرائي‌ با درنظر گرفتن‌ جنبه‌هاي‌كليدي‌ وضعيت‌ موجود يا وضعيت‌ آتي‌ محتمل‌، با بهره‌گيري‌ ازداده‌پردازيهاي‌ كامپيوتري‌ و خلق‌ الگوهاي‌ خاص‌ به‌ شبيه‌سازي‌ حال‌يا آينده‌ مي‌پردازند و رفتار الگوها را بررسي‌ مي‌كنند تا به‌ پيامدهاي‌آتي‌ دست‌ يابند. كساني‌ به‌ گردآوري‌ و همخواني‌ كردن‌ پيش‌بينيهاي‌متخصصان‌ گوناگون‌ يك‌ حوزه‌ خاص‌ مي‌پردازند تا به‌ اجماع‌متخصصان‌ در ارتباط با سير تحولات‌ در آن‌ حوزه‌ خاص‌ دست‌يابند و سرانجام‌ اشخاصي‌ با مهارتهاي‌ ويژه‌، دست‌ به‌ پيش‌بيني‌رويدادي‌ خاص‌ در وضعيت‌ خاص‌ آتي‌ مي‌زنند و با برخورداري‌ ازسطوح‌ گوناگون‌ آموختگي‌ و مهارت‌، تخصص‌ خود را به‌ مشتريان ‌نيازمندي‌ چون‌ شركتهاي‌ بزرگ‌ مي‌فروشند.

گام‌ پنجم‌: گونه‌هاي‌ آينده ‌پردازي‌
آينده‌پردازيهاي‌ گوناگون‌ را از پايان‌ دوران‌ اسطوره‌اي‌ و آغازدوران‌ فلسفي‌ مي‌توان‌ به‌ سه‌ گروه‌ عمده‌ بخش‌ كرد:

۱ـ آينده‌پردازي‌ آرمانشهري‌ و پادآرمانشهري‌، از افلاطون‌ و مورتاهاكسلي‌ و اورول‌.

بي‌گمان‌ آثار اين‌ گروه‌، در هر دو چهره‌ روشن‌ و تاريك‌ خويش‌وبا بهره‌گيري‌ از تحليل‌ وضعيت‌ موجود . در طراحي‌ آينده‌ زيباي‌آرماني‌، يا ترسيم‌ آيندهئ سياه‌ محتوم‌، در چهارچوب‌ عدالت‌خواهي‌ ونفي‌ جلوه‌هاي‌ گوناگون‌ مسخ‌ و هويت‌زدايي‌ آدمي‌، نوشته‌ شده‌اند وتأثيري‌ عظيم‌ بر نگرش‌ همهئ كساني‌ كه‌ دغدغه‌ آينده‌ را دارند، برجاي‌گذاشته‌اند.

۲ـ ترسيم‌ خط سير تمدن‌ آينده‌ جهان‌ بر پايه‌ تحليلهاي‌ سياسي‌خاص‌، از تحليلهاي‌ ماركسيستي‌ تا تحليلها و آينده‌پردازيهاي‌فرانسيس‌ فوكوياما و ساموئل‌ هانتينگتن‌.
با افزايش‌ تحران‌ در نگرش‌ ماركسيستي‌ و بر متن‌ تحولات‌اواخر دهه‌ هفتاد تا اواخر دهه‌ هشتاد ميلادي‌، تحليل‌گران‌ اروپايي‌ وامريكايي‌ در جهارجوب‌ نگرش‌ ليبرال‌ دموكراسي‌ و سرمايه‌داري‌،تحليلهايي‌ را از جامعه‌ جهاني‌ سده‌ بيست‌ويكم‌ عرضه‌ كردند مه‌مهمترين‌ آنها در كتاب‌ (پايان‌ تاريخ‌ و واپسين‌ انسان‌) (اثر فوكوياما، ۱۹۹۲/۱۳۷۱) و مقاله‌ (برخورد تمدنها) (نوشته‌ هانتينگتن‌، تابستان‌۱۳۷۲) عرضه‌ شدند و از ديدگاههاي‌ گوناگون‌ از كشورها مورد نقدقرار گرفتند. فوكوياما چشم‌ به‌ فرايند فراگير شدن‌ ليبرال‌ دموكراسي‌دوخته‌ است‌ و ليبرال‌ دموكراسي‌ را شيوه‌ و نگرش‌ چيره‌ درتعارضات‌ عقيدتي‌ جهان‌، و واپسين‌ شكل‌ حكومت‌ مي‌داند كه‌ نقطه‌پاياني‌ است‌ بر تكامل‌ عقيدتي‌ آدمي‌. فوكوياما كه‌ با تمسك‌ به‌ گونه‌اي‌تاريخي‌گرايي‌ و بي‌توجه‌ به‌ فقر خاص‌ چنين‌ نگرشي‌ حركتي‌جهت‌دار براي‌ تاريخ‌ ترسيم‌ مي‌كند با تحولات‌ اخير در گرايشهاي‌منطقه‌اي‌ گوناگون‌ بي‌گمان‌ ناگزير براي‌ ساده‌ باوري‌ افراطي‌ خويش‌چاره‌اي‌ بيابد.
هانتينگتن‌ سياست‌پيشه‌ با تكيه‌ بر دگرگونيهاي‌ سياسي‌ اخير درجهان‌ مي‌كوشد تا در غالب‌ (برخورد تمدنها) براي‌ چهره‌ پس‌ ازجنگ‌ سرد جهان‌ الگويي‌ سياسي‌ بسازد كه‌ در آن‌ جهان‌ سده‌ بيست‌ ويكم‌ بر متن‌ كشاكش‌ بين‌ تمدنهاي‌ مهم‌، و بويژه‌ كشاكش‌ ميان‌تمدنهاي‌ متحد اسلامي‌ و كنفوسيوسي‌ در يك‌ سو و تمدن‌ غرب‌ درسوي‌ ئيگر، ترسيم‌ مي‌گردد. اروپا اين‌ تحليل‌ در پي‌ عرضه‌ رهنمود به‌دولتمردان‌ امريكا به‌ طور اخص‌ و اردوي‌ سرمايه‌داري‌ و ليبرال‌دموكراسي‌ غرب‌ به‌ طور اعم‌ است‌ و موضعگيريهاي‌ افراد، گروههاشركتها، حزبها، ملتها، و تمدنهايي‌ كه‌ درگيري‌ ميان‌ آنها پيش‌بيني‌ شده‌است‌ داشته‌ باشد. هانتينگتن‌ با عمده‌ كردن‌ مسائلي‌ چون‌ اختلاف‌ميان‌ تمدنها، افزايش‌ خودآگاهي‌ تمدني‌، ثبات‌ اختلاف‌ فرهنگي‌،رشد منطقه‌گرايي‌ اقتصادي‌ و جايگزين‌ شدن‌ مرزهاي‌ دوران‌ جنگ‌سرد با مرزهاي‌ تمدني‌ و با تأكيد بر فزايندگي‌ دشمني‌ ميان‌ اسلام‌ وغرب‌ (يا نگرش‌ غربي‌) درگيري‌ تمدني‌ به‌ طور اعم‌ و درگيري‌ ميان‌تمدن‌ غرب‌ و جبهه‌ متحد تمدنهاي‌ كنفوسيوسي‌ و اسلامي‌ به‌ طوراخص‌ را واپسين‌ مرحله‌ درگيري‌ در جهان‌ نو مي‌داند. دهها تن‌صاحب‌نظر برجسته‌ در سراسر جهان‌ (از جمله‌ در ايران‌) به‌ نقد آراي‌هانتينگتن‌ پرداختند و خود معركه‌اي‌ از آرا پديد آوردند كه‌ عرصه‌پرباري‌ براي‌ پژوهشهاي‌ سياسي‌، عقيدتي‌ و راهبردي‌ است‌.

۳ـ تحليل‌ آينده‌ جهان‌ بر پايه‌ داده‌هاي‌ صنعتي‌ و فن‌شناختي‌ ومسائل‌ مربوط به‌ رشد و توسعه‌ در جامعه‌ جهاني‌ (با پيوند تنگاتنگ‌روزافزون‌ ميان‌ اجزاي‌ گوناگون‌ آن‌) بر متن‌ الگوهاي‌ برگرفته‌ ازنگاهي‌ به‌ كليت‌ تاريخ‌ اجتماعي‌. در اين‌ ميان‌ پس‌ از آثار فلشتهايم‌ وكارمان‌ و كان‌ و ژوونل‌ الوين‌ تافلر در ۱۳۴۹ (ر ۱۹۷۰) (شوك‌ آينده‌)را منتشر كرد كه‌ خود چونان‌ ضربه‌اي‌ هشدار دهنده‌ بر اذهان‌روشنفكران‌، ديوان‌سالارها و فن‌سالارها بود. دانيئل‌ بل‌ در ۱۳۵۱ (ر۱۹۷۲) (ظهور جامعه‌ پسا صنعتي‌) را منتشر كرد. فريمن‌ و جاهودا در۱۳۵۷(ر۱۹۷۸) (آينده‌جهان‌: جدال‌ بزرگ‌) را انتشار دادند. پس‌ از آن‌فريمن‌ همراه‌ با پرز به‌ پژوهشهاي‌ نسبتا ژرفي‌ در خصوص‌ انقلابهاي‌فني‌ دست‌ زد. پژوهشگران‌ ديگري‌ چون‌ جوناتان‌ شل‌ و پل‌ كندي‌نيز به‌ آينده‌پژوهي‌ در خصوص‌ زمين‌ و كشورها پرداختند اما تافلر باانتشار كتاب‌ موج‌ سوم‌ (۱۹۸۰/۱۳۵۹) بيش‌ از پيش‌ و در ابعادي‌بي‌سابقه‌، توجه‌ جهان‌ را به‌ خود جلب‌ كرد. با انتشار آثاري‌ چون‌(ورقهاي‌ آينده‌)، (جابه‌ جايي‌ در قدرت‌)، (جنگ‌ و ضد جنگ‌) و(آفرينش‌ تمدني‌ جديد: سياست‌ در موج‌ سوم‌) (كه‌ بعضا با همكاري‌همسرش‌، هايدي‌ تافلر، نوشته‌ شده‌اند) تافلر در زأس‌ آينده‌پژوهان‌و آينده‌شناسان‌ جاي‌ گرفت‌ و توجهي‌ بين‌المللي‌ را به‌ سوي‌ خودمعطوف‌ كرد كه‌ بي‌سابقه‌ بود. بويژه‌ در كشورهايي‌ چون‌ ژاپن‌، چين‌ وكشورهاي‌ در حال‌ پيشرفت‌ آسياي‌ جنوب‌ شرقي‌ به‌ تافلر چونان‌پيامبر آينده‌شناسي‌ نگريستند و (موج‌ سوم‌) بيش‌ از هر كتاب‌ ديگر اونقش‌ انجيل‌ آينده‌شناسي‌ را يافت‌. در كشور ما نيز آثار تافلر ازاستقبالي‌ بي‌سابقه‌ برخوردار شدند.

گام‌ ششم‌: نگرش‌ تافلري‌

الوين‌ تافلر (همراه‌ با همسرش‌، هايدي‌) با نگاهي‌ فراگير به‌تحولات‌ جهان‌ مي‌نگرد. سه‌ اثر مهم‌ (شوك‌ آينده‌)، (موج‌ سوم‌) و(جا به‌ جايي‌ در قدرت‌)با استقلال‌ نسبي‌ و در عين‌ حال‌ وابستگي‌نسبي‌ بخشهاي‌ يك‌ سه‌ گاني‌ (رتريلوژي‌) را تشكيل‌ مي‌ئهند.

تافلر در(شوك‌ آينده‌) از (بحران‌ فراگير در جامعه‌ صنعتي‌ و تأثيردگرگوني‌ جديد بر مردم‌ و نهادها) سخن‌ رانده‌ بود. در (موج‌ سوم‌) بانگاهي‌ به‌ سراسر تاريخ‌ تمدن‌ و بررسي‌ تحولات‌ فن‌شناختي‌ اواسطدهه‌ پنجم‌ سده‌ بيستم‌ به‌ بعد، مي‌كوشد تا الگويي‌ براي‌ تبيين‌ كليت‌تاريخ‌ تمدن‌ و تبيين‌ آينده‌ در وابستگي‌ تكاملي‌ به‌ گذشته‌ عرضه‌ كند وسمتگيري‌ دگرگوني‌ جديد را نشان‌ مي‌دهد. در (جا به‌ جايي‌ درقدرت‌) به‌ بررسي‌ عاملان‌ دگرگوني‌ و چگونگي‌ آن‌ مي‌پردازد.

تافلر با نگرشي‌ جامع‌ به‌ تحولات‌ جوامع‌، و در ابعاد كلان‌،مي‌كوشد تا مباني‌ پيش‌بيني‌ را به‌ دست‌ دهد. او بر آن‌ است‌ تا به‌انقلاب‌ اطلاعاتي‌ جايگاهي‌ تاريخي‌ و تاريخمند ببخشد. او درتحليل‌ رويدادها از قالبهاي‌ گذشته‌ دوري‌ مي‌گزيند و الگوي‌ خاص‌خويش‌ را عرضه‌ مي‌كند و با توجه‌ به‌ الگوي‌ خويش‌ براي‌ پديد آمدن‌و تثبيت‌ ضروري‌ و محتوم‌ موج‌ سوم‌، سئدرگمي‌ كنوني‌ را نتيجه‌تعارض‌ نهفته‌ در نهادهاي‌ نوخاسته‌ موج‌ سومي‌ و نهادهاي‌ ميرنده‌موج‌ دومي‌ مي‌داند. او معتقد است‌ كه‌ با تسلط يك‌ موج‌ خاص‌ بريك‌ جامعه‌ به‌ آساني‌ مي‌توان‌ الگوي‌ توسعه‌ آينده‌ آن‌ را تشخيص‌ داد.از اين‌ رو همه‌ پيشروان‌ بايد با بذل‌ توجه‌ به‌ آينده‌ امور را به‌ سمتي‌هدايت‌ منند كه‌ موج‌ سوم‌ با همه‌ ارزشهاي‌ انساني‌ تحقق‌ يابد.

بسياري‌ از نهادهاي‌ سياسي‌ ـ نظامي‌ امريكا (از جمله‌ ارتش‌)، ومراكز سياسي‌ ـ تجاري‌ كشورهايي‌ چون‌ چين‌، ژاپن‌ و سنگاپوركوشيده‌اند تا دست‌ به‌ نوسازي‌ موج‌ سومي‌ در نگرش‌ و نظام‌ اداري‌و اجرايي‌ و عملياتي‌ خود بزنند و با تغيير در ساختار خود و متحقق‌ساختن‌ الگوهاي‌ موج‌ سومي‌ تافلري‌ به‌ اتخاذ راهبردها و تاكتيكهاي‌مناسب‌ در سطح‌ كلان‌ برسند.

تافلر علي‌رغم‌ اطلاعات‌ و بصيرت‌ عطيم‌ خود در الگوپردازي‌ وچارگونه‌اي‌ ساده‌انديشي‌ و سردرگمي‌ ميان‌ نوعي‌ تاريخي‌گرايي‌ واعتقاد به‌ جهشهاي‌ كوانتومي‌ است‌. نسبت‌ به‌ خيرخواهي‌ وصلح‌طلبي‌ امريكا نيز دچار ساده‌انديشي‌ است‌. روند تحولات‌اجتماعي‌ و پيش‌بينيها را خطي‌ و تك‌ بعدي‌ مي‌بينند. بيش‌ از انداره‌ به‌اقتصاددانان‌ دل‌ بسته‌ است‌. در اهميت‌ دادن‌ به‌ قدرت‌ كامپيوتر براي‌حل‌ مسائل‌ دچار افراط است‌. بسياري‌ از تحولات‌ شتابدار و ابعاد واقعي‌ محدوديتها و قيدهاي‌ تصميم‌گيري‌ را درك‌ نمي‌كند. آثار اوبي‌گمان‌ سرگيجه‌ در برابر آينده‌ را مي‌كاهد اما نتايج‌ تحليلهاي‌ او درمقياس‌ بزرگ‌ جهاني‌ چندان‌ كاراتر از تحليلهاي‌ چند تن‌ آينده‌شناس‌ناموار نيست‌. بايد توجه‌ داشت‌ كه‌ تحران‌ و شكست‌ پديد آمده‌ دراردوگاه‌ سوسياليسم‌ در استقبال‌ عمومي‌ از آثار تافلر نقش‌ داشت‌.

ضمن‌ آنكه‌ خوش‌بيني‌ تافلر در برابر بدبيني‌ رهبران‌ جبهه‌هاي‌ديگر آينده‌شناسي‌، مثلا فوكوياما و هانتينگتن‌، خود در نفوذ بيشترآراي‌ تافلر تأثير داشته‌ است‌.

گام‌ هفتم‌: نقدي‌ گذرا بر آينده‌ شناسيها

اينك‌ نمي‌توان‌ از آينده‌شناسي‌ مطلق‌ و از آينده‌شناسي‌ به‌ مثابه‌علم‌ سخن‌ گفت‌. آنچه‌ امروزه‌ آينده‌شناسي‌ را تشكيل‌ مي‌دهد ياگرفتار كلي‌بافي‌ تخيلي‌ ـ فلسفي‌، تخيلي‌ ـ علمي‌ و تخيلي‌ ـ سياسي‌است‌ و يا از پيش‌بينيهاي‌ كوتاه‌مدت‌ و در عرصه‌هاي‌ محدود پا فراترنمي‌گذارد.

آينده‌شناسيهاي‌ موجود، در جلوه‌هاي‌ گوناگون‌، از ضعفهاي‌خاصي‌ رنج‌ مي‌برند. در اينجا بي‌آنكه‌ بخواهم‌ به‌ آرمانشهرپردازيها ياپاژآرمانشهرپردازيهاي‌ گوناگون‌ بپردازد ( با حفظ ارزشي‌ كه‌ براي‌همه‌ آنان‌، هر يك‌ به‌ دليلي‌ و به‌ نوعي‌ قائل‌ هستم‌) توجه‌ خود را به‌آينده‌شناسيهاي‌ جديد، كه‌ رنگي‌ از علم‌ برخوردارند، معطوف‌مي‌كنم‌.

در پيش‌بيني‌ آينده‌ ضمن‌ آنكه‌ بايد گفت‌ دارا بودن‌ الگو بهتر ازنداشتن‌ آن‌ است‌ اما الگوهاي‌ عرضه‌ شده‌ از دو جهت‌ ناكارآمدهستند; يا بسيار كلي‌ هستند و برآنند تا همه‌ رويدادهاي‌ متنوع‌ جهان‌را بپوشانند (مانند الگوهاي‌ تافلر، فوكئياما و هانتينگتن‌ و حتي‌،الگوهايي‌ كه‌ چه‌ بسا ماركسيستهايي‌ در نظر داشته‌اند و عرضه‌نكرده‌اند) و يا از نظر موضوع‌ و از نظر روش‌ بسيار محدود هستند ومبتني‌ بر ذهنيت‌ محدود الگوپردازند. همواره‌ تفسيرهاي‌ فردي‌ ازرويدادهاي‌ حال‌ و آينده‌ خصلتي‌ ذهني‌ به‌ الگوهاي‌ عام‌ يا خاص‌بخشيده‌ است‌. البته‌، بايد پذيرفت‌ كه‌ موضوع‌ آينده‌شناسي‌ ازپيچيدگي‌ عظيمي‌ برخوردار است‌ كه‌ لاجرم‌ روش‌ آينده‌شناسي‌ راپيچيده‌ مي‌كند و بهره‌گيري‌ از همه‌ علوم‌ مرتبط را ضروري‌ مي‌سازد.

الگوهاي‌ مبتني‌ بر انواع‌ تاريخي‌گراييها نيز، كه‌ كوشيده‌اند دست‌به‌ برونيابي‌ در سير حوادث‌ گذشته‌ تا حال‌ بزنند و آينده‌ را به‌ دنبال‌اين‌ سير پيش‌بيني‌ كنند، دچار نارساييهاي‌ خاص‌ خود هستند.

نظر آنكه‌ پديده‌هاي‌ گوناگون‌ اجتماعي‌ يا سياسي‌ يا فرهنگي‌ يااقتصادي‌ يا فن‌شناختي‌ به‌ خودي‌ خود چند بعدي‌ و برايند تداخل‌چندين‌ حوزه‌ كاركردي‌اند و عوامل‌ گوناگوني‌ در تحقق‌ يا عدم‌ تحقق‌و حتي‌ در چگونگي‌ تحقق‌ ت‌نها مؤثرند، صورتبندي‌ اقيق‌ پيش‌بيني‌و آينده‌شناسي‌ اگر ناممكن‌ نباشد بسيار دشوار است‌. وجود ابعادگوناگون‌ براي‌ موضوعهاي‌ آينده‌شناسي‌ و دخالت‌ رشته‌هاي‌ علمي‌گوناگون‌ در امر آينده‌شناسي‌ موجب‌ مي‌شود كه‌ آينده‌شناسي‌ همواره‌از چند پهلويي‌ و ابهام‌ خاصي‌ صدمه‌ ببيند. چنين‌ است‌ كه‌ بسياري‌ ازآينده‌شناسان‌ صرفا پديده‌هاي‌ گوناگوني‌ را به‌ دنبال‌ هم‌ و در كنار هم‌چيده‌اند بي‌آنكه‌ بتوانند ارتباط انداموار و رنده‌اي‌ ميان‌ آنها برقراركنند.

آينده‌شناسيهاي‌ موجود همواره‌ تأكيدي‌ بيش‌ از حد بر فن‌شناسي‌به‌ عنوان‌ متناي‌ تحولات‌ داشته‌اند و وزن‌ و بهايي‌ بيش‌ از حد براي‌فن‌شناسي‌ قائل‌ شده‌اند. اين‌ امر عمدتٹ متأثر از موفقيتهاي‌فن‌شناختي‌ كشورهاي‌ پيشرفته‌ است‌ اما فن‌شناسي‌ از موقعيت‌ چنان‌بي‌همتايي‌ در تحولات‌ حال‌ و آينده‌ جامعه‌ برخوردار نيست‌.

ميان‌ آينده‌شناسان‌ توافق‌ عالي‌ درباره‌ روش‌شناسي‌ وجود ندارد.روشهاي‌ پيش‌بيني‌ متنوعند و آينده‌شناسين‌ از حدس‌ گرفته‌ تاتحليلهاي‌ آماري‌ و داده‌پردازيهايي‌ پيچيده‌ كامپيوتري‌ و نيز قدرت‌انتزاع‌ و تخيل‌ بهره‌ گرفته‌ از اشراف‌ نسبت‌ به‌ شرايط موجود و روندحوادث‌ را مورد استفاده‌ قرار مي‌دهند و هنوز نتوانسته‌اند به‌ روشي‌عيني‌ و مطمئن‌ در پيش‌بيني‌ دست‌ يابند و اين‌ خود به‌ گونه‌اي‌ منشأعدم‌ قطعيت‌ در پيش‌بيني‌ و معيارين‌ نشدن‌ آينده‌شناسي‌ است‌.بسياري‌ از آينده‌شناسان‌ گرفتار ابزارگرايي‌، ذهنيت‌پردازي‌،عمل‌گرايي‌، روزمرگي‌ و دنباله‌روي‌ خاص‌ از حوادثند و همواره‌ به‌دنبال‌ تغيير روشها و نگرشهاي‌ خود از تجربه‌اي‌ به‌ تجربه‌ ديگرهستند.

نوعي‌ آرمانشهرپردازي‌ بر آينده‌شناسان‌ خوشبين‌ و نوعي‌پاذآرمانشهرپردازي‌ بر آينده‌شناسان‌ بدبين‌ حكمفرماست‌. آنان‌ درآينده‌شناسيهاي‌ خود گرفتار نوعي‌ آينده‌پردازي‌ متأثر از پيشفرضها وپيشداوريها و تجريدهاي‌ خوشبينانه‌ يا بدبينانه‌اند. نگرش‌ حاكم‌ برداستانهاي‌ علمي‌ تخيلي‌ نيز در ديدگاه‌ آينده‌شناسان‌ تأثير داشته‌است‌.

آينده‌شناسان‌ در تصوير خطرهايي‌ كه‌ آينده‌ انسان‌ را تهديدمي‌كنند (مثلا، جنگ‌ هسته‌اي‌) دچار نوعي‌ افراط يا تفريط بوده‌اند. برتعيين‌ قيدها و شرطها و همچنين‌ اهميت‌ دادن‌ به‌ محدوديتي‌ از چندمحدوديت‌ رشد (اجتماعي‌، فرهنگي‌، سياسي‌، اقتصادي‌ و طبيعي‌)،نوعي‌ يكسونگري‌ حاكم‌ است‌. بي‌طرفي‌ علمي‌ از كار پژوهشي‌ اكثرآينده‌شناسان‌ غايب‌ است‌ و آثار بعضي‌ از مصلحان‌، فيلسوفان‌،هنرمندان‌ و دانشمندان‌ به‌ دور از واقعيت‌ و واقع‌بيني‌ است‌.

گام‌ هشتم‌: به‌ سوي‌ آينده ‌شناسي‌ علمي‌ و تأسيس ‌پژوهشگاه‌ آينده شناسي‌

اغراق‌ نيست‌ اگر بگوييم‌ آينده‌شناسي‌ تاكنون‌ بيشتر يك‌ جنبش‌اجتماعي‌ بوده‌ است‌ تا يك‌ علم‌ اجتماعي‌. اما، بي‌گمان‌، مي‌تواندروزي‌ به‌ صورت‌ يك‌ علم‌ درآيد: يك‌ علم‌ اجتماعي‌ بهره‌گير از علوم‌ديگر، با همه‌ عدم‌ قطعيتهايي‌ كه‌ چنين‌ علمي‌ به‌ خودي‌ خود و با ارث‌بردن‌ از علوم‌ ديگر، خواهد داشت‌.

آينده‌شناسي‌، از زمان‌ فلشتايم‌ تاكنون‌ راه‌ دراز و پرپيچ‌ و خمي‌ راپيموده‌ است‌. او آينده‌شناسي‌ را (علم‌ نو) در پيش‌بيني‌ قلمداد كرده‌بود و مدعي‌ تدوين‌ نوعي‌ (فلسفه‌ آينده‌)ي‌ فراطبقاتي‌ در برابر(ايدئولوژي‌) و (اوتوپيا) بود. اما نه‌ او به‌ چنان‌ علمي‌ دست‌ يافت‌ و نه‌اخلاف‌ او; هر چند تلاشهاي‌ آنان‌ در شكل‌گيري‌ علمي‌ موضوع‌ وروششناسي‌ اين‌ (علم‌ نو) نقش‌ زيادي‌ داشت‌. با پيچيده‌تر شدن‌مسائل‌ جامعه‌ و با افزايش‌ بحرانها و ازدياد نگرانيها، علاقه‌ به‌آينده‌شناسي‌ افزايش‌ مي‌يابد. اينك‌ جز در زمينه‌هاي‌ محدود حرفه‌اي‌و از زرف‌ افراد حرفه‌اي‌، از (حدس‌) در پيش‌بيني‌ استفاده‌ چنداني‌نمي‌شود و البته‌ حدسي‌ كه‌ در (فن‌) آن‌ كساني‌ چون‌ برتران‌ دوژوونل‌كوشيده‌اند خود از بار علمي‌ زيادي‌ برخوردار است‌.
اينك‌ انسان‌ بايد با تلاشي‌ آگاهانه‌ به‌ سويي‌ حركت‌ كند نه‌ تنهاآينده‌ را بشناسد بلكه‌ آن‌ را بسازد. در اين‌ صورت‌ البته‌ آينده‌ امرمحتوم‌ و محققي‌ نيست‌ كه‌ متعلق‌شناسسايي‌ واقع‌ شود. اين‌ ازباطلنماها (رپارادكسها)ي‌ خاصي‌ است‌ كه‌ در اينجا وجود دارد: اگرآينده‌شناسي‌ موضوعيت‌ و حقيقت‌ دازد پس‌ موضوع‌ آن‌، يعني‌(آينده‌)، از واقعيت‌ و عينيت‌ خاصي‌ برخوردار است‌ كه‌ گونه‌اي‌حتميت‌ و جبر و تحقق‌ ناگزير را به‌ ذهن‌ خطور مي‌دهد و (ساختن‌)در مورد چنين‌ آينده‌اي‌ معني‌ ندارد. اين‌ به‌ گونه‌اي‌ مسأله‌ جبر واختيار را در خصوص‌ امور آينده‌ مطرح‌ مي‌كند كه‌ پرداختن‌ بدان‌مجال‌ ديگري‌ را مي‌طلبد. اما در هر حال‌ در نگاه‌ انسان‌ مختارآينده‌سازي‌ و آينده‌شناسي‌ ملازم‌ يكديگرند. آينده‌شناسي‌ هرگز به‌معناي‌ پيش‌بيني‌ براي‌ آماده‌ شدن‌ به‌ منظور رويارويي‌ منفعلانه‌ با آينده‌محتوم‌ نيست‌. در همه‌ علوم‌ پيش‌بيني‌ بخشي‌ از ثمرات‌ شناخت‌ است‌و گزاره‌هاي‌ علمي‌ پيش‌بيني‌ را در خود نهفته‌ دارند. اماپيش‌بيني‌ تنهادر حالتي‌ مي‌تواند معني‌ داشته‌ باشد كه‌ اول‌، روابط علت‌ و معلولي‌ميان‌ حال‌ و آينده‌ برقرار باشد، دوم‌ وضع‌ موجود را كاملا بشنماسيم‌و سوم‌، چگونگي‌ فرايند تحول‌ حال‌ به‌ آينده‌ را دقيقا بدانيم‌ تا ازوضع‌ كنوني‌ بتوانيم‌ وضع‌ آتي‌ را استنتاج‌ كنيم‌. با فرض‌ تحقق‌ اين‌شرايط ما هرگز نمي‌خواهيم‌ در برابر آينده‌ منفعل‌ باشيم‌. ما برآنيم‌ تاآينده‌ را شكل‌ دهيم‌ و اين‌ به‌ معناي‌ آن‌ است‌ كه‌ به‌ دنبال‌ واقعيت‌تخشيدن‌ به‌ آينده‌اي‌ هستيم‌ كه‌ به‌ خودي‌ خود از سير عادي‌ وضعيت‌كنوني‌ نتيجه‌ نمي‌شود. ثانيا وضع‌ موجود را كاملا بشناسيم‌، ثالثا نقش‌خود را به‌ عنوان‌ عواملي‌ آگاه‌ و برخوردار از هر گونه‌اي‌ اختيارتشخيص‌ دهيم‌، رابعا از امكان‌ اهمال‌ اختيار آگاهانه‌ خود براي‌ سيردادن‌ حال‌ به‌ سوي‌ آينده‌اي‌ مطلوب‌، بر بستر روابط علت‌ و معلولي‌برخوردار باشيم‌ و از آن‌ استفاده‌ كنيم‌. به‌ اين‌ ترتيب‌، تغيير جهان‌بي‌تعبير آن‌ معني‌ ندارد. به‌ بيان‌ دقيقتر، هرگز نميتوان‌ بي‌شناخت‌امكانات‌ آينده‌، يا آينده‌هاي‌ ممكن‌، و چگونگي‌ سير تحول‌ حال‌ به‌آينده‌، به‌ ساختن‌ و يا متحقق‌ ساختن‌ آينده‌ دلخواه‌ رسيد. چنين‌ است‌كه‌ آينده‌ساز با تمسك‌ به‌ آينده‌شناسي‌ گرايشض‌ يا گرايشاي‌ سيرحركت‌ از حال‌ به‌ آينده‌ را دقيقا تشخيص‌ مي‌دهد، آينده‌ مطلوب‌تحقق‌پذير را در ذهن‌ انتزاع‌ مي‌كند و راه‌ رسيدن‌ از وضعيت‌ موجودبه‌ آن‌ آينده‌ مطلوب‌ را دقيقا بررسي‌ و تعيين‌ مي‌كند و از طريق‌ به‌كارگيري‌ همه‌ عوامل‌ لازم‌ براي‌ تحقق‌ آن‌ آينده‌ مي‌كوشد. بحث‌طراحي‌ و نوسازي‌ جامعه‌ در همين‌ چهارچوب‌ مي‌گنجد. طراحي‌ وسمت‌دهي‌ فرايندها و نهادها در اين‌ راستا معني‌ دارد. خلق‌ آينده‌ برچنين‌ شالوده‌ محكمي‌ است‌ كه‌ امكانپذير مي‌شود. آرمانهايي‌ كه‌فرازمانه‌اي‌ و مطلقند تنها در اين‌ صورت‌ مي‌توتنند با آينده‌شناسي‌گره‌ بخورند و در آينده‌سازي‌ و آينده‌ مطلوب‌ تجلي‌ كنند.روش‌شناسي‌ درست‌ با چنين‌ نگرشي‌ است‌ كه‌ فراچنگ‌ مي‌آيد. نفي‌جبرگراييهاي‌ گوناگون‌ و اراده‌گراييهاي‌ گوناگون‌ در اين‌ جهارچوي‌ممكن‌ مي‌گردد.
ايجاد ارتباط شابسته‌ ميان‌ (مطلق‌) و (نسبي‌)، ميان‌ (هست‌) و(بايد) ، و ميان‌ (دانش‌) و (ارزش‌) در اين‌ كيمياگري‌ راستين‌ است‌ كه‌شدني‌ است‌. در اين‌ صورت‌ دورگزيني‌ عقلاني‌ و آگاهانه‌ از آينده‌محتوم‌ امكانپذير است‌ و واقعه‌ را قبل‌ از وقوع‌ مي‌توان‌ علاج‌ كرد.اينجاست‌ كه‌ (گذشته‌ چراغ‌ راه‌ آينده‌ است‌) معني‌ راستين‌ خود رامي‌يابد. چنين‌ ايت‌ كه‌ نه‌ در دام‌ تاريخي‌گرايي‌ گرفتار مي‌آييم‌ و نه‌دچار عدم‌ قطعيت‌ يا اراده‌گرايي‌ محض‌ مي‌شويم‌. نه‌ در اهميت‌ دادن‌به‌ نقش‌ شرايط دچار افراط يا تفريط مي‌شويم‌ و نه‌ در منظور داشتن‌نقش‌ شخصيت‌ در تاريخ‌. در اين‌ صورت‌ گزاره‌هاي‌ ما در زمينه‌رويدادهاي‌ آينده‌ هم‌ آزمونپذير خواهند بود هم‌ ابطالپذير. در توجه‌به‌ نقش‌ تاريخ‌ و معرفت‌ تاريخ‌، در بها دادن‌ به‌ جامعه‌شناسي‌، علم‌سياست‌، علم‌ اقتصاد و مديريت‌ همه‌جانبه‌ دچغار ساده‌نگري‌ ياتعصبهاي‌ گوناگون‌ نخواهيم‌ شد. براي‌ تمييز روشهاي‌ نوين‌آينده‌شناسي‌ از روشهاي‌ كهن‌ معيارهاي‌ درست‌ زا خواهيم‌ يافت‌.آرمانشهرگرايي‌ جاي‌ علم‌ را نخواهد گرفت‌ و علم‌ عرصه‌ را برآرمانها تنگ‌ نخواهد كرد. اين‌ آينده‌شناسي‌ صورت‌ و سيرت‌ يك‌علم‌ بي‌طرف‌ را خواهد يافت‌ كه‌ وسيله‌اي‌ نيرومند در كف‌ هرآينده‌پرداز و هر آينده‌سازي‌ تواند بود. در اين‌ صورت‌ حوادث‌ غيرمترقبه‌اي‌ وجود نخواهد داشت‌ كه‌ آدمي‌ در برابر آن‌ ناتوان‌ بماند. دراين‌ صورت‌ در حيطه‌ اختيار آدمي‌ سرنوشتي‌ محتوم‌ براي‌ جامعه‌بشري‌ وجود نخواهد شد. ذهن‌ تاريخدان‌، جامعه‌شناس‌، اقتصاددان‌،سياستمدار و مدير با بهره‌گيري‌ از تخيل‌ و انتزاع‌ پرورش‌يافته‌ آينده‌مطلوب‌ را با كمترين‌ عدم‌ قطعيت‌ و بيشتر ضريب‌ اطمينان‌ طراحي‌مي‌كند تا در مسير لازم‌ و با امكانات‌ ضروري‌ تحقق‌ يابد. ديگر آدمي‌ناظر سر دز گم‌ سير حوادث‌ و وقوع‌ رويدادهاي‌ نادلخواه‌ نخواهدبود.
از اين‌ رو ايجاد مركز كارآمد مطالعات‌ آينده‌شناسي‌ در هر كشوراز ضروريات‌ بسيار مبرم‌ است‌. مي‌توان‌ براي‌ چنين‌ مركزي‌ حتي‌طرح‌ يك‌ پژوهشگاه‌ جدي‌ را در نظر گرفت‌ تا با تسلط بر همه‌آينده‌شناسيها و تبيين‌ علمي‌ روش‌شناسي‌ مطلوب‌ بتواند درآينده‌پژوهيهاي‌ خود به‌ آينده‌شناسي‌ علمي‌ و سپس‌ به‌ عرضه‌توصيه‌هاي‌، رهنمودها و برنامه‌هاي‌ درازمدت‌، ميان‌مدت‌ وكوتاه‌مدت‌ و نيز ايجاد زمينه‌ براي‌ آينده‌سازي‌ مطلوب‌، دست‌ يابد.بي‌گمان‌ چنين‌ وظيفه‌ عظيمي‌ بيش‌ از توان‌ مثلا سازمان‌ برنامه‌ وبودجه‌ يا مراكز كطالعات‌ استراتژيك‌ يا هيأت‌ دولت‌ است‌.پژوهشگاهي‌ مورد نياز است‌ تا با تسليح‌ به‌ دانشهاي‌ گوناگون‌ مرتبطبا آينده‌ و تدوين‌ روش‌شناسي‌ لازم‌، آينده‌پژوهي‌ منظم‌ را وظيفه‌اصلي‌ و دايمي‌ خود، دور از گرايشهاي‌ سياسي‌ موجود در جامعه‌،بداند. حتي‌ هر مركز فرهنگي‌، سياسي‌، اقتصادي‌ و فن‌شناختي‌ مهم‌ ومؤثر در سرنوشت‌ كشور مي‌تواند داراي‌ يك‌ بخش‌ مطالعات‌راهبردي‌ و بررسيها و تحليلهاي‌ آينده‌شناختي‌ باشد، و فراتر از آن‌،در يك‌ كشور برخوردار از نهادهاي‌ دموتراتيك‌ دخالت‌ مردمان‌ درسرنوشت‌ كشور مي‌تواند از مراكز خصوصي‌ آينده‌پژوهي‌ برخوردارشود و مشتريان‌ آنها را انواع‌ گرايشها و حزبهاي‌ سياسي‌ تشكيل‌ دهندتا با خريدن‌ دستاوردهاي‌ آينده‌شناختي‌ آنها بيش‌ از پيش‌ به‌ جلب‌آراي‌ شهروندان‌ و برنامه‌هاي‌ موفقيت‌آميز دست‌ يابند. در اين‌صورت‌ مراكز برنامه‌ريزي‌ از تغييرات‌ هفتگي‌، ماهانه‌، فصلي‌ ياحداكثر چندسالانه‌ برنامه‌ها و دستورالعملها در امان‌ خواهند بود وبرنامه‌هايشان‌ از موفقيت‌ لازم‌ برخوردار خواهند شد و مديران‌ چندبعدي‌، با تبحر در دانشهاي‌ ضروري‌ و تسلط به‌ فنون‌ لازم‌ مي‌عتوانندمديريت‌ كلان‌ ملي‌ موفقي‌ را عرضه‌ كنند. پژوهشگاهي‌ با مشخصات‌فوق‌الذكر، بي‌گمان‌ پيوندي‌ تنگاتنگ‌ با مراكز گوناگون‌ آينده‌شناسي‌كشورهاي‌ ديگر خواهد داشت‌.

گام‌ نهم‌: نگاهي‌ به‌ مهمترين‌ مشخصه‌هاي‌ آينده‌
در زير، مهمترين‌ گرايشها در سير آتي‌ بخشهاي‌ گوناگون‌ اقتصادي‌،سياسي‌، فرهنگي‌، اجتماعي‌، علمي‌ و فن‌شناختي‌، در زير، بي‌رعايت‌ترتيبي‌ ويژه‌، و به‌ گونه‌اي‌ خلاصه‌، فهرست‌ مي‌شوند با اين‌ تذكر كه‌توجه‌ به‌ آنها ضرورت‌ آينده‌شناسي‌ را كاملا ثابت‌ مي‌كند و، البته‌،فهرست‌ فهرست‌ عرضه‌ شده‌ مي‌تواند كامل‌تر شود:

ــ زندگي‌ بيش‌ از ۸۰ درصد جمعيت‌ كشورهاي‌ پيشرفته‌ صنعتي‌و بيش‌ از ۶۰ درصد جمعيت‌ كشورهاي‌ توسعه‌نيافته‌ يا در حال‌توسعه‌ در شهر، در پايان‌ ربع‌ اول‌ سده‌ بيست‌ويكم‌;

ــ بيش‌ از دو برابر شدن‌ تقاضاي‌ انرژي‌ در آن‌ زمان‌

ــ دستيابي‌ بيشترين‌ تعداد افراد كشورها به‌ وسايل‌ ارتباطي‌ واطلاعاتي‌ جديد

ــ تأثير روزافزون‌ علم‌ و فن‌شناسي‌ بر شكل‌گيري‌ آينده‌

ــ بي‌اعتبار شدن‌ ارزشهاي‌ سنتي‌ و شكلهاي‌ سنتي‌ روابط ميان‌مردمان‌ در بعضي‌ از كشورها از يك‌ سو و حركت‌ در جهت‌ احياي‌ آن‌ارزشها در تعداد ديگري‌ از كشورها از سوي‌ ديگر

ــ تهديد گسترده‌ و شديد تورم‌ و بحرانهاي‌ اقتصادي‌ ملي‌ وبين‌المللي‌

ــ احتمال‌ گسيختگي‌ بيشتر ميان‌ كشورها وميان‌ جوامع‌ انساني‌ وطبيعت‌

ــ نزديك‌ شدن‌ كشورها به‌ هم‌ از يك‌ سو و رشد تنوع‌ و بازيابي‌هويت‌ تاريخي‌ ملي‌ از سوي‌ ديگر

ــ پديد آمدن‌ مسائل‌ عظيم‌ چند بعدي‌ با وجوه‌ گوناگون‌اقتصادي‌، فن‌شناختي‌، سياس‌، فرهنگي‌ و اجتماعي‌ كه‌ تشريك‌مساعي‌ كشورهاي‌ متعددي‌ را مي‌طلبند

ــ رشد سرطاني‌ و ناهناهمگ‌ در بخشهاي‌ گوناگون‌ جهان‌ درصورت‌ پديد نيامدم‌ پيومد انداموار ميان‌ آنها

ــ نقش‌ عظيم‌ روباتها و اتوماتها

ــ خطر جنگ‌ ويرانگر بر متن‌ انقلاب‌ الكترونيك‌

ــ افزايش‌ بيكاري‌

ــ خطر خيل‌ عظيم‌ كارمندان‌ خدماتي‌

ــ افزايش‌ نقش‌ جوانان‌ و اقليتهاي‌ هر كشور

ــ افزايش‌ احتمالي‌ آسيب‌پذيري‌ كشورهاي‌ فقير. همچنين‌افزايش‌ احتمالي‌ تعارض‌ ميان‌ به‌ اصطلاح‌ شمال‌ و جنوب‌

ــ اهميت‌ يافتن‌ اوقات‌ فراغت‌ كه‌ مي‌تواند مثبت‌ يا منفي‌ باشد

ــ جايگزيني‌ نيروي‌ كار ارزان‌ مردمان‌ كشورهاي‌ جهان‌ سوم‌ باكارريزپردازنده‌ها

ــ افزايش‌ جمعيت‌ بع‌ عنوان‌ يك‌ مسأله‌ حاد

ــ افزايش‌ ولع‌ مصرف‌

ــ افزايش‌ فقر، خشونت‌، ناامني‌، بزهكاري‌، موادمخدر، زباله‌ وآبودگي‌ زيست‌محيطي‌ (اعم‌ از زيست‌سپهر)

ــ افزايش‌ بحرانهاي‌ گوناگون‌ حكومتي‌

ــ افزايش‌ بحران‌ در خانواده‌، بهداشت‌، مسائل‌ ارزشي‌ ونظامهاي‌ شهري‌

ــ افزايش‌ تنوع‌ توليد و ارزاني‌ آنها

ــ كاهش‌ نياز به‌ اطلاعات‌

ــ نياز به‌ بهره‌وري‌ بالا

ــ افزايش‌ اهميت‌ انقلاب‌ ژنتيك‌

ــ چند بعدي‌ شدن‌ فرايند پيش‌بيني‌ ئ نيل‌ آن‌ بع‌ پيچيدگي‌ بيشتد

ــ پديد آمدن‌ فن‌شناسي‌ پيچ‌=يده‌تر

ــ مسابقه‌ و رقابت‌ در نوآوري‌ و ابداع‌

ــ فزوني‌ يافتن‌ نقش‌ دانايي‌ در ارزش‌ افزوده‌، نسبت‌ به‌ عواملي‌چون‌ كار، مواد خام‌ و سرمايه‌

ــ پديد آمدن‌ نظريه‌هاي‌ نوين‌ مديريت‌ و اصمخلال‌ نگرشهاي‌كهن‌ و كلاسيك‌

ــ دسترسي‌پذيري‌ فزاينده‌ اطلاعات‌ براي‌ بيشترين‌ تعدادشهروندان‌

ــ كاهش‌ يافتن‌ كنترل‌ بالا به‌ پايين‌ با دستيابي‌ بيشتر مردمان‌ به‌اطلاعات‌

ــ افزايش‌ نقش‌ خدمات‌ حاصل‌ از اطلاعات‌ مستقيم‌ در زمسته‌مشاوره‌، پژوهش‌، پزشكي‌، آموزش‌، تجات‌ داخلي‌ و خارجي‌،سياست‌ ورزي‌ و اعمال‌ رهبري‌ حزبي‌ و سياسي‌ و…

ــ نقش‌ محوري‌ دانش‌ و پژوهش‌

ــ امكان‌ بروز تحولات‌ برزگ‌ پيش‌بيني‌ نشده‌ (بويژه‌ با وضع‌كنوني‌ آينده‌شناسي‌€)

ــ كاهش‌ نياز به‌ انرژي‌ فسيلي‌، مواد اوليه‌، و كار دور از تخصص‌و مهارت‌

ــ كاهش‌ هزينه‌ دستيابي‌ به‌ انرژي‌هاي‌ خاص‌

ــ افزايش‌ گرايشهاي‌ قومي‌، ملي‌ و ديني‌

ــ پديد آمدن‌ نيروهاي‌ تازه‌ اثرگذار در سرنوشت‌ كشور و جهان‌

ــ بروز صف‌آراييهاي‌ تازه‌ در ميان‌ جبهه‌هاي‌ نبرد جهاني‌

ــ رشد صنايع‌ مبتني‌ بر كار فكري‌ در برابر كار عضلاني‌

ــ چيرگي‌ نرم‌افزار بر سخت‌افزار، و چيرگي‌ دانايي‌ بر اقتصاد

ــ افزايش‌ ابعاد يا وجوه‌ نقش‌ فن‌شناسيها.

منابع‌

اسكلار، هالي‌. سه‌جانبه‌گرايي‌، مترجم‌: دكتراحمددوست‌ محمدي‌،ـتهران‌: سازمان‌ چاپ‌ و انتشارات‌ وزارت‌ فرهنگ‌ و ارشاد اسلامي‌. اداره‌كل‌ مراكز و روابط فرهمگي‌ وزارت‌ فرهنگ‌ و ارشاد اسلامي‌، چاپ‌ اول‌،۱۳۷۲٫

اميري‌ وحيد، مجتبي‌ (مترجم‌ و ويراستار). نظريه‌ برخورد تمدنها،ـتهران‌: مؤسسه‌ چاپ‌ و انتشارات‌ وزارت‌ امور خارجه‌.

پچي‌، آئورليو و ديگران‌. جهان‌ در آستانه‌ قرن‌ بيست‌ويكم‌، ترجمه‌علي‌ اسدي‌.ـ تهران‌: انتشارات‌ و آموزش‌ انقلاب‌ اسلامي‌، چاپ‌ اول‌.

پوپر، كارل‌ ريموند. فقر تاريخيگري‌، مترجم‌: احمد آرام‌.ـ تهران‌:انتشارات‌ خوارزنس‌، چاپ‌ اول‌، ۱۳۵۰٫

تافلر، الوين‌. جابه‌جايي‌ در قدرت‌، ترجمه‌ شهيندخت‌ خوارزمي‌،تهران‌: نشر سيمرغ‌، چاپ‌ اول‌، ۱۳۵۰٫

كار، اس‌. اچ‌. تاريخ‌ چيست‌؟ مترجم‌: حسن‌ كامشاد.ـ اهران‌: انتشارات‌خوارزمي‌، چاپ‌ اول‌، ۱۳۵۳٫

اينل‌، دانييل‌. تبيين‌ در علوم‌ اجتماعي‌، مترچن‌: عبدالكرين‌ سروش‌،ـتهران‌: مؤسسه‌ فرهنگي‌ صراط، چاپ‌ اول‌، ۱۳۷۳٫

والش‌، دبليو. اچ‌. مقدمه‌اي‌ بر فلسفه‌ تاريخ‌، مترجم‌: ضياءالدين‌علايي‌ طباطبايي‌،ـ تهران‌: امسركبير، چاپ‌ اول‌، ۱۳۶۳٫

هاكسلي‌، آلدوس‌. دنياي‌ قشنگ‌ نو، مترجم‌: سعيد حكيديان‌،ـ تهران‌:پيام‌، چاپ‌ اول‌، ۱۳۵۲٫

هيوز، استيوارت‌. آگاهي‌ و جامعه‌، مترجم‌: عزت‌الله‌ فولاد وند،ـتهران‌: انتشارات‌ و آموزش‌ انقلاب‌ اسلامي‌، چاپ‌ اول‌، ۱۳۶۹٫

Bell, Daneil. The coming of Post _ Industrial Socirty: AVenture in Social Forecasting, New York: Basic Books, 1973.

Bell, Wendell, and Jame A.Mau. (eds.), The Sociuloy ofFuture, New York: Russell Sage Foundtion, 1971.

Best, Fred (ed.), The Future of Work, Englewood Cliffs, N.J.:Prentice Hall, 1973.

Cornish, Edward (ed.), 1999 The world of tommorow:Selections from the Futurist, Washington, D.C: World futureSociety, 1978.

Daglish, Robert (ed.), The scientific and TechnologicalRevelution: Social Effect and Prospects Moscow: ProgressPublishers, 1972.

Fitch, Robert M., and Svengalc, C.M., future, Unlimifed:Taeching About wolds to come, National Council for the SocialStudies, 1979.

Fukuyama, Francis, The End Of History and the Last Man,New York: The Free Press, 1992.

Huntington, Samuel, P. Third Wave: Democralization in theLater Twentieth Century Oklahoma: University Press, 1990.

kuznetsov, B.G. Philosophy pf Optimism, tran. Ye. D. Khakinaand V.L. Sulima Moscow: Progress Publishers, 1972.

Laszlo, Ervin, etal Goals for Mankind: A Report to the Club ofRome on the New Horizons of Global Commanity. New York:E.P.Dutton, 1977.

Mesarovic, Mihajlo, and Eduard Pestal, Mankind al the turningPoint The second Report to the Club of Rome, New York:E.P. Dulton, Reader’s Digest Press, 1974.

Sullivan, John Edward, Prophets of the West: An Introductionto the Phirosophy of History New York: Holt, Rinehart andWinston, 1970.

Toffler, Alvin and Heidi, Creating a New civilizution Thepolifics of the Third Waves, Atlanta: The Progress & Freedomfounction, 1994.

weiner_M. (ed), Medernization: The dynamics of crowth_NewYork: Basic Books, Inc. 1966.

Witrow, co. j. Time in history oxford. 1989

[ad_2]

لینک منبع

قدرت و جهانی شدن (بخش ۲)

[ad_1]

– ﻧﻈﺮﻳﻪ ﻗﺪرت ﻫﺎي :

انديشكده روابط بين الملل،‌ ﻧﻈﺮﻳﻪ ﻫﺎي ﻣﺮﺑﻮط ﺑﻪ ﻗﺪرت ﺑﺮ ﻣﺒﻨﺎي دو ﻣﻌﻴﺎر ﻗﺎﺑﻞ ﺑﺮرﺳﻲ است  . ﺗﺮﺗﻴﺐ ﺗﺎرﻳﺨﻲ و ﻧﻮع ﻧﮕﺮش آنها به ﭘﺪﻳده ﻗﺪرت ﺑﻪ اﻳﻦ ﺗﺮﺗﻴﺐ ﺳﻪ ﮔﺮوه از  ﭘﺮدازان ﻗﺎﺑﻞ ﺷﻨﺎﺳﺎﻳﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ در ذﻳﻞ آنها ﭘﺮداﺧﺘﻪ می ﺷﻮد.

۱– ﻧﻈﺮﻳﻪ ﭘﺮدازان ﻣﺎﻗﺒﻞ ﻣﺪرن(ﻛﻼﺳﻴﻚ )

دوره ﻛﻼﺳﻴﻚ از ﻧﻈﺮ ﺗﺎرﻳﺨﻲ اﻧﺪﻳﺸﻪ  ﻫﺎي ﻳﻮﻧﺎن ﺑﺎﺳﺘﺎن از ﺳﻮﻓﺴﻄﺎﻳﻴﺎن ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺗﺎ ﺳﻘﺮاط و اﻓﻼﻃﻮن، و اﻧﺪﻳﺸﻪ ﻫﺎي ﻣﺴﻴﺤﻴﺖ از قبیل ﺳﻴﺴﺮو، آﮔﻮﺳﺘﻴﻦ و اﻛﻮﻳﻨﺎس را ﺷﺎﻣﻞ  می شود. اﻳﻦ دوره ﺗﺎ ﭘﺎﻳﺎن ﻗﺮون وﺳﻄﻲ و ﻇﻬﻮر رﻧﺴﺎﻧﺲ و ﻋﺼﺮ روﺷﻨﮕﺮي ﻛﻪ آﻏﺎز دوران ﻣﺪرن اﺳﺖ ﺑﻪ ﭘﺎﻳﺎن ﻣﻲ ﻣﻲ رﺳﺪ .از ﻟﺤﺎظ ﻓﻜﺮ ﺳﻴﺎﺳﻲ،  می ﺗﻮان ﮔﻔﺖ آﻧﭽﻪ در اﻳﻦ ﻧﻈﺮﻳﺎت ﻣﺸﻬﻮد اﺳﺖ دﻳﺪﮔﺎه ﻣﺘﺎﻓﻴﺰﻳﻜﻲ آن. ﻫﺎ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ اﻣﻮر از ﺟﻤﻠﻪ ﻗﺪرت اﺳﺖ  ﻗﺪرت ﻧﻴﺰ از ﺟﻤﻠﻪ اﻣﻮري اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺧﺪاﻳﺎن ﻣﺮﺗﺒﻂ اﺳﺖ .ﻗﺪرت داراي ﻣﺮﻛﺰي ﺑﻪ ﻧﺎم ﺣﺎﻛﻤﻴﺖ اﺳﺖ و  اﻳﻦ ﺣﺎﻛﻤﻴﺖ ﻧﺎﺷﻲ از اراده ﭘﺮوردﮔﺎر اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺣﺎﻛﻢ ﺗﻔﻮﻳﺾ ﺷﺪه .ﻣﺤﺪوده ﻗﺪرت در دﻳﺪﮔﺎه ﻛﻼﺳﻴﻚ ﻣﺸﺨﺺ اﺳﺖ .ﭼﻬﺮه ﻗﺪرت آﺷﻜﺎر و ﻋﺮﻳﺎن اﺳﺖ .ﻧﻴﺮوي ﻧﻈﺎﻣﻲ ﻣﻬﻢ  ﺗﺮﻳﻦ ﻣﻨﺒﻊ ﻗﺪرت ﺑﻪ ﺷﻤﺎر ﻣﻲ  رود. اﻧﺪﻳﺸﻤﻨﺪان ﻛﻼﺳﻴﻚ ﺑﻪ ﻧﻮﺑﻪ ﺧﻮد ﺑﻪ دو دﺳﺘﻪ ﺗﻘﺴﻴﻢ ﻣﻲ ﺷﻮﻧﺪ :

 – آرﻣﺎن ﮔﺮاﻳﺎن

ﮔﺮوﻫﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ اﻟﻬﻪﻫﺎ و ﻓﻀﺎﻳﻞ ﻗﺪرت  می ﭘﺮدازﻧﺪ .اﻳﺸﺎن ﻗﺪرت را ﺳﺮﭼﺸﻤﻪ ﺧﻴﺮ و ﺳﻌﺎدت ﺑﺸﺮی ﻣﻲ داﻧﻨﺪ و ﻳﻚ دﻳﺪ آرﻣﺎﻧﻲ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻗﺪرت دارﻧﺪ .در اﻳﻦ دﺳﺘﻪ  می ﺗﻮان از اﻓﻼﻃﻮن، ﺳﻴﺴﺮو و آﮔﻮﺳﺘﻴناس ﻗﺪﻳﺲ ﻧﺎم ﺑﺮد .اﻓﻼﻃﻮن ﺑﺎ ﻃﺮحﻛﺮدن دﻧﻴﺎي مثل و ﺗﺮﺳﻴﻢﻣﺪﻳﻨﻪ ﻓﺎﺿﻠﻪ ﺑﺮ اﻳﻦ ﺑﺎور اﺳﺖ ﻛﻪ ﻧﻈﺎم ﻗﺪرت زﻣﻴﻨﻲ ﺑﺮاي اﻳﻦ ﻛﻪ دﭼﺎر ﻓﺴﺎد ﻧﺸﻮد ﺑﺎﻳﺪ از  ﻧﻈﺎم ﻗﺪرت در ﻋﺎﻟﻢ مثل ﺗﺒﻌﻴﺖ ﻛﻨﺪ و ﺑﺮاي ﺗﺤﻘﻴﻖ اﻳﻦ اﻣﺮ، اﻓﻼﻃﻮن ﻓﻴﻠﺴﻮﻓﺎن را در رأس ﻗﺪرت ﻗﺮار ﻣﻲ دﻫﺪ .وﻟﻲ ﭼﻪ ﺗﻀﻤﻴﻨﻲ   ﻛﻪ ﺑﻪ ﺟﺎي ﻳﻚ ﻓﻴﻠﺴﻮف ﻓﺮزاﻧﻪ ﺟﺒﺎري زﻳﺮك ﻗﺪرت را ﻓﺮاﭼﻨﮓ ﻧﻴﺎورد؟ آﻳﺎ ﺣﺘﻲ ﻳﻚ ﻓﻴﻠﺴﻮف واﻗﻌﻲ وﻗﺘﻲ ﺑﻪ ﻗﺪرت ﺑﺮﺳﺪ وﺳﻮﺳﻪ و اﻏﻮاي ﻧﻤﻲ ﺷﻮد ﻛﻪ ﺧﻮد ﻛﺎﻣﮕﻲ ﭘﻴﺸﻪ ﻛﻨﺪ؟ ﻫﻤﻴﻦ مساﺋﻞ ﻣﻮﺟﺐ ﺷﺪ ﺗﺎ اﻓﻼﻃﻮن در اواﺧﺮ ﻋﻤﺮ از آرﻣﺎن ﮔﺮاﻳﻲ ﺑﻪ واﻗﻊ ﮔﺮاﻳﻲ  روی آورد (بلوم،۱۱۷:۱۳۷۳؛پوشه،۸۲:۱۳۸۵).

– واﻗﻊﮔﺮاﻳﺎن :

ﮔﺮوﻫﻲ ﻛﻪ ﻗﺪرت را ﺳﺮﭼﺸﻤﻪ ﭘﻠﻴﺪي و ﺳﻠﻄﻪ ﻣﻲ  داﻧﻨﺪ و ﻣﻌﻴﺎرﻫﺎي اﺧﻼﻗﻲ را از ﻗﺪرت ﺣﺬف ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ .  ﺳﻮﻓﻴﺴﺖ ﻫﺎﻳﻲ ﭼﻮن ﭘﺮوﺗﺎﮔﻮراس و ﻛﺎﻟﻴﻜﻴﻠﻴﺲ و ﺳﭙﺲ ارﺳﻄﻮ در اﻳﻦ دﺳﺘﻪ ﻣﻲ  ﮔﻨﺠﻨﺪ .ﻛﺎﻟﻴﻜﻴﻠﻴﺲ ﻣﻌﺘﻘﺪ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻗﺎﻧﻮن دﺳﺘﺎورد ﻗﺪرﺗﻤﻨﺪان ﺑﺮاي ﺳﻠﻄﻪ ﺑﺮ ﺿﻌﻔﺎ اﺳﺖ و ﻣﻲ  ﺗﻮان ﮔﻔﺖ ﺑﻨﺎﺑﺮ ﻧﻈﺮ او، ﻧﻔﺲ ﻗﺪرت ﺳﻠﻄﻪ اﺳﺖ .ارﺳﻄﻮ ﺑﺮ ﺧﻼف اﻓﻼﻃﻮن ﺳﻴﺎﺳﺖ را از آﺳﻤﺎن ﺑﻪ زﻣﻴﻦ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﻣﻲ  ﻛﻨﺪ .ﺑﻪ اﻳﻦ ﻣﻌﻨﺎ ﻛﻪ در

اﻧﺪﻳﺸﻪ او ﻗﺪرت ﺟﻨﺒﻪ ﻣﺤﺴﻮس و ﻣﺎدي ﭘﻴﺪا ﻣﻲ  ﻛﻨﺪ .از ﻧﻈﺮ او ﺗﺤﻠﻴﻞ ﺟﺒﺎرﻳﺖ ﺑﺎ ﺗﻮﺻﻴﻒ رﻓﺘﺎرﻫﺎي ﻣﻌﻤﻮﻟﻲ ﺟﺒﺎران در راه ﺣﻔﻆ ﻗﺪرت آﻏﺎز ﻣﻲ ﺷﻮد(عالم،۸۵:۱۳۸۸).(ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ، در اﻧﺪﻳﺸﻪ ارﺳﻄﻮ اﺛﺮي از ﺑﻴﻨﺶ آرﻣﺎن ﻓﻴﻠﺴﻮف ﮔﺮاﻳﻲ اﻓﻼﻃﻮن در راﺑﻄﻪ ﺑﺎ ﺑﻪ ﻗﺪرت رﺳﻴﺪن  ـ  ﺷﺎه ﻧﻴﺴﺖ(پوشه،۷۰:۱۳۸۵).

۲- ﻧﻈﺮﻳﻪﭘﺮدازان ﻣﺪرن:ﻧﮕﺮش ﻣﺪرن در ﺑﺎب ﻗﺪرت ﺑﺎ ﻣﺎﻛﻴﺎوﻟﻲ و ﺳﭙﺲ ﻫﺎﺑﺰ آﻏﺎز ﻣﻲ از ﺷﻮد .اﻳﻦ ﮔﺮوه   اﻧﺪﻳﺸﻤﻨﺪان ﺑﻪ ﭘﻴﺮوي از ﺳﻨﺖ ﻫﺎﺑﺰ اﻋﺘﻘﺎد دارﻧﺪ ﻛﻪ ﻣﺎﻫﻴﺖ ﻗﺪرت ﺳﻠﻄﻪ اﺳﺖ .ﺳﻨ ﺖ ﻫﺎﺑﺰي ﻗﺪرت ﺗﻌﻤﻴﻢ را ﺻﺮﻓﺎ اﺳﺘﻌﺪاد   ﻳﺎﻓﺘﻪ ﺑﺮاي رﺳﻴﺪن ﺑﻪ اﻫﺪاﻓﻲ ﻣﺴﺘﻘﻞ از اﺑﺰار ﻳﺎ ﻣﻘﺎم آﻣﺮﻳﺖ، ﺑﻪ ﻣﻨﻈﻮر ﺗﺤﻤﻴﻞ اﻟﺰاﻣﺎت و ﺧﻮاﺳﺘﻪ ﻫﺎي ﻓﺮدي   ﻣﻲ داﻧﺪ .آﻧﭽﻪ در دوران ﻣﺪرن ﺑﺮ ﺗﻔﻜﺮ ﺳﻴﺎﺳﻲ ﻏﺎﻟﺐ اﺳﺖ، ﺗﻮﺟﻴﻪ اﻗﺘﺪار ﺳﻴﺎﺳﻲ اﺳﺖ .ﻫﺎﺑﺰ ﺑﺎ اﻧﺴﺎن ﺷﻨﺎﺳﻲ آﻏﺎز  ﻣﻲﻛﻨﺪ و ﺑﻪ ﺿﺮورت اﺳﺘﻘﺮار دوﻟﺖ ﻗﺪرﺗﻤﻨﺪ ﻣﻲ رﺳﺪ. ﻫﮕﻞ ﺑﺎ وﺟﻮدﺷﻨﺎﺳﻲ  (ontology)آﻏﺎز ﻣﻲ ﻛﻨﺪ  و ﺑﻪ ﻣﻄﻠﻮﺑﻴﺖ دوﻟﺖ ﻗﺪرﺗﻤﻨﺪ  می رﺳﺪ .در ﺑﻴﻦ اﻧﺪﻳﺸﻤﻨﺪان ﻣﺪرن ﮔﺮوﻫﻲ از ﻣﻨﻈﺮ ﻓﻠﺴﻔﻲ ﺑﻪ ﻣﻘﻮﻟﻪ ﻗﺪرت ﭘﺮداﺧﺘﻨﺪ و ﮔﺮوﻫﻲ دﻳﮕﺮ از ﻣﻨﻈﺮ ﻋﻠﻤﻲ ﻛﻪ ﻫﺮ ﻳﻚ ﻧﻴﺰ ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ اﻳﻨﻜﻪ ﻣﺎﻫﻴﺖ و ﻫﺪف ﻗﺪرت را ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺗﺒﻴﻴﻦ  ﻛﺮده اﻧﺪ ﺑﻪ دو دﺳﺘﻪ   واﻗﻊ ﮔﺮا و آرﻣﺎن ﮔﺮا ﺗﻘﺴﻴﻢ ﻣﻲﺷﻮﻧﺪ( ﭘﻮﺷﻪ، ۷۵:۱۳۸۵) .

– واﻗﻊ ﮔﺮاﻳﺎن :

اﻳﻦ ﮔﺮوه ﺑﻪ ﻗﺪرت ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻳﻚ ﺿﺮورت ﻣﻲ  ﻧﮕﺮﻧﺪ .ﻗﺪرت ﺿﺮورﺗﻲ اﺳﺖ ﺑﺮاي ﻛﺴﺐ و ﺣﻔﻆ ﺳﻠﻄﻪ ﺑﺮ دﻳﮕﺮان .از دﻳﺪﮔﺎه واﻗﻊ ﮔﺮاﻳﻲ ﻗﺪرت ﺑﻪ ﻣﻨﻈﻮر ﻛﺴﺐ و ﺣﻔﻆ و در ﺟﻬﺖ ﺗﺤﻘﻖ اﻣﻴﺎل ﻣﺎدي و ﺷﺨﺼﻲ اﻋﻤﺎل ﻣﻲ ﮔﺮدد. اﻳﻦ ﻧﮕﺮش ﺑﺎ ﻣﺎﻛﻴﺎوﻟﻲ آﻏﺎز می ﺷﻮد و ﺑﺎ ﺑﺪن و ﻫﺎﺑﺰ ﺑﻪ ﻛﻤﺎل ﻣﻲ رﺳﺪ . (ﭘﻮﺷﻪ، ۹۳:۱۳۸۵)

– آرﻣﺎن ﮔﺮاﻳﺎن:

در ﺣﺎﻟﻲ ﻛﻪ واﻗﻊ ﮔﺮاﻳﺎن ﻣﻘﻮﻟﻪ ﻗﺪرت ر ا از ﺟﻨﺒﻪ ﺿﺮورت ﻣﻮرد ﺑﺤﺚ ﻗﺮار  ﻣﻲ دﻫﻨﺪ، آرﻣﺎنﮔﺮاﻳﺎن ﺑﻪ ﻣﻘﻮﻟﻪ ﻗﺪرت ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻳﻚ ﻓﻀﻴﻠﺖ ﻣﻲ  ﻧﮕﺮﻧﺪ.ﺳﻴﺴﺮو ﻣﻌﺘﻘﺪ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻗﺪرت ﺳﻴﺎﺳﻲ دوﻟﺖ از ﻗﺪرت دﺳﺘﻪ ﺟﻤﻌﻲ ﻣﺮدم ﻧﺎﺷﻲ ﻣﻲ  ﺷﻮد و دﺳﺘﮕﺎه ﻗﺪرت ﻣﺎداﻣﻲ ﻣﺸﺮوﻋﻴﺖ دارد ﻛﻪ ﻣﻨﺎﻓﻊ و اﻫﺪاف اﺧﻼﻗﻲ اﻓﺮاد ﺗﺄﻣﻴﻦ ﺷﻮد و ﻣﺮدم در اﻣﻮر ﺟﻤﻬﻮري ﺷﺮﻳﻚ و ﺻﺎﺣﺐ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﻋﺪل باشند .ﻛﺎﻧﺖ ﺑﺮاي ﻗﺪرت ﺧﺼﻠﺖ ﺟﻤﻌﻲ قائل اﺳﺖ .او ﻣﻌﺘﻘﺪ اﺳﺖ اﻧﺴﺎن ﺧﺼﻠﺘﻲ ﻏﻴﺮ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ دارد ﻛﻪ ﻣﺤﺮك وي در ﺳﻮق دادن ﻫﻤﻪ ﭼﻴﺰ ﺑﻪ ﺳﻮي ﺧﻮد ﺧﻮﻳﺸﺘﻦ اﺳﺖ( ﻟﻮﻛﺲ، ۱۳۷۰:  ۳۴ ؛ ﭘﻮﺷﻪ،  ۱۳۸۵ :۱۱۱ ).

[ad_2]

لینک منبع

سیری در مفهوم امنیت انرژی

[ad_1]

پیشگفتار

اندیشکده روابط بین الملل:‌ امروزه مبحث امنیت انرژي از مباحث تأثیرگذار در اقتصاد جهانی و روابط بین دولی است و در این بحث کانون‌های تولید، مصرف و نیز مسیرهاي انتقال انرژي از اهمیت ویژه‌ای برخوردار می‌باشند.

ازاین‌رو امنیت عرضه، تقاضا و انتقال انرژي در سطح بین‌الملل حائز اهمیت است و کشورهاي داراي ذخایر انرژي یا داراي مسیرهاي مناسب‌تر برای ترانزیت انرژي، از توان بالقوه تأثیرگذاري منطقه‌ای و بین‌المللی برخوردارند .

بالفعل کردن این توان نیازمند استفاده صحیح از امکانات و سیاست‌های جاري کشور خواهد بود .در این بین، اگرچه توان مناسبی در کشورهای دارنده‌ی ذخایر نفت و گاز طبیعی جهان از جمله کشورهای عضو اوپک به وجود آمده، اما عدم بهره‌برداری مناسب از فرصت‌های پیشرو و نیز عدم توانایی تکنیکی و تکنولوژیکی بروز استخراج سریع و پر راندمان ذخایر انرژی و در عین حال عدم وجود روابط باکیفیت سیاسی و اقتصادی بین خودی در مجموعه و تأثیرپذیری برخی از کشورهای عضو از قدرت‌ها بزرگ و بالاخره نبود سرمایه‌گذاری‌های مؤثر و نیز تحریم‌های جاری بر برخی کشورها از سوی قدرت‌های تأثیرگذار بین‌المللی و همچنان و مهم‌تر از همه خطر بروز جنگ‌ها یا کودتاها در اکثر این کشورها دراین حوزه‌ی انرژی ممکن است که موجب از دست دادن تدریجی موقعیت ویژه این کشورها در بعد امنیت عرضه و انتقال گردد و درنهایت دنیا را با بحران انرژی مواجه سازد.

مؤکدا با توضیح بالا ضرورت گفتاری پیرامون ” امنیت انرژی ” پر اهمیت می‌نماید که چه بسا عده‌ای متفق‌القول بر نام نهادن جنگ‌های کنونی از جمله -جنگ عراق- با عنوان “جنگ بر سر تأمین امنیت انرژی ” هستند.

پیرامون ضرورت شکل‌گیری سازمان‌های بین‌المللی

ضرورت تشکیل سازمان‌ها از آنجا پر اهمیت می‌شود که نیاز به تأمین امنیت سرمایه‌های مجموعه‌ی گرد هم آمده به دور هم برای آن‌ها محرز می‌شود. به‌واقع سازمان‌های بین‌المللی متولد “تصویب، توافق بر سر اهداف مشترک‌اند ” در بین بیش از یک کشور. به‌واقع غایت این مجموعه‌ها در “تأمین امنیت برای همین اهداف مشترک ” است ،حال چه امنیت نرم افزارانه با تصویب قطعنامه‌ها و جذب امضاءها و یا سخت افزارانه به کمک تأمین مکانیسم‌های نظامی و اقتصادی. حال پس از توافق بر سر تشکیل سازمان‌ها تأکید بر به‌کارگیری تمام ظرفیت‌ها برای پابرجا ماندن توافق مورد تأکید باید باشد و تمام توان در این راه خرج خواهد شد.

سازمان کشورهای صادرکننده‌ی نفتی اوپک هم از این قاعده مستثنا نیست و هدف اصلی آن تأمین امنیت چه در طرف فروش و چه در طرف خریدار انرژی فسیلی است.

تاریخچه‌ای از اوپک

اوپک (Opec) مخفف نام انگلیسی “ سازمان کشورهای صادرکننده نفت” است که در کنفرانسی که طی روزهای ۱۰ تا ۱۴ سپتامبر سال ۱۹۶۰ در بغداد با حضور نمایندگان کشورهای ایران، عراق، کویت، عربستان سعودی و ونزوئلا برگزار شد بنیان گذاشته شد هدف اصلی این سازمان، آن‌چنان‌که در اساسنامه بیان شده، به این شرح است: «هماهنگی و یکپارچه‌سازی سیاست‌های نفتی کشورهای عضو و تعیین بهترین راه برای تأمین منافع جمعی یا فردی آن‌ها، طراحی شیوه‌هایی برای تضمین ثبات قیمت نفت در بازار نفت بین‌المللی به‌منظور از بین بردن نوسانات مضر و غیر ضروری؛ عنایت و توجه ویژه به کشورهای تولیدکننده نفت و توجه خاص به‌ضرورت فراهم کردن درآمد ثابت برای کشورهای تولیدکننده نفت؛ تأمین نفت کشورهای مصرف‌کننده به‌صورت کارآمد، مقرون‌به‌صرفه و همیشگی؛ و بازده مناسب و منصفانه برای آن‌هایی که در صنعت نفت سرمایه‌گذاری می‌کنند..»

ونزوئلا اولین کشوری بود که با نزدیک شدن به ایران، عراق، کویت، و عربستان سعودی در سال ۱۹۴۹ و ارائه این پیشنهاد که آن‌ها به تبادل‌نظر بپردازند و برای برقراری روابط نزدیک‌تر و همیشگی بین خود راه‌های جدیدی کشف کنند، در راستای تأسیس سازمان کشورهای صادرکننده نفت (اوپک) گام برداشت. در سپتامبر ۱۹۶۰، دولت عراق کشورهای ایران، کویت، عربستان سعودی، و ونزوئلا را به اجلاسی در بغداد دعوت کرد تا در مورد کاهش قیمت مواد خام تولید شده توسط کشورهای متبوع خود به مذاکره بپردازند. در نتیجه این مذاکرات، اوپک با هدف یکپارچه‌سازی و هماهنگ کردن سیاست‌های ناظر بر نفت کشورهای عضو تأسیس شد. ایران، عراق، کویت، عربستان سعودی و ونزوئلا اعضای اولیه اوپک بودند. این سازمان بین سال‌های ۱۹۶۰ تا ۱۹۷۵گسترش یافت و قطر، (۱۹۶۱)، اندونزی (۱۹۶۲)، لیبی (۱۹۶۲)، امارات متحده عربی (۱۹۶۷)، الجزایر (۱۹۶۹) و نیجریه (۱۹۷۱) به جمع کشورهای اولیه اوپک پیوستند. اکوادور و گابن نیز بعدها به عضویت اوپک درآمدند، که اولی یعنی اکوادور در دسامبر ۱۹۹۲ از عضویت اوپک خارج شد و گابون نیز در ژانویه ۱۹۹۵ با تکرار حرکت اکوادور، از جمع کشورهای عضو اوپک خارج شد.

انرژی،سرمایه و امنیت

در جهان امروز، نفت نه‌تنها به‌عنوان یک عامل تعیین‌کننده اقتصادی و صنعتی، که به‌عنوان یک عامل سیاسی و امنیتی نیز مطرح است. در واقع نفت عاملی اساسی برای رسیدن به هدف‌های اقتصادی، صنعتی، سیاسی و تأمین امنیت ملی به‌حساب می‌آید.

تا هنگامی که منبع انرژی سهل‌الوصول دیگری همچون نفت یافت نشود، نفت همچنان اثرهای دامنه‌داری بر اقتصاد جهان خواهد داشت. تغییرات عمده در بهای نفت می‌تواند زمینه‌های رشد اقتصادی را فراهم آورد یا مطمئناً تورم‌زا شود و یا رکودهای اقتصادی را متوقف و سرعت بخشد.

با پایان یافتن جنگ سرد، یک نظم نوین جهانی شکل می‌گیرد. رقابت اقتصادی، مبارزات محلی و رویارویی‌های قومی جانشین ایدئولوژی به‌عنوان کانون تعارض‌های بین‌المللی و ملی می‌شوند؛ تعارض‌هایی که گسترش سلاح‌های مدرن به آن کمک می‌کند. اما قطع نظر از تحول این نظم جدید بین‌المللی، نفت همچنان کالایی راهبردی باقی خواهد ماند و عاملی عمده در راهبردهای ملی و سیاست‌های بین‌المللی به شمار خواهد رفت.

نفت و صنعت نفت نه‌تنها در بنای اقتصادی کشورهای تولیدکننده این ماده گران‌بها، نقشی اساسی ایفا می‌کند بلکه در عصر جهانی‌شدن اقتصاد عامل بسیار مهمی در رشد یا رکود اقتصاد می‌باشد. امنیت انرژی قطعاً یکی از مهم‌ترین تأمین‌کنندگان امنیت دنیای کنونی است و این پژوهش بر آن است تا با روشن ساختن نقش امنیت انرژی در جهان کنونی و فرا کنونی ما اهمیت پیوند امنیت انرژی را با امنیت جهانی نمایان سازد.

همچنان با وجود تأکید ویژه بر تولید و استفاده از انرژی‌های نو، به نظر نمی‌رسد که در آینده‌ای نزدیک شاهد کمتر شدن اثر سوخت‌های فسیلی بر اقتصاد و امنیت جهانی باشیم. رویدادهاي دهه نخست قرن بیست و یکم در گستره مناسبات انرژي، نمایانگر آن است که در عرصه مناسبات بین‌المللی ؛همچنان -بازي ژئوپلیتیک انرژي- روندي راهبردي و اهمیتی استراتژیک دارد و در این مناسبات کانون‌های تولید، مصرف و نیز مسیرهای انتقال انرژي و قدرت‌هاي منطقه‌ای همواره از اهمیت روزافزونی برخوردار هستند.

بررسی مفهوم امنیت انرژی

تاریخچه امنیت انرژي از زمان تغییر سوخت ناوها و کشتی‌ها از زغال‌سنگ به نفت آغاز و در زمان جنگ جهانی دوم اهمیت آن آشکارتر گردید و جنبه استراتژیک پیدا کرد و بعد از شوك ۱۹۷۳ ، به یک مسئله جهانی تبدیل شد. بنا به اظهار ریموند ورنون،«نفت بیش از هر ماده دیگري با مسائل سیاسی و استراتژیک عجین شده و محال است این دو را از یکدیگر جدا نمود».

اگرچه در کشورهاي توسعه‌یافته، تعریف معمول امنیت انرژي همان در دسترس بودن عرضه کافی باقیمت‌های مناسب است، اما کشورهاي صادرکننده از این مفهوم براي صادرات خود تعاریف متفاوتی دارند. این مهم را باید در نظر داشت که سهم بسیار زیادي از درآمد دولت‌های صادرکننده نفت از همین صادرات نفت است و کشورهاي صادرکننده نفت بر حفظ و تأمین«امنیت تقاضا»تأکید دارند.

براي اکثر کشورهاي وارد کننده نیز هدف از بکار گیري” امنیت انرژي” حفظ « امنیت عرضه» و «امنیت انتقال انرژي» می‌باشد.

در واقع به‌طور سنتی و تاریخی متخصصان و سیاستمداران، امنیت عرضه نفت را همان امنیت انرژی می‌دانند و آن را به امنیت انرژی کشورهای مصرف‌کننده و عمدتاً توسعه‌یافته محدود می‌دانند.

در پایه‌ای‌ترین شکل، امنیت انرژی به معنای در دسترس بودن مقدار کافی انرژی برای تداوم حرکت اقتصادی و رفع نیازهای خانگی، حمل‌ونقل و نظامی به قیمت مناسب و نسبتاً ثابت است. ورای این سطح پایه، سیاست امنیت انرژی اغلب به شوک‌های حاد قیمت و عرضه، ناشی از تحریم‌های سیاسی و بلایای طبیعی مربوط بوده است. این در حالی است که به قول دانیل یرگین، مفهوم امنیت انرژی برای کشورهای مختلف متفاوت است. برای کشورهای توسعه‌یافته به معنای دسترسی به عرضه کافی با قیمت مناسب است. برای کشورهای صادرکننده به معنای امنیت تقاضا برای حفظ درآمدهای نفتی دولت است. برای روسیه به معنای تقویت کنترل دولتی بر منابع استراتژیک و کسب تفوق بر مسیرهای اصلی انتقال و کانال‌های بازار انرژی می‌باشد. برای کشورهای در حال توسعه، به معنای آن است که تغییر قیمت انرژی چه تأثیری بر موازنه پرداخت‌های آن‌ها خواهد داشت و برای چین و هند به معنای تضمین برای تأمین انرژی کافی برای تداوم رشد پرسرعت اقتصادی‌شان است و برای ژاپنی‌ها به معنای جبران کمبود داخلی از طریق متنوع سازی، تجارت و سرمایه‌گذاری است.

اگرچه با این بررسی کوتاه پیرامون این مقوله؛ به پیچیده بودن مفهوم امنیت انرژی می‌توان پی برد ، ولی پیچیدگی این مفهوم ناشی از آن است که انرژی درجایی بین ژئوپلیتیک و اقتصاد قرار گرفته است و بر این اساس سیاست‌گذاران پاسخ‌های متنوعی به مسائل آن می‌دهند.

به‌عبارت‌دیگر این مفهوم از یک‌سو تحت تأثیر روندهای یکپارچه کننده اقتصاد جهانی قرار دارد که مایل است انرژی و امنیت آن را به‌مانند سایر کالاها و خدمات اقتصادی در چارچوب بازار جهانی قرار دهد و از حساسیت سیاسی-ژئوپلیتیکی آن بکاهد و از دیگر سو انرژی در بازی جهانی قدرت، معادلات امنیتی-ژئوپلیتیکی و رقابت قدرت‌های بزرگ نقشی اساسی دارد که برخلاف روندهای همگرا کننده جهانی‌شدن، با تأکید بر نگرش‌های ملی-امنیتی، انرژی را به عنصری ورای یک کالای اقتصادی صرف تبدیل می‌کند.

به لحاظ نظری، بحث فوق به معنای کشمکش میان دو برداشت متضاد از مفهوم امنیت در سطح جهانی است که به موضوع امنیت انرژی به‌مثابه شعبه‌ای از امنیت جهانی نیز سرایت کرده است:

اول، دیدگاهی که مقوله امنیت در سطح جهانی را در قالب امنیت ملی می‌نگرد و دوم، نگرشی که موضوع امنیت را در چارچوب امنیت بین‌المللی درک و تعقیب می‌کند.

امنیت و کنترل انرژی در دنیای معاصر با تأکید بر منافع کشورها

در دوران کنونی نظام امنیت انرژی بسیار ناکار می‌نماید، زیرا اساساً آنچه بر بازار جهانی نفت حاکم است یک نظام فراگیر اجماعی برای مدیریت توأمان عرضه، تقاضا و قیمت بوده ولی به‌نحوی‌که منافع تولیدکنندگان و مصرف‌کنندگان را به‌صورت همزمان و متناسب و موازی تأمین کند، نیست؛ بلکه صرفاً ترکیبی از روش‌ها و تاکتیک‌ها است که در پاسخ به بحران‌های نفتی دهه هفتاد برمی‌گردد و برای شرایط اضطراریِ اختلال در عرضه نفت، با هدف تأمین منافع کشورهای مصرف‌کننده عمدتاً توسعه‌یافته ایجاد شده است.

به‌طور طبیعی چنین نظامی چون مبتنی بر الگوی امنیت ملی و بازی برد-باخت است، تولیدکنندگان و مصرف‌کنندگان را در مقابل هم قرار داده و خواهد داد.

در واقع این نظام صرفاً در پاسخ به تحریم نفتی ۱۹۷۳، اعراب پدید آمد تا همکاری میان کشورهای صنعتی را؛ حتی در زمان اختلال عرضه نفت تضمین نموده تا مانع به‌کارگیری سلاح نفت [Oil Weapon] شود.

عنصر اصلی این نظام قدیمی، آژانس بین‌المللی انرژی[International Energy Agency] بوده است و راه‌حل‌های کلیشه‌ای آن‌هم شامل ایجاد ذخایر استراتژیک و کاهش مصرف می‌باشد. این نظام برای جلوگیری از تأثیر اختلال عرضه بر ثبات اقتصاد جهانی پدید آمده است و نه برای مدیریت قیمت، هدایت سیکل کالا و ایجاد توازن کلان بازار جهانی انرژی.

انرژی از یک‌سو دستی در جنگ و سیاست اعلی، قدرت و امنیت دارد و از طرف دیگر دستی در سیاست سفلی و اقتصاد جهانی دارد.

ازاین‌رو دو الگوی متعارض بر موضوع امنیت انرژی حاکم است که تاکنون مانع ایجاد یک نظام یکپارچه اجماعی جهانی که نفع متقابل تولیدکنندگان و مصرف‌کنندگان را شامل گردد، شده است.

الگوی اول مبتنی بر دیدگاهی است که امنیت انرژی را در قالب نگرش قدرت محور؛ امنیت ملی می‌نگرد. این الگو که بیشتر توسط استراتژیست ها تعقیب و تقویت می‌شود، معتقد است: امنیت صرفاً از طریق کسب و حفظ قدرت سخت و در ازای ناامنی دیگران و طی یک بازی با حاصل جمع صفر (برد–باخت) به دست می‌آید. به این معنا که هر ملتی باید قدرت خود را به زیان سایر ملل افزایش دهد تا امنیت خویش را تأمین کند.

این دیدگاه در سمت عرضه (تولیدکنندگان انرژی)، به دلیل حضور در چارچوب نگرشی امنیت محور در منطقه‌ی خاورمیانه‌ای از فرایندهای قدرتمند یکپارچه شدن اقتصاد جهانی که با سرعت فراوان در حال تغییر سلسله مراتب ثروت و قدرت جهانی در دنیای ورای منطقه خاورمیانه است غافل مانده و نفت و امنیت انرژی را وسیله‌ای برای تهدید و بازدارندگی مدنظر دارد و متمایل‌اند که از این نظریه در حوزه‌ای محدود و مناقشه برانگیز به‌عنوان سلاح استفاده کنند ولی به دلیل عدم یکپارچگی و هماهنگی سیاست‌های کشورهای این منطقه در منافع و دستاوردهای بین‌المللی و در واقع نداشتن منشوری برای تعیین اهداف مشترک موفق به استفاده مؤثر از این استراتژی نخواهند بود .

در چارچوب همین نگرش و در سمت تقاضا (مصرف‌کنندگان توسعه‌یافته یا به‌سرعت در حال توسعه) نیز درنتیجه‌ی حاکمیت چنین نگرشی ؛تلاش برای کسب و اعمال کنترل بر منابع نفتی خاورمیانه و حتی مداخله نظامی در این منطقه بر خود فرض می‌دانند، تا بتوانند ایجاد ساختاری تعاملی و مبتنی بر همکاری به‌منظور تأمین امنیت انرژی برای منافع خود را بنمایند.

دیدگاه دوم متأثر از نگرش امنیت بین‌المللی بوده و بر این باور است که امنیت یک ملت زمانی افزایش می‌یابد که امنیت همه ملت‌ها ارتقا یابد. این دیدگاه که اساساً توسط سیاست‌گذاران اقتصادی تعقیب می‌شود، به یکپارچه شدن اقتصاد جهانی و تحولات فراگیر و پرشتابی که در دنیای ورای هر منطقه در حال دگرگون نمودن الگوی توزیع ثروت و قدرت جهانی است توجه نموده و بر این اساس درصدد درک بازار انرژی به‌مثابه یک بازار یکپارچه است که امنیت آن از طریق همکاری تمام طرف‌ها و بر اساس بازی برد-برد قابل تأمین است.

در چارچوب همین نگرش و در سمت تقاضا نیز معتقدان به این دیدگاه، بازار انرژی را یک بازار جهانی یکپارچه می‌دانند که تمامی بازیگران باید سهم و سود متناسبی از آن دریافت نمایند؛ زیرا تنها از این طریق است که امنیت پایدار انرژی تأمین خواهد شد. البته واقعیت فضای امنیتی خاورمیانه متأثر از نگرش شاید امنیت محور جزیره‌ای است که چه در حوزه‌ی تولیدکنندگان و چه مصرف‌کنندگان، بیشتر از الگوی امنیت انرژی در قالب امنیت ملی تبعیت می‌کند تا الگوی آرمانی همکاری جویانه امنیت بین‌المللی.

در واقع احتمال رسیدن به یک سیاست انرژی همگن جهانی، به‌شدت کاهش‌یافته است زیرا چرخش قدرت بوروکراتیک کشورهای مهم و اساسی باعث شده است که تصمیم‌گیرندگان عرصه انرژی بیشتر از میان استراتژیست های امنیت ملی برگزیده می‌شوند.

برای اینکه درکی روشن از یکپارچگی بازار انرژی و ضرورت اتخاذ یک نظام جامع، تعاملی و همکاری جویانه برای تأمین امنیت انرژی حاصل گردد چه برای تولیدکنندگان و چه برای مصرف‌کنندگان ملزوماتی همچون داشتن منشوری مشترک بین تولیدکنندگان و هم مصرف‌کنندگان است تا هم بتوان از مصرف به‌صرفه‌تر برخوردار شد و هم بتوان با به دست آوردن و بومی کردن تکنیک‌ها و دانش بروز در حوزه‌ی انرژی عوایدی مؤثرتر و ارضاء کننده تر را در دست داشت.

[ad_2]

لینک منبع

آیا کلاسهای درس آنلاین نوید انقلابی در آموزش را می دهد؟

[ad_1]

اندیشکده روابط بین الملل: کلاسهای درس آنلاین و رایگان از چند سال پیش بوجود آمد و نوید تحولی عظیم در چشم انداز آموزش را می دهد. آیا این نوع کلاسها انتظارات را برآورده کرده است؟ موفقیتها و کاستیهای این دروس آنلاین چیست؟

زمانی که کلاسهای درس آنلاین به صحنه آمد امید فراوانی وجود داشت که با گشایش درهای اطلاعات به روی مردم، تحولی در کار آموزش به وجود آید. در این گزارش این موضوع را بررسی می کنیم که آیا تبلیغاتی که درباره این کلاسها می شد، به واقعیت پیوسته است؟
چین؛ دسترسی آنلاین به دروس دانشگهاهای معبتر دنیا

آموزش در چین همیشه بصورت سنتی انجام می شود، اما مدتی است که چینیها به کلاسهای درس آنلاین روی آورده اند. “ نت ایز اوپن کورس”(Netease Open Course) سامانه آنلاینی است که در سال ۲۰۱۰ روی اینترنت راه اندازی شد و تنها در سال گذشته ۵۰ میلیون نفر بازدید کننده داشته است.

در این سایت بیش از ۲۰ هزار سخنرانی از کنفرانسهای سازمان تد گرفته تا کلاسهایی از بهترین دانشگاهای جهان وجود دارد. با کمک اپلیکیشنهای تلفن همراه “نت ایز اوپن کورس“، بازدید کنندگان می توانند حتی هنگام راه رفتن یا حین ورزش به این کلاسها دسترسی داشته باشند.

مقر آموزشگاه آزاد “نت ایز” در شهر هانگژو در نزدیکی شانگهای قرار دارد. این سایت پنج سال پیش با همکاری دانشگاههای معتبری مانند اکسفورد، ییل و کمبریج،
شروع به کار کرد. علاوه بر دانشگاهها سایت «کورسرا» که سایت دروس آنلاین دانشگاههای مختلف آمریکاست، با سامانه اینترنیت این آموزشگاه آزاد همکاری می کند. بیشتر کاربران چینی این سایت می گویند که موضوعات مورد علاقه شان فرهنگ غربی است.

مدیر این سامانه می گوید: «به طور متوسط کاربران بین ۱۸ تا ۳۵ سال سن دارند. بیشترشان یا دانشجو هستند یا کسانی که تازه فارغ التحصیل شده اند. این افراد معمولا با سه هدف در این درسهای آنلاین ثبت نام می کنند: با دانش روز سروکار داشته باشند؛ می خواهند مهارت های جدیدی بیاموزند که در کارشان نیاز دارند؛ یا اینکه می خواهند در اوقات فراغتشان چیزی یاد بگیرند.»

بیشتر ویدئوهای دروسی که این سایت ارائه می شود، زیرنویس به زبان چینی دارند. گروهی از افراد بطور داوطلبانه دروس سایت را ترجمه می کنند. در این سیستم دانشجو می تواند برخی ترجمه ها را که در اختیار کاربران دیگر نیز هست، تصحیح کند.

طی چند سال درس های آزاد این شبکه دانشجویانی را دور هم گرد آورده که برایشان زبان یا کنترل های دولتی دیگر مانعی برای دسترسی به دانش نیست.
بریتانیا؛ آینده دورس آنلاین چیست؟

یکی از انتقادهای عمده نسبت به کلاس های درس آنلاین این است که تعداد زیادی از دانشجویان این دروس، کلاسها را به پایان نمی رسانند. عامل موفقیت برخی کلاسهای آنلاین چیست؟ آیا این کلاس می توانند انتظارات اولیه را برآورده کنند؟

سوتلانا کامنسکین مادری تنهاست که پنج سال پیش به بریتانیا آمد. او در خانه سالمندان در نزدیکی محل سکونتش در “میدل سکس” ساعت های طولانی به کار مشغول است. اما می تواند در بین کار ساعاتی را هم به بهبود زبان انگلیسی اش اختصاص دهد.

سوتلانا در کلاس درس آنلاین شورای فرهنگی بریتانیا ثبت نام کرده است که دانشجو را برای امتحان آیلتس (IELTS) آماده می کند. این آزمون راه را برای رفتن به مؤسسات آموزش عالی در بریتانیا باز می کند. سوتلانا یکی از ۳۵ میلیون نفری است که سال پیش در سراسر جهان در این کلاسهای های آنلاین ثبت نام کرده اند.

طبق برخی تخمینها، بیش از ٩٠ درصد کسانی که بطور رایگان در این کلاس های آنلاین ثبت نام می کنند، کلاس ها را به پایان نمی رسانند. برخی از آنها مقدار کار لازم برای کلاس را بیش از حد انتظارشان می یابند و برخی هم پس از دیدن اولین ویدئوی درس متوجه می شوند که انتظارات دیگری از کلاس داشته اند.

به همین دلیل هم عده ای می گویند کلاسهای آنلاین، تغییری در چشم انداز آموزش ایجاد نکرده است. چارلز مک اینتایر، متخصص آموزش، با این نظر مخالف است. وی می گوید: «کلاس های آنلاین تنها چند سال است که بوجود آمده اند. همین که هر کس می تواند درس را شروع کند و با تجربه بفهمد که می خواهد کلاس را به پایان برساند یا نه، نشان می دهد که تحقیق و جستجو در دنیای آموزش در جریان است. کار ما در واقع تازه شروع شده است.»

مناسب بودن محتوای درس و قابل استفاده بودن چارچوب نرم افزاری که در اینترنت فراهم شده است، نقش اصلی در موفقیت کلاسهای آنلاین دارد. از نظر کسانی که دورس آنلاین آیلتس (IELTS) را در سایت شورای فرهنگی بریتانیا آماده کرده اند، موفقیت در این دروس به کارهایی که خود دانشجو انجام می دهد هم ربط دارد.

آنا سرل، مدیر سامانه آموزش زبان انگلیسی در سایت شورا فرهنگی بریتانیا می گوید: «خیلی ها اول کار می گفتند “یادگیری روی اینترنت؟ کلاس زبان انگلیسی روی اینترنت؟ فکر نکنم نتیجه بدهد!” بعد دیدیم که دانشجویان از یکدیگر نکاتی یاد می گرفتند و پشتیبان هم بودند. ابزارها، روش ها، مواد درسی را به کار گرفتند و جمعی برای خود به وجود آوردند.»

[ad_2]

لینک منبع